متن پارتی مانوی تصلیب عیسی (M18+M2753) و تأثیرپذیری آن از انجیل یوحنّا

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد دزفول

چکیده

پژوهندگان کیش مانی بسیار اشاره کرده‌اند که کیش مانی از جمله فرقه‌های گنوسی است. گنوسی‌ها از میان انجیل‌های رسمی، انجیل یوحنّا را برگزیده‌اند؛ از آن‌روی که دربردارندۀ عناصر گنوسی دربارۀ تصلیب و رستاخیز عیسی مسیح است. از آنجا که مانی و مانویان انجیل‌های رسمی را به گفتۀ ابوریحان بیرونی مجعول می‌دانستند، از اصلِ انجیل‌های رسمی استفاده نکرده‌اند. نگارنده در پژوهش پیش رو نشان خواهد داد که مانی و مانویان دستِ‌کم از انجیل یوحنّا که گنوسیان به این انجیل ‌توجّه داشته‌اند، به دلیل داشتنِ گرایش‌های گنوسی، مستقیم یا غیرمستقیم بهره برده‌اند؛ بر همین بنیان، یکی از متن‌های پارتی مانوی دربارۀ تصلیب (ویراسته انریکو مورانو) را برگزیده و در پی مطابقت و سنجش آن با انجیل یوحنّا برآمده تا ویژگی‌های گنوسی متن پارتی را بازنماید.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

The Parthian Manichean text of Crucifixion of Jesus Christ, M18+M2753, and The Influence of Johannes' Gospel on it

نویسنده [English]

  • Hamid Reza Ardestani Rostami
Assistant professor, Department of Persian Language and Literature, Islamic Azad University, Science and Research Branch
چکیده [English]

Manichaean scholars have frequently suggested that the faith is taken from the gnostic. Gnostics have chosen Johannes' gospel among canonical gospels because it contains many gnostic elements regarding the resurrection of Jesus Christ and crucifixion. Since Mani and Manicheans, as Al-Biruni has said, believed that the canonical gospels were apocryphal, they did not consider them as religious sources. The present article tries to show that Manicheans have used Johannes' gospel directly and indirectly for the gnostic elements in it; so the researcher has chosen one of the Parthian Manichean texts which is about the crucifixion of Jesus Christ, ( the text edited by Enrico Murano) and then has compared it with Johannes' narration about crucifixion to show the gnostic elements of Parthian Manichean text.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Crucifixion
  • resurrection
  • Jesus Christ
  • Mani
  • Johannes' gospel

مانی کیشی را بنیان نهاد که برای زمانی طولانی فرهنگ ایران و دیگر فرهنگ‌ها را متأثّر ساخت؛ به گونه‌ای که این کیش تا دورۀ مغولان در ایران، به‌ویژه در خراسان هواخواه داشت (تقی‌زاده، 1388: 121) و در سده‌های سوم و چهارم میلادی تا امپراتوری روم، شمال و بخش جنوبی گُل، دالماسی (یوگسلاوی)، اسپانیا، مصر، افریقای شمالی، فلسطین، سوریه، آسیای صغیر و در قرن هشتم میلادی تا آسیای میانه، مغولستان و امپراتوری بزرگ اویغوری گسترش یافت (نیولی، 1373: 141-142؛ تقی‌زاده، 1388: 121-122، 94). این اندیشه به گونه‌ای راه خود را به قرن ده میلادی، در میان بوگومیل‌ها در بلغارستان نیز گشود و کاتارهای جنوب فرانسه و شمال ایتالیا را در قرن دوازدهم و سیزدهم میلادی متأثّر ساخت، تا آنجا که نام «مانویّت جدید» یا «آیین مانوی سده‌های میانه» بر آن نهادند (سولیانو، 1373: 61؛ نیولی، 1373: 144). البتّه این اندیشه در میان مسلمانان نیز راه جست. در سدۀ نهم میلادی گروه‌هایی چند از گنوسیان مسلمان از جنوب عراق برخاستند که پرآوازه‌ترین آنان اسماعیلیان هستند و اندیشه‌های گنوسی در آنان رواج داشته است (سولیانو، 1373: 60؛ کیسپل، 1373: 30). کیش مانی با همۀ این تأثیرگذاری‌ها، خود از مسیحیانِ گنوسی متأثّر شد. اکنون این پرسش را با توجّه به این تأثیرپذیری می‌توان مطرح کرد که آیا مانی و مانویان انجیل‌های رسمی را دیده و خوانده‌اند؟ یا واسطه‌هایی در این میان بوده (همانند انجیل‌های جعلی)[1] و مانویان از طریق آن به انجیل‌های رسمی دسترسی یافته‌اند؟

 تقی‌زاده از فرانسیس بورکیت نقل می‌کند «که وی [مانی] چهار انجیل را اصلاً نخوانده و معرفتی به آنها نداشته و اطّلاع او از دین عیسوی مختصراً از انجیل مرقیون[2] و نوشتجات مؤسّس آن مذهب و تا حدّی هم از نوشتجات قدّیس پاولوس (بولس) ... و شاید از انجیل پطرس بوده است» (تقی‌زاده، 1388: 321، 58). این سخن بورکیت را جی. گ. دیویس نیز تأیید می‌کند. او معتقد است آنچه دربارۀ عیسی نقل شده، ترجمۀ بازبینی‌شده‌ای از اناجیل است، همراه با برخی از رسالات عهد جدید که تغییر کرده و در مجموع، شیوه‌ای مرقیونی دارد (دیویس، 1373: 165)؛ به این معنا که همان اندیشه‌های مرقیون را دارد، مانند عاری‌بودنِ عیسی از زایش و مرگ. مرقیون عیسی را موجودی آسمانی می‌پندارند که برای رستگاری روح انسان آمده است (بهار و اسماعیل‌پور، 1394: 151) و همین اندیشه را مانویان نیز دارند؛ چنان‌که در زبور مانوی استغاثه به عیسی و نجات‌بخشی او را بسیار می‌بینیم (زبور مانوی، 1388: 92، 99). از دیگر شباهت‌های مانویان به مرقیون را باید در رد کتاب عهد عتیق و پیامبر آن، یعنی موسی و برگزیدن خدای عیسی، در جایگاه خدایی متعالی دید (زوندرمان، 1393: 133؛ تقی‌زاده، 1388: 58، 63)؛ بدین‌سان اغلب پژوهشگران معتقدند مانی در کیش خویش بسیار از مرقیون متأثّر بوده است (Lieu, 1992: 53-54).

 البتّه باید پذیرفت که دین عیسی در چارچوب‌بندی کیش مانی تأثیر داشته است؛ چنان‌که طبقه‌بندی دینداران به 12 حواری و 72 نفر اسقف و 360 کشیش به پیروی از انجیل شکل گرفته است (لوقا، 6: 13-15، 9: 1-7، 10: 1-2؛ دیویس، 1373: 165). از دیگر تأثیرپذیری‌های مانی از مسیحیّت، روزه‌داری است (ابوالقاسمی، 1387: 27) که در باورهای ایرانی‌های زردشتی، کوچک‌ترین سابقه‌ای ندارد و باید از مسیحیّت به کیش مانی راه جسته باشد (شکری فومشی، 1382: 53). همین‌طور نماز عشاء ربّانی که نزد مانویان بسیار ساده برگزار می‌شد و یادآور داستان زندگی‌ مانی و شهادت وی بود (نیولی، 1373: 143)، اعترافات سالانۀ مانویان که نیوشاگان در برابر گزیدگان زانو می‌زدند و به گناه اعتراف می‌کردند (دکره، 1380: 137) و عید پاک (همان: 139) همگی متأثّر از مسیحیّت شکل گرفت. این نکته را هم از یاد نبریم که مانویان مرگ مانی را همچون عیسی وصف کرده‌اند (همان: 77-79؛ کلیم‌کایت، 1384: 40) و هنگام وصف چگونگی مصلوب‌کردنِ مانی، به تصلیب عیسی نیز اشاره داشته‌اند و «مغانِ پریستاران آتش» کشندۀ مانی را به «کریه‌یهودان»، کشندۀ عیسی، تشبیه کرده‌اند (زبور مانوی، 1388: 80-81، 47). کردیر، موبد موبدانِ دربار بهرام ساسانی نیز که مقدّمات کشتن مانی را فراهم می‌کند، یادآور قیافا، بزرگ کهنۀ یهودیان، است که سبب تصلیب عیسی می‌شود.

 این پرسش همچنان پابرجا است که: با این همه بهره‌گیری و تأثیرپذیری از مسیحیّت، آیا مانی اناجیل چهارگانه را دیده است یا نه؟ چگونه ‌مانی خود را فرستادۀ عیسی می‌داند (کفالایا، 1395: 14، 16؛ زبور مانوی، 1388: 53؛ Lieu, 1992: 30-31) و معتقد است هر آنچه را عیسی به رمز گفته، او شرح کرده است (بیرونی، 1389: 30، 31) امّا انجیل‌های رسمی در پیوند با عیسی را بنا بر سخن پژوهشگران ندیده است؟ ابوریحان در آثار الباقیّة آورده است که پیروان مانی مدّعی انجیلی متعلّق به مانی بودند که آن را حقیقی می‌پنداشتند و دیگر انجیل‌ها را مجعول تلقّی می‌کردند (همان: 33). ما می‌دانیم که مانی آثار خود را به زبان سریانی نوشته و بعدها شاگردان و پیروان او آنها را به زبان‌های ایرانی برگردانده‌اند. شاید همین جعلی‌پنداشتنِ انجیل‌های رسمی، باعث شده است مترجمان مانوی، تا آنجا که ممکن بوده از بازتاب انجیل‌های رسمی در ترجمه بکاهند؛ امّا روشن است که نتوانسته‌اند تأثیر انجیل‌ها را بر متن‌های مانوی کاملاً بزدایند؛ چنان‌که به گفتۀ یکی از پژوهشگران مانویّت، نمی‌توان اقتباس‌های ادبی‌ مانی را از انجیل‌های رسمی، به‌ویژه متّی نادیده گرفت (شکری فومشی، 1382: 52).

 در این پژوهش، برآنیم که نشان دهیم مانی و مانویان، مستقیم یا غیرمستقیم، مانند همۀ فرقه‌های گنوسی از یکی از اناجیل رسمی، یعنی انجیل یوحنّا، تأثیر پذیرفته‌اند. یکی از پژوهندگان متن‌های گنوسی در این باره می‌نویسد: «انجیل یوحنّا ... کتابی قابلِ‌توجّه است که بسیاری از مسیحیان گنوسی آن را به خود منسوب می‌کنند و به عنوان منبعی دست اوّل از تعالیم گنوسی به کار می‌برند» (پیکلز، 1394: 195)؛ بنابراین، طبیعی است که کیشی گنوسی چون مانویّت که بیشتر محقّقان به گنوسی‌بودنِ آن اشاره داشته‌اند (اسماعیل‌پور، 1390: 261؛ کیسپل، 1395: 98-99؛ نیولی، 1395: 157، 163، 169؛ دیویس، 1373: 163؛ آسموسن، 1373: 171؛ کلیم‌کایت، 1384: 47) نیز از این انجیل تأثیر پذیرفته باشد؛ از همین‌روی، متنی پارتی (M18+M2753) را دربارۀ تصلیب مسیح برگزیده‌ایم که خوانده و ویراستۀ انریکو مورانو است تا میزان تأثیرپذیری‌ مانی و مانویان را از انجیل یوحنّا (انجیل رسمی پذیرفته‌شدۀ گنوسی‌ها) بسنجیم. البتّه باید توجّه داشت که اغلب استفادۀ مانویان از اناجیل و توجّه به عیسی مسیح، چه مستقیم و چه غیرمستقیم، بیشتر برای بیان باورهای مانوی و همانندسازی زندگی ‌مانی به عیسی بوده است.

 پیش از این پژوهندگانی به ترجمه و بررسی متن‌های تصلیبی پرداخته‌اند. حسن رضایی‌ باغ‌بیدی در مقاله‌ای با نام «محاکمه و مصلوب‌کردنِ عیسی مسیح در متون مانوی» به ترجمه و بررسی چند متن مانوی دربارۀ تصلیب پرداخته و آن را با انجیل‌های رسمی مسیحی سنجیده است (رضایی‌ باغ‌بیدی، 1377: 101-117) که همگی این متن‌ها را مری بویس با نشانه‌های اختصاری bw, bx, by, bya, byb, byc, byd در کتاب بررسی ادبیات مانوی در متن‌های پارتی و پارسی میانه آورده است (Boyce, 1975: 126-131). مهرداد بهار و ابوالقاسم اسماعیل‌پور نیز در کتاب ادبیات مانوی، همان متن‌های تصلیبِ پیش‌گفته را در اثر بویس، ترجمه کرده‌اند و بر آن تعلیق نگاشته‌اند (بهار و اسماعیل‌پور، 1394: 349-360). دیگر پژوهنده، انریکو مورانو، نیز به بازسازی این متن‌ها پرداخته و بخشی از متن‌های چاپ‌نشده را با نام «مروری بر بزرگ‌ترین سرود تصلیب پارتی» منتشر کرده است (Morano, 1998: 131-143). پس از این مورانـو در جستـاری، متن‌هایی چاپ‌نشده را منتشـر می‌کند و آن‌گونه کـه خود می‌گوید، می‌کوشد ویراستی فهم‌پذیرتر از قطعه‌های به‌جاماندۀ پارتی «سرودهای تصلیب» به دست دهد. او معتقد است اگرچه این سروده‌ها یادآور عیسای تاریخی است، برای مانویان یادآورندۀ رنج روح زنده[3] و رستاخیز مسیح، در پیوند با رهاییِ روح و بازگشت او به قلمرو روشنی بوده است. مورانو معتقد است همۀ این متن‌ها از ارمنی و سریانی ترجمه نشده و بخشی از آن اصالتاً به زبان پارتی نگاشته شده است. همچنین قطعه‌هایی را آورده که به واسطۀ درون‌مایه‌شان، آن را سرودهای تصلیبِ عیسی تشخیص داده است (Morano, 2000: 398-429).

 نگارنده پس از این، یکی از متن‌های مانوی پارتی را برمی‌گزیند (M18+M2753) و ضمن حرف‌نوشت، آوانوشت و ترجمه، به گزارش آن می‌پردازد و دربارۀ میزان تأثیرپذیری متن مانوی از انجیلِ گنوسیِ یوحنّا سخن خواهد گفت.

1. حرف‌نوشت متن

drwbdgyftyg bšn

M18

R

1   rštyft bgpwhr st wt

2   pyltys wywrd kw z wnwh

3   c ym bgpwhr gwxn byyd

4   hym˚˚ qtrywnn u strywtn

5   c pyltys frmn wh pdgryft

6   kw ym rz ndrz dryd wt

7   yhwdn wxd dhynd pdkyšg˚˚ byd

8   bdysyd kw pd ywšmbt pd

9   mwrgwg sr gd mrym šlwm

10 mrymd bryg ws jnyn

11 n bwdcr wxš nyrd

12 ››wrd˚˚ nzd w dxmg bnft hynd

13 n b[13-14

14 fry[štg 17-18

V

1   wynyd wrc pdycg wyghyft

2   cy qyrd mrym šlwm wt

3   rsnyh kd dw fryštg w

4   hwyn pwrsynd kw m jywndg

5   d mwrdgn wxzyd˚˚ yyšw

6   sxwn byd dryd cy pt

7   glylh w šmh

8   wyfršt kwm bysprynd

9   wt qrynd drwbdg hrdyg

10  rwc c mwrdn xyzn˚˚

11  pt nydfr šwyd w glylh

12  wt zd qryd w šymwn wt

13  12-13     ]bryyg

14  17-18         ] (k)w

M2753

R

1   (x)w(d)[y 14-15

2   dšn rg wx[t 11-12

3   ››syd yyšw ny yd[6-7

4   7-8] (w)xzyd˚˚ qyrd [2-3

5   12-13           ]dyd w(y)[g

6    traces of two letters

V

1   bits of letters

2   13-14       ]()n kw xwdyn

3   4-5    ](c) dxmg zg(r)yft wt ny

4   z](n)m kw bwrd u [6-7

5   5-6  h]rw dw dgd[8-9

6   8-9  ](.)n wš[9-10 (Morano, 2000: 404-408).

2. آوانوشت متن

dārūbdagīftīg bāšāẖān

M18

1      vāštīft baγ-puhr ast ud

2      Pilatis wyāwurd kū az winōh

3      až im baγ-puhr goxan abēyād

4      ahēm. kattriōnān ud istratiyōtān

5      až Pilatis framān ōh padγrift

6      kū im rāz andarz dārēd ud

7      Yehūdān wxad dahēnd padkēšag. bid

8      aβδēsēd kū pad ēwšambat pad

9      murγwāg sar āγad Miryam Šalōm

10   Miryam aδ abārīg was žanīn

11   ušān bōδāžār wxaš nerd

12   āwurd. nazd ō daxmag aβnaft ahēnd

13   ušān…

14   frēštag…

1      wēnēd warž padīžag wigāhīft

2      čē kird Miryam Šalōm ud

3      Arseniyāh kaδ dō frēštag ō

4      hawīn pursēnd kū ma žīwandag

5      aδ murdagān wxāzēd. Yišō

6      saxwan aβyād dārēd čē pad

7      Galīlāh ō ašmāh

8      wyāfrāšt kūm abespārēnd

9      ud kirēnd dārūβδāgīftīg hridīg

10   rōž až murdān āxēzān.

11   pad niδfār šawēd ō Galīlāh

12   ut azd kird ō Šīmōn ud

13   … abārīg

14   … kū

M2753

R                                                                                          

1      xwadāy …

2      dašn ārag wāxt

3      āsēd Yišō nē ēd

4      … wxāzēd. kird…

5      … dīd wyāg

6      traces of two letters

V

1      bits of letters

2      … ān kū xwadāyān

3      … až daxmag izγrift ud nē

4      zānām kū burd ud …

5      … harw dō idγad…

6      … ān …

 3. ترجمۀ متن

سرود تصلیب
روی برگ دست‌نویس

1         [به] راستی [او] پورِ بغ است و

2         پیلاطس پاسخ داد که مرا بنگر [ید]!

3         از این خونِ پورِ بغ بی‌بهره

4         هستم. پاسبان و سربازان

5         از پیلاطس فرمان چنین پذیرفتند:

6         که این راز [همانندِ] فرمان دارید و

7         یهودیان خود شمار دهند (حساب پس دهند)؛ امّا

8         به نظر می‌رسد که در یک‌شنبه به

9         آغاز خروس‌خوان آمدند، مریم، سالومه.

10     مریم به همراهِ بسیار زنانِ دیگر

11     آنان بوی‌های خوشایند نزدیک

12     آوردند. نزدیک به دخمه آمدند

13     آنان ...

14     فرشته

پشت برگ دست‌نویس

1         بنگرید معجزه را بر بنیان گواهی‌‌ای

2         که کردند مریم، سالومه و

3         ارسنیاه. هنگامی که دو فرشته از

4         آنان خواهند که زندگان

5         در میانِ (به همراهِ) مردگان جست‌وجو نکنید.

6         سخن عیسی به یاد دارید؛ چه، به

7         جلیله شما را

8         آموخت که مرا می‌سپارند

9         و کِشند به صلیب، سومین

10     روز از [میانِ] مُردگان برخواهم خاست.

11     با شتاب روید به جلیله

12     و آگاه سازید شمعون را و

13     ... دیگران

14     ... که

 M2753

روی برگ دست‌نویس

1         خداوندگار ...

2         پهلویِ راست گفت:

3         بیایید. مسیح اینجا نیست

4         [می‌دانم چه] جست‌وجو می‌کنید. کرده است [او رستخیز]

5         [آنها آمدند] آنجا را دیدند.

6         (اثر دو حرف)

پشت برگ دست‌نویس

1          (تعدادی حروف)

2         ... آن که خداوندگاران

3         ... از دخمه بیرون شد و

4         نمی‌دانم که بُرد و

5         ... هر دو وارد شدند

6         ... آن ...

4. گزارش متن

آن‌گونه که آشکار است، این متن روایتی است از به صلیب کشیده‌شدنِ مسیح که در کلّیات با انجیل یوحنّا مطابقتی چشمگیر دارد. آن‌گونه که بر آشنایان کیش مانی آشکار است، مانویان چون دیگر گروه‌های گنوسی، تعبیری نمادین از تصلیب و رستاخیز عیسی دارند و آن را رخدادی نمادین می‌دانند نه تاریخی (پیکلز، 1394: 33-60). آنان اساساً تن مادی برای عیسی قائل نبودند و معتقد شدند عیسی آمده است تا با زندگی خویش که پاک از هر گونه پلیدی جسم است، سرمشقی زمینی بیاورد (دکره، 1380: 111). تعبیر نمادین گنوسی‌ها و از جملۀ آنان مانویان دربارۀ زندگی عیسی، در رخداد مصلوب‌شدنِ او نیز وجود دارد. از دید مانویان، «سرتاسر طبیعت صلیبی عظیم است که عیسای مصلوب، یعنی روشنیِ زندانیِ جداشده از اصل، به آن پیوسته است. این شاخۀ کل در انتظار آن است که از چوب جدا شود» (همان: 102-103).

 داستان تصلیب مسیح نزدیک است به گرفتاری انسان قدیم، هرمزدبغ، در دست اهریمن. در متن پارتی دیگر (M104+M891b+M1951) مسیح کارکردی همچون هرمزدبغ در اسطوره‌های مانوی می‌یابد:

مسیح را نیا (زروان/ پدربزرگی) [از میان] گزیدگان /گزید، [اهریمن] موج آتشین[4] برگرفت/خواست که همۀ بهشتِ بی‌کرانه را به آتش/بسوزاند. شهریار نیک/جامۀ خود دگرگون کرد/و با نیرومندی پدیدار شد بر/اهریمن؛ سپس زمین و آسمان/بلرزید و اهریمن فرو افتاد به /مغاک‌ها. گزارشگرِ راستی شد/دل‌سوز دربارۀ روشنی‌ایِ/که دشمنان او باریده بودند. او آن را/بالا بُرد از گودالِ ژرفِ مرگ، به/آن جایِ اشتیاق که از/آن فرود آمده بود. نماز بر تو [باد ای از] بزرگی/زاده که رهانیدی/پارسایان خود را (Morano, 2000: 399-400).

مسیح در این متن به گونه‌ای با انسان قدیم، هرمزدبغ، تطبیق می‌یابد که او را پدر بزرگی، زروان، با میانجی‌گریِ مادر زندگی، برای مبارزه با اهریمن فرا می‌خواند و می‌فرستد که خیالِ تسخیر سرزمین نور را دارد. گویا نویسندۀ متن قصد داشته است تثلیث مسیحیّت را در اینجا بازگوید.

 عمل هرمزدبغ را می‌توان با کنش مسیح سنجید. خداوند، مسیح را می‌فرستد تا با ابلیس بستیزد و نیکی را گسترش دهد؛ امّا او در تقابل با دژخیمان شکست می‌خورد و به صلیب کشیده می‌شود؛ ولی مطابق با باور مانویان، رستاخیزی روحانی می‌کند، نه جسمانی؛ آن‌گونه که گنوسیان بدان باور دارند (هالروید، 1395: 76-77) و پس از سه روز از گوری برمی‌خیزد که در آن مدفونش کردند (یوحنّا، 20: 8). همۀ این داستان یادآور هرمزدبغ و اسطورۀ او است. زروان برای مقابله با اهریمن که خیال تسخیر قلمروِ او دارد، مادر زندگی را فرا می‌خواند و او نیز انسان قدیم را و با پنج فرزندش (امهرسپندان) به جنگ اهریمن می‌فرستد؛ امّا او از اهریمن شکست می‌خورد و بدین‌گونه نور با ظلمت می‌آمیزد (Sundermann, 1973: 50-51).

 افتادن هرمزدبغ که نمادی است از همۀ آدمیانِ گرفتارشده در دست تاریکی، گاه در متون مانوی (قبطی) بازتابی ادبی می‌یابد؛ به این معنا که هرمزدبغ و امهرسپندان (پنج فرزند هرمزدبغ) در کشتی‌ای سوار می‌شوند که این کشتی به دست دزدان (اهریمن) می‌افتد: «کشتی‌ای به توفان برخورده است/ و سکان‌دارانش مجروح شده‌اند و آنان که معتمد گنج بودند/ به خطر افتادند» (اسماعیل‌پور، 1387: 224). اکنون باید کسی فرستاده شود تا هرمزدبغ و امهرسپندان را رهایی بخشد؛ پس مهریزد گسیل می‌شود و به همراه فرزندانش، هرمزدبـغ را رهایی می‌بخشد: «کشتی را نیرومند کرد و موج‌شکن بر آن نصب نمود و آن را بالا کشید» (همان: 226؛ Sundermann, 1973: 55). چنان‌که می‌بینیم، رهایی هرمزدبغ از دیدگاه مانویان به مانند مصلوب‌شدنِ مینوییِ مسیح است. «هرمزدبغ، چونان عیسی، بر چلیپای نور[5] می‌رود؛ یعنی به آسمان عروج می‌کند [؛ همان‌گونه که در متن قبطی دیده می‌شود]» (اسماعیل‌پور، 1387: 63). لازم است یادآوری شود که در متن‌های غربی مانوی نیز فراوان می‌بینیم که مسیح چون هرمزدبغ پنداشته شده است و «نخست‌زاده» خوانده می‌شود که این عنوان، صفتِ هرمزدبغ است (زبور مانوی، 1388: 126، 141، 272، 296).

 بنا بر آنچه آمد، می‌بینیم که چگونه عیسی و تصلیب و رستاخیز او سرمشقی برای مانی در بیان اسطوره‌هایش می‌شود. با این مقدّمه، به بررسی متن پارتی (M18+M2753) خواهیم پرداخت.

 عیسی در متن پارتی در حال بررسی، پورِ بغ گفته شده است و در انجیل (یوحنّا، 20: 21) و همین‌طور متون غربیِ مانوی (زبور مانوی، 1388: 157، 162، 182) او خود را فرستادۀ پدر می‌خواند و اساساً همین ادّعای او، یکی از اتّهامات برای کشتن او است (یوحنّا، 19: 7). پیلاطس در متن، کسی است که در سال 29 میلادی رومیان او را حاکم یهودیّه می‌کنند و در اورشلیم به قضاوت می‌پردازد (یوحنّا، 18: 28). وی با وجود آنکه درمی‌یابد عیسی را هیچ گناهی نیست و خود نیز بدان اقرار دارد، او را تسلیم یهودیان می‌کند؛ زیرا می‌داند یهودیان از حکومت او خشنود نیستند و می‌خواهد بدین روش دلِ آنان را به دست آورد (هاکس، 1383: 235-236). در مزمور 241 مانوی، او مزدور هرود، پادشاه روم، گفته شده که مسیح را به چلیپا می‌کشد (زبور مانوی، 1388: 80).

 مطابق با انجیل یوحنّا، پس از آنکه بسیاری از مردم و حتّی سران قوم به عیسی، به واسطۀ معجزاتی که انجام داده است، ایمان می‌آورند، بزرگان یهودی مضطرب می‌شوند و تشکیل جلسه می‌دهند و ناراحتی خود را از این واقعه ابراز می‌دارند که این شورکردنِ آنان دربارۀ افکندنِ عیسی، در متن پارتیِ M4570 (Boyce, 1975: 129) آمده است. آنان معتقدند اگر همه به عیسی روی آورند، رومیان به یهودیّه هجوم خواهند آورد و عبادتگاه و قوم یهود را نابود خواهند کرد. قیافا، بزرگ کَهَنۀ یهودان، آن که در انجیل مرقیون، مردی با روح شیطان گفته شده (انجیل مرقیون، 1395: 275)، می‌گوید اگر یک نفر کشته شود، بهتر از آن است که همه هلاک گردند؛ یعنی باید عیسی را کُشت؛ امّا عیسی نیز از آنچه بر او خواهد گذشت، ناآگاه نیست. او درمی‌یابد که به او خیانت خواهد شد. در جمع حواریونِ خود می‌گوید: «کسی که با من نان خورده است، به من خیانت می‌کند» (یوحنّا، 13: 18). از او می‌پرسند: «خائن چه کسی است؟». او در پاسخ می‌گوید: «آن کسی است که من یک لقمه می‌گیرم و به او می‌دهم. آنگاه لقمه‌ای گرفت و آن را به یهودا، پسر شمعون اسخریوطی، داد» (یوحنّا، 13: 26)، همان کسی که در متن M459 v گرامی‌ترین دیندار از میانِ شاگردانِ عیسی خوانده شده است (Morano, 1998: 132). پس از آن عیسی به یهودا، کسی که «با رشوه‌ای که یهودیان دادندش و از راستی بازگشت و خداوندش را قربانی کرد» (Ibid: 132)، می‌گوید برود و کار خود را به فرجام رساند و یهودا چنین می‌کند. یهودا به همراهِ سربازانی که کاهنان در اختیارش می‌گذارند، وارد خانه‌ای می‌شود که عیسی در آن است. آنان عیسی را دستگیر می‌کنند و نخست نزد «حنا»، پدرزنِ قیافا، می‌برند. در داخل کاخ از عیسی دربارۀ شاگردان و آموزه‌های او می‌پرسند و این بازجویی تا صبح ادامه می‌یابد. پس از این، قیافا او را نزد پیلاطس می‌فرستد. پیلاطس بیرون می‌آید و می‌پرسد: اتّهام این شخص چیست؟ آنان پاسخ می‌دهند که اگر گناهی نداشت، دستگیرش نمی‌کردیم. پیلاطس در پاسخشان می‌گوید: پس او را ببرید و مطابق با قوانین مذهبی خودتان محاکمه‌اش کنید؛ امّا آنان درخواست کردند که او دستور محاکمه دهد. عیسی را نزد پیلاطس می‌برند. پیلاطس از عیسی می‌پرسد آیا تو پادشاه یهودیان هستی؟ عیسی می‌گوید: «من یک پادشاه دنیوی نیستم. اگر بودم، پیروانم می‌جنگیدند تا در چنگِ سرانِ قوم یهود گرفتار نشوم. پادشاهی من متعلّق به این دنیا نیست» (یوحنّا، 18: 36). این گفت‌وگو میان پیلاطس و عیسی در متن M132 دیده می‌شود. جملۀ پایانی دقیقاً به پارتی ترجمه شده است: «ترجمان راستی [عیسی] به پیلاطس پاسخ داد که شهریاری من در این جهان نیست» (Boyce, 1975: 130).

 پس از این، پیلاطس به بیرون کاخ می‌رود و به مردم اعلام می‌کند که او هیچ جرمی مرتکب نشده است. رسم این است که در عید پسح[6] (هاکس، 1383: 626) زندانی‌ای را آزاد کنند. پیلاطس خطاب به جمع می‌گوید: «آیا می‌خواهید او را آزاد کنم؟». مردم پاسخ می‌دهند: «نه، باراباس را می‌خواهیم»؛ و او راهزن بود. از پسِ این خواستِ مردم، پیلاطس دستور می‌دهد با شلّاق عیسی را بزنند. سربازان از خار تاجی می‌سازند و بر سر او می‌گذارند و لباس بلند ارغوانی‌رنگ بر او می‌پوشانند و او را ریشخند می‌کنند و می‌گویند: «زنده باد پادشاه یهود» و به او سیلی می‌زنند (یوحنّا، 19: 1-3). بازتاب این رخداد در متن M5861 این‌گونه آمده است:

خاموش ایستاد و هیرودویس شاه ... جامه پوشاندند و تاج گلی بر سرش نهادنـد. به نماز (خمیده) می‌آمدند. سرش را پـوشانـدنـد، با نی به زنخ و دهانش می‌زدند و بـر چشمانش، آب دهان می‌افکندند و می‌گفتند پیش‌گویی کُن ما را ای شهریار مسیح! (Boyce, 1975: 130).

 پس از این ریشخندها، پیلاطس باز از کاخ بیرون می‌رود و به یهودیان می‌گوید: «اینک او را نزد شما می‌آورم؛ ولی بدانید که او بی‌تقصیر است» (یوحنّا، 19: 4)؛ یعنی گناهِ بی‌گناهی او به گردنِ شما است که در متنِ در دست مطالعۀ ما، سخن پیلاطس این‌گونه آمده است: «پیلاطس پاسخ داد که مرا بنگرید (در گفته‌ام تأمّل کنید) من از خون پسر خدا، عیسی، بی‌بهره‌ام» و باید خودِ یهودیان پاسخ‌گویِ ریختنِ خونِ بی‌گناهی چون مسیح باشند؛ امّا همچنان مردمان خواهانِ اعدام او هستند. پیلاطس می‌گوید خودتان اعدامش کنید؛ به نظر من بی‌تقصیر است. «جواب دادند: مطابق شریعت ما باید کشته شود؛ چون ادّعا می‌کند که پسر خدا است» (یوحنّا، 19: 7). در متن M4570 آمده است: «از دهان او شنیدیم ... باید بیفکند او را ...». چه چیزی از دهان عیسی شنیده شده است؟ متن ناقص است. آیا همین ادّعا که او پسر خدا است، از دهان او شنیده شده است؟ (Boyce, 1975: 125).

 پیلاطس، عیسی مسیح را بیرون از کاخ می‌آورد و برخلافِ میلش، او را در اختیار مردم می‌گذارد. سربازان صلیب را بر دوشش می‌گذارند و از شهر بیرون می‌روند تا اینکه به «جمجمه» می‌رسند که آنجا را به زبان عبری «جلجتا» می‌گویند. در آنجا او را با دو نفر دیگر مصلوب می‌کنند. پیلاطس دستور می‌دهد بالایِ صلیبِ او بنویسند:

عیسای ناصری، پادشاه یهود. بسیاری آن نوشته را که به زبان عبری، رومی و یونانی بود خواندند؛ چون جایی که عیسی را مصلوب کردند، نزدیک شهر بود. پس سرانِ کاهنان به پیلاطس گفتند این نوشته را عوض کنید و به جایِ پادشاهِ یهود بنویسید: او گفت که من پادشاه یهود هستم. پیلاطس جواب داد: آنچه نوشته‌ام، نوشته‌ام و تغییر نخواهد کرد (یوحنّا، 19: 19-22).

این واقعه در متن M4574 این‌گونه شرح داده شده است:

... او را به همراهِ گناه‌کاران مصلوب کردند. آنگاه پیلاطس مهره‌ای به عبرانی، یونانی و رومی نوشت و از آن دار آویخت و نوشت که این است عیسای ناصری، شاه یهودان. کسی که این را بازخواند، چنین داند که تقصیری بر او یافت نشد/ بی‌گناه است (Boyce, 1975: 131).

 در پای صلیب، مریم، مادر عیسی، خالۀ عیسی، مریم زن کلوپا و مریم مجدلیّه ایستاده بودند. عیسی پس از آنکه با اسفنجی به شراب آمیخته، رفع تشنگی می‌کند، جان می‌سپرد. سرانِ قومِ یهود نمی‌خواستند جسد او بالای دار بماند؛ پس از پیلاطس خواستند آن را پایین بیاورد. ساعتی بعد، یکی از بزرگان یهود به نام یوسف، که شاگردِ پنهانیِ عیسی بود، نزد پیلاطس رفت تا اجازۀ دفن او را بگیرد. یوسف پس از کسب اجازه، جسد عیسی را از بالای صلیب پایین کشید و آن را در کفن پیچید و در قبری تازه گذاشت که کسی پیش از آن در آن دفن نشده بود و شبیه غار بود. تمامِ کارِ کفن و دفن انجام شد. همه دیدند که جسدِ عیسی در قبر گذاشته شد (یوحنّا، 19: 25-30).

 در روز یک‌شنبه، صبح خیلی زود، مطابق با انجیل یوحنّا (20: 1) مریم مجدلیّه، مطابق انجیل مرقس (16: 1) مریم مجدلیّه، سالومه و مریم، مادر یعقوب و در انجیل لوقا (24: 1) و انجیل مرقیون (1395: 298) ذکر زنان بدون نام آنها، برای مالیدن عطریات نزد گور عیسی می‌روند (در متن پارتی پیشِ رو نیز می‌بینیم که از مریم و سالومه و بسیاری زنان دیگر یاد شده است که در هنگام خروس‌خوان به نزدیک قبر عیسی می‌روند)؛ امّا جسد را نمی‌بینند. متن پارتی در اینجا آسیب دیده است. با توجّه به انجیل یوحنّا، شاید در اینجا اشاره به درون قبر رفتنِ مریم مجدلیّه و دیگر کسان شده است و اینکه در قبر فقط کفنِ خالی مانده و پارچه‌ای را که با آن سر و صورت عیسی را بسته بودند، به دور از کفن افتاده بوده است (یوحنّا، 20: 1-7). همه به خانه باز می‌گردند. مطابقِ انجیل یوحنّا (20: 11)، مریم مجدلیّه، منطبق با یکی از مزامیر خداوندگار هراکلیدس (زبور مانوی، 1388: 162) نیز مریم مجدلیّه و در متن پارتیِ حاضر، مریم، سالومه و ارسینا بر سر گور عیسی حاضر می‌شوند. در اینجا باید افزود که در زبور مانوی، این سه زن بسیار ستایش شده‌اند؛ چنان‌که مریم روحِ خرد، سالومه فیضِ آرامش خوانده شده و آرسنوئه کسی است که مسیح تاجِ گلِ حقیقت بر سرش نهاده است (همان: 175). در آنجا آنان با دو فرشته روبه‌رو می‌شوند که در متن پارتی و انجیل یوحنّا بدان‌ها اشاره شده است (یوحنّا، 20: 12). و در انجیل گنوسی مرقیون (1395: 298)، از دو مرد با جامه‌هایی برّاق سخن گفته شده است. در متن پارتی و انجیل مرقیون آن دو مرد (فرشته)، گوشزد می‌کنند که عیسای زنده را در میان مردگان مجویید. آنان پیش‌گوییِ عیسی در جلیله را یادِ زنان می‌آورند که گفته بود چون او را به صلیب کِشند و به خاک بسپارند، پس از سه روز، رستاخیز خواهد کرد. پس از این، از زن/ زنان می‌خواهند که به نزد حواریونِ دیگر بروند و واقعۀ رستاخیز را شرح دهند.

 در انجیل یوحنّا آمده است پس از آنکه مریم مجدلیّه، عیسی را در گورش نمی‌یابد و با دو فرشته روبـه‌رو می‌شود که از او می‌پرسند به چه دلیل گریه می‌کند، او در پاسخ نبودِ جسدِ عیسی را در قبر دلیل می‌آورد. در همین هنگام، ناگاه احساس می‌کند که کسی پشتِ ‌سرِ او ایستاده است. برمی‌گردد و نگاه می‌کند. عیسی است؛ امّا مریم او را نمی‌شناسد و گمان می‌کند که باغبان است. عیسی از او می‌پرسد چرا گریه می‌کنی؟ مریم به گمان اینکه او جنازه را بُرده است، می‌خواهد که جسد عیسی را باز گرداند. عیسی مریم را صدا می‌زند: مریم! مریم باز می‌گردد و عیسی را می‌شناسد و می‌خواهد که به او دست بزند؛ امّا عیسی می‌گوید: «به من دست نزن؛ چون هنوز نزد پدرم بالا نرفته‌ام» (یوحنّا، 20: 11-17).

 این رخداد، اگرچه در این متن پارتی حاضر نیامده، در متون مانوی غربی دیده می‌شود. در مزامیر خداوندگار هراکلیدس، واقعه چنین شرح شده است:

مریم، مریم! مرا بشناس/ به من دست مزن/ سرشک دیدگانت را بند آور/ و بدان که من سرور تواَم/ مباد به پیکرم دست فراز بری/چه هنوز چهرۀ پدر را ندیده‌ام/ خداوندگارت را نه ربودند/ به پاس اندیشه‌های خردت/ خداوندگارت نمرد/ بل بر مرگ چیره گشت/باغبان نی‌اَم، پیش‌کشم بخشیده‌اند/رستگاری فرا پذیرفته‌ام/بر تو آشکار نشدم تا اشک‌هایت را دیدم و اندوهت را/ اندوه از خویش بزدای و بـدین پـریستاری در آی/پیامبرم باش و یتیمانِ سرگردان را دست فراز گیر/بشتاب بـه شادخواری/ و سوی یازده فرشته فراز رو (زبور مانوی، 1388: 162).

پس از آنکه عیسی بر دیگر یارانِ خود نیز پس از رستاخیز حاضر می‌شود، ضمن سرزنش آنان به دلیلِ نپذیرفتن سخنانِ مریم، از آنان می‌خواهد به سراسر دنیا روند و پیام انجیل را به همه برسانند. پس از آن، طبق انجیل مرقس (16: 9) «به آسمان بالا رفت و دست راست خدا نشست». در متن مانوی نیز او در پهلوی راست نشسته است؛ چنان‌که در متن پارتی M4570، او در دست راست خداوند می‌نشیند؛ آنگاه که به آسمان می‌رود: «اکنون پسر انسان را فراز ببینید که بر دست راست نیرو/خداوند می‌نشیند؛ زمانی که به ... آسمان می‌آید» (Boyce, 1975: 129). در مزموری نیز می‌خوانیم:

او از مرگ گریخت؛ از میان ظلمت گریخت/زندانیان ظلمت را رهایی بخشید/که با مرگ ستیزه می‌کردند/مرگ به بازجُستِ او بود، چیزی از او نیافت/نه گوشت، نه خون، نه هیچ چیز/ تا بخورد و بیاشامد/نه استخوان، نه رگ و پی/که هر روز از آن همی‌ خورد/چیزی همانند خویش در او نیافت/نه آتش، نه آرزو (شهوت)/ ... دیرها و پرستشگاه‌های کهن را ویران کرد/نخست راستکار را از نو جان بخشید/و آنان را با او نزد پدر فراز برد/او در میان زندگان، در سمت راست پدر نشست (زبور مانوی، 1388: 179).

 این نکته را هم باید افزود در متن شاپورگان، پیوسته دینداران در سمت راست و بدکاران در طرف چپ می‌نشینند (Mackenzie, 1979: 506, 508). نیز باید یادآور شد که پیوسته در مزامیر مانوی از عیسی خواسته می‌شود که دست راست خود را به استغاثه‌گر ببخشد (همان: 117، 119، 144، 238).

 مطابق با متن پیش‌نوشته، این نکته را نیز باید افزود که در نظر مانویان، مثل سایر گروه‌های گنوسی، عقیده به رستاخیزِ جسمانی غیرعقلانی است؛ زیرا جسم به آفرینش پستِ مادّی تعلّق دارد و البتّه هدف گنوستیک، آزادکردنِ روح از جسم خاکی بوده است؛ بنابراین، اگر رستاخیز عیسی جسمانی می‌شد، بدان معنا می‌بود که او از بند جسم نرهیده است (هالروید، 1395: 77؛ دیویس، 1373: 165).

 به این نکته نیز با توجّه به متنِ زبور که گفته شده است عیسی در میان زندگان نشسته، باید دقّت داشت که مطابق با کیش مانی، زنده کسی است که از تن و جهان گسیخته است و اتّفاقاً جهان مادّی، جهان مردگان است؛ چنان که در متن M7 II v i، دورشدن از جهان ایزدان، گرفتارِ دشمنانی شدن است که انسان را به جهان مردگان راه می‌نمایند (Boyce, 1975: 106)؛ از این‌روی است که خطاب به عیسی که به صلیب کشیده شده است و او را کشتند، مرده نمی‌گویند؛ بلکه در مزامیر مانوی، او کسی است که مردگان را نکوهیده است (زبور مانوی، 1388: 247)؛ یعنی همان کسانی که او را کشتند. در متن‌های شرقیِ مانویان نیز می‌بینیم که بزرگان، زنده (žīwandag) خوانده می‌شوند؛ مثلاً مارزکو یا خود مانی (Boyce, 1975: 46, 140).

نتیجه‌

بر همۀ پژوهندگان کیش مانی روشن است که مانویّت از جمله فرقه‌های گنوسی است که دربـردارندۀ بسیاری از باورها و اندیشه‌های دیگر گنوسیان است. گنوسی‌ها از میان انجیل‌های رسمی، به انجیل یوحنّا و تا اندازه‌ای انجیل مرقس توجّه ویژه دارند و از آن متأثّر شده‌اند؛ زیرا این انجیل با اندیشه‌های گنوسی، به‌ویژه در مسئلۀ مصلوب‌کردنِ عیسی و رستاخیز او از گور، منطبق‌تر است؛ بر این بنیان، طبیعی است که مانویان نیز چون دیگر گروه‌های گنوسی، از انجیل یوحنّا متأثّر شده باشند؛ از همین‌روی نگارنده با تکیه بر متن پارتی (M18+M2753) که دربارۀ تصلیب و رستاخیز عیسی است، به تأثیرپذیری مانویان از این انجیل پرداخته و نشان داده است که مانی و مانویان، مستقیم یا غیرِمستقیم، به دلیل داشتن اندیشه‌های گنوسی، در موضوع تصلیب عیسی، چه در کلّیات و چه در جزئیات، بسیار از انجیل یوحنّا متأثّر شده‌اند. البتّه در برخی نکات نیز تفاوت دیده می‌شود که وقتی به متن‌های دیگر مانوی نگاه می‌کنیم، این تفاوت‌ها برداشته می‌شود و متن‌های مانوی با انجیل یوحنّا انطباق می‌یابد.

پی‌نوشت‌ها




[1]. انجیل‌های جعلی به انجیل‌های غیررسمی گفته می‌شود که مسیحیان غیرِراست‌کیش آن را نگاشته‌اند. از جملۀ این انجیل‌ها می‌توان به انجیل توماس، انجیل حقیقت، انجیل به روایت مریم مجدلیّه، انجیل فیلیپ و انجیل مرقیون اشاره کرد که در آنها عناصر گنوسی دیده می‌شود و دربردارندۀ تقابل با برخی باورهای راست‌کیشان است.

[2]. مرقیون اهل سینوپ در صدر مسیحیّت، از بزرگان گنوسی است که خود دینِ عیسی داشت، میان رفتار عدالت‌محورانۀ خداوند در عهد عتیق که هر تخطّی از قوانینش را پادافره می‌دهد و خدای بخشش و محبّت که عیسی آن را تبلیغ می‌کند، تعارض می‌بیند و دچار شگفتی می‌شود. نیز او می‌پرسد: اگر خداوند توانا به هر کار است و خَیِّر، پس این همه رنج و شر در هستی چیست؟ سرانجام به این نتیجه می‌رسد که جهان دو خدا دارد: یکی خدایِ کیفردهندۀ عهد عتیق یا همان یهوهِ عبری؛ خدایی که دنیا و تن اهریمنی را آفریده است (تقی‌زاده، 1388: 331) و خدای متعالی که همان خدای عیسی است (کیسپل، 1373: 31-32؛ بهار و اسماعیل‌پور، 1394: 152).

[3]. روح زنده، مهرایزد یا ایزد جهان‌آفرین که پس از رهایی هرمزدبغ و فرزندانش، از وجود ارکان تاریکی جهان را می‌آفریند.

[4]. در اندیشه‌های مانوی، آتش با اهریمن پیوندی ناگسستنی دارد و گویی آتش در مواقعی خودِ اهریمن است. در این باره بنگرید: زبور مانوی، 1388: 77، 83، 114، 120، 198، 226، 305. گفتنی است در زبور مانوی (همان: 49، 81)، مغانی که سبب کشته‌شدنِ مانی شدند، به‌کنایه «پریستاران آتش» یا «کودکان آتش» خوانده می‌شوند؛ یعنی به گونه‌ای آنها با شیطان در پیوند نشان داده شده‌اند.

[5]. دربارۀ صلیب روشنی آمده است: «از آنجا که عیسای مصلوب در جهان قطعه‌قطعه شده و سلطۀ ننگ‌آمیز بدی را هر لحظه بر دوش می‌کشد، مؤمنان از هر عمل خشونت‌باری دربارۀ طبیعت، یعنی صلیب روشنی، به‌دقّت پرهیز می‌کنند» (دکره، 1380: 106-107). «چلیپای نور را شناخته‌ام، بدان ایمان آورده‌ام/که به کیهان حیات می‌بخشد» (زبور مانوی، 1388: 135).

[6]. از اعیاد سه‌گانۀ یهودان که یک هفته طول می‌کشد.

آسموسن، جس پیتر (1373). «مانی و دین او: بررسی متون»، در: آیین گنوسی و مانوی، ویراستۀ: میرچا الیاده، ترجمه: ابوالقاسم اسماعیل‌پور، تهران: فکر روز، ص189-213.

ابوالقاسمی، محسن (1387). مانی به روایت ابن‌ندیم، تهران: طهوری.

اسماعیل‌پور، ابوالقاسم (1390). زیر آسمانه‌های نور، تهران: قطره.

اسماعیل‌پور، ابوالقاسم (1387). اسطوره آفرینش در آیین مانی، تهران: کاروان.

انجیل عیسی مسیح. (بی‌تا). بی‌جا: بی‌نا.

انجیل مرقیون (1395). در: ادبیات گنوسی، ترجمه: ابوالقاسم اسماعیل‌پور، تهران: هیرمند، ص275-300.

بهار، مهرداد؛ اسماعیل‌پور، ابوالقاسم (1394). ادبیات مانوی، تهران: کارنامه.

بیرونی، ابوریحان (1389). آثار الباقیة عن القرون الخالیّة، ترجمه: اکبر داناسرشت، تهران: امیرکبیر.

پیکلز، الین (1394). انجیل‌های گنوسی، ترجمه: ماشاءاللّه کوچکی میبدی، تهران: علمی‌فرهنگی.

تقی‌زاده، سیّد حسن (1388). مقالات تقی‌زاده (دربارۀ مانی)، تهران: توس.

دکره، فرانسوا (1380). مانی و سنّت مانوی، ترجمۀ: عباس باقری، تهران: فرزان روز.

دیویس، جی. گ. (1373). «کیش مانوی و مسیحی»، در: آیین گنوسی و مانوی، ویراستۀ: میرچا الیاده، ترجمۀ: ابوالقاسم اسماعیل‌پور، تهران: فکر روز، ص161-169.

رضایی‌ باغ‌بیدی، حسن (1377). «محاکمه و مصلوب‌کردنِ عیسی مسیح در متون مانوی»، در: مهر و داد و بهار (یادنامۀ استاد دکتر مهرداد بهار)، به کوشش: امیرکاووس بالازاده، تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی.

زبور مانوی (1388) ترجمۀ قبطی به انگلیسی: چارلز رابرت سیسل آلبری، ترجمه انگلیسی به فارسی: ابوالقاسم اسماعیل‌پور، تهران: اسطوره.

زوندرمان، ورنر (1393). اندرز منوهمد روشن (آموزه‌ای از مانویّت خاوری، متن‌های ویراستۀ پهلوانیگ و سغدی)، ترجمۀ: رحمان بختیاری، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.

سولیانو، یوآن پترو (1373). «کیش گنوسی از سده‌های میانه تا اکنون»، در: آیین گنوسی و مانوی، ویراستۀ: میرچا الیاده، ترجمۀ: ابوالقاسم اسماعیل‌پور، تهران: فکر روز، ص55-73.

شکری‌ فومشی، محمّد (1382). «مبانی عقاید گنوسی در مانویت»، در: نامه ایران باستان، س3، ش1، ص35-66.

کفالایا (نسخۀ موزۀ برلین) (1395). برگردان تطبیقی از ترجمۀ آلمانی و انگلیسیِ نسخۀ قبطی: مریم قانعی و سمیّه مشایخ، تهران: طهوری.

کلیم‌کایت، هانس یواخیم (1384). هنر مانوی، ترجمه: ابوالقاسم اسماعیل‌پور، تهران:
اسطوره.

کیسپل، گیلز (1373). «کیش گنوسی از آغاز تا سده‌های میانه»، در: آیین گنوسی و مانوی، ویراستۀ: میرچا الیاده، ترجمۀ: ابوالقاسم اسماعیل‌پور، تهران: فکر روز، ص11-54.

کیسپل، گیلز (1395). «کیش گنوسی از آغاز تا سده‌های میانه»، در: ادبیات گنوسی، ترجمۀ: ابوالقاسم اسماعیل‌پور، تهران: هیرمند، ص95-123.

نیولی، گراردو (1373). «مانی»، در: آیین گنوسی و مانوی، ویراستۀ: میرچا الیاده، ترجمۀ: ابوالقاسم اسماعیل‌پور، تهران: فکر روز، ص105-117.

نیولی، گراردو (1395). «مانی و کیش مانوی»، در: ادبیات گنوسی، ترجمۀ: ابوالقاسم اسماعیل‌پور، تهران: هیرمند، ص155-188.

هاکس، مستر (1383). قاموس کتاب مقدّس، تهران: اساطیر.

هالروید، استوارت (1395). ادبیات گنوسی، ترجمه ابوالقاسم اسماعیل‌پور، تهران: اسطوره.

Boyce, M. (1975). A Reader in Manichaean Middle Persian and Parthian, Acta Iranica vol. 9, Leiden: Téhéran- Liège.

Lieu, Samuel N. C. (1992). Manichaeism in the Later Roman Empire and Medieval China, Historical Survey, 2nded., Tübingen.

Mackenzie, D. N. (1979). “Mani’s Sabuhragān”, Bulletin of the School of Oriental and African Studies, University of London, vol. 42, No. 3, pp. 500-534.

Morano, E. (2000). “A Survey of the Extant Parthian Crucifixion Hymns”, in: E. Emmerick, W. Sundermann and P. Zieme (eds.),  Studia Manichaica, IV. Internationaler Kongress zum Manichäismus, RBerlin, pp. 398-429.

Morano, Enrico (1998). “My Kingdom is not of this World: Revisiting the Great Parthian Crucifixion Hymn”, In: N. Sims Williams, Edited, Proceedings of the Third European Conference of Iranian Studies, Held in Cambridge, 11 th to 15 th September 1995, Part 1: Old and Middle Iranian Studies, Wiesbaden, pp. 131-145.

Sundermann, W. (1973). Mittelpersische und Parthische Kosmogonische und Parabeltexte der Manichäer, Berlin: Akademie-Verlag.