تحلیلی بر دلایل شکل‌گیری اعتقاد به ایزدبانوان در ایران باستان

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

دانشجوی دکتری دین‌پژوهی، مربی گروه عرفان اسلامی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی

چکیده

بشر در تاریخ دیرپای خود از ‌اندیشه‌های دینی متنوعی بهره‌مند بوده است. پرستش مادر- خدایان، یکی از انواع آنهاست. تندیسه‌های فراوان به دست آمده از حفاری‌های انجام‌شده در مناطق گوناگون، مؤید وجود سنت پرستش مادر- خدایان و ایزدبانوان، کهن‌ترین سنت مذهبی، در جهان قدیم است. این سنت به مثابه یکی از باورهای پراهمیت ایران باستان نیز درخور بررسی است. مقاله پیشِ رو به بررسی برجسته‌ترین ایزدبانوان ایران باستان، مانند اناهیتا، اشی، دئنا، ارشتات، پارندی و چیستا، می‌پردازد که روزگاری به شدت مورد احترام بودند و معابد بی‌شماری به خود اختصاص داده‌ بودند. همچنین تحلیلی است از جایگاه و کارکردهای لاهوتی و ناسوتی زنان در ایران باستان،  و نقش آن در شکل‌گیری پرستش این ایزدبانوان. 

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

An analysis on reasons of believing in the goddesses in ancient Iran

چکیده [English]

Humankind has had various religious thoughts during the history, and worshiping of “Mother Goddesses” is one of them. Plenty of statues being found in different regions corroborate that worshiping of “Mother Goddesses” is the oldest custom in ancient world. We can study this custom as one of the most important beliefs in Ancient Iran. Anahita, Asi, Daena, Arashtat, Parendi and Chista are some Goddesses of ancient Iran, which are still worshiped by many people and many temples are devoted to them.  This article attempts to verify the metaphysical and humane roles of women in ancient Iran and their influences on forming these Goddesses.

کلیدواژه‌ها [English]

  • ancient Iran
  • Women
  • Goddesses
  • Functions of women
  • Functions of goddesses

تندیسه‌ها و شواهد فراوان دیگر در سراسر اروپا، و پاره‌ای از نقاط آسیا، حاکی از آن است که پرستش مادر- خدایان، کهن‌ترین سنت مذهبی میان اقوام گوناگون جهان است (گویری، 1385: 17). چنین به نظر می‌رسد که پرستش مادرخدایان از آسیای غربی، دشت‌های روسیه جنوبی آغاز شده، سپس با مهاجرت اقوام آسیایی به اروپای مرکزی و شرقی، به آن نواحی نیز نفوذ کرده است. در میان اقوام مختلف مجسمه‌هایی از سنگ و عاج یافت می‌شود که معمولاً فاقد صورت‌اند و تنها علایم زنانه در آنها به صورت برجسته نمایان است. این پیکرک‌ها تماماً مفهوم بارداری، شیردهی و قابلیت‌های زنان قدرت‌مند عهد باستان را می‌رسانند (چایلد، 1343: 35). در منطقه سیبری تا دره سند مخصوصاً در آسیا نیز، پیکره‌های ایزدبانوان فراوانی یافت شد که معروف‌ترین آنها «ونوس ویلندورف» است. این پیکره در اتریش کشف شد و قدمت آن به بیش از 25000 سال می‌رسد. لوئیس هنری مورگان و بسیاری از پژوهش‌گران معتقدند برتری زنان در تمامی ادوار زندگی انسان‌های اولیه عمومیت داشته، نظام نسبی مادرتبار نیز تا پیش از ظهور نظام پدرسالاری در همه جا موجود بوده است. فرزندان نام خود را از مادر ارث می‌بردند و به طایفه مادر تعلق داشتند. از همین روی نقش مردان در درجه دوم اهمیت بود. اوانس پریچارد نیز موقعیت برتری زن در این جوامع را با قدرت باروری و اهمیت اقتصادی وی مرتبط می‌داند (فاورو، 1385: 183؛ بهار، 1389: 396). در ایران نیز شواهد گوناگونی یافت شد که وجود سنت پرستش مادر- خدا و ایزدبانوان را تأیید می‌کند. در این مقاله به دلایل شکل‌گیری پرستش ایزدبانوان، مهم‌ترین ایزدبانوان ایرانی، مهم‌ترین خویش‌کاری این ایزدبانوان و نیز نقاط اشتراک آنها خواهیم پرداخت.

1. ایران باستان

ایران امروز، در قرون گذشته قسمتی از آسیای وسطا بود که آن را فلات ایران یا نجد ایران می‌نامیدند. نجد ایران، مثلثی بین دو فرورفتگی خلیج فارس در جنوب و دریای خزر در شمال، به منزله پلی میان آسیای مرکزی و آسیای غربی بوده است. آگاهی ما درباره جوامع ابتدایی و دین مردم نجد محدود به کشفیات باستان‌شناسی است؛ کشفیاتی که نشان می‌دهد در همه آسیای غربی، ایران و آسیای میانه، از مصر و یونان در غرب تا دره سند و کوه‌های هندوکش در شرق، از روزگار کهن «الاهه مادر» ستوده می‌شده است. سَندِ اعتقاد به الاهه مادر را در وجود پیکرک‌های بسیار فراوان الاهه‌ای می‌توان جست که اغلب بی‌سر، و گاه در حال زایش فرزندی است. گاه نیز فرزندی را در میان بازوان دارد. این الاهه نماد باروری، برکت، نعمت، و نماد الاهی فرزندزایی و مادری است (بهار، 1386: 393). بنابراین، هسته اصلی دین مردم نجد ایران در آن دوره، همچون بین‌النهرین و عیلام، پرستش الاهه باروری و عشق و آب بوده است. آیین‌های برگزارشده برای ایشتر در بین‌النهرین در ایران آریایی نیز دیده می‌شود. از آن جمله می‌توان به آیین عزاداری پیش از نوروز اشاره کرد که برای بازگشت ایزدِ به شهادت‌رسیده انجام می‌شد (حسینی، 1389: 24). گیرشمن نیز می‌گوید:

اطلاع ما درباره دین قدیم‌ترین سکنه ایران بسیار ‌اندک است. در بین‌النهرین، که سکنه بدوی آن از همان منشأ سکنه نجد ایران بودند، معتقد بودند که حیات، آفریده یک رب‌النوع است و جهان در نظر آنان حامله بوده نه زاییده. منبع حیات نیز برعکس آنچه مصریان می‌پنداشتند، مؤنث بوده نه مذکر (گیرشمن، 1380: 30ـ31).

2. جایگاه زنان و نخستین جرقه‌های پیدایش ایزدبانوان

آریایی‌ها پس از استقرار در مکان ثابت، و رها کردن زندگی کوچ‌نشینی، از گله‌داری به کشاورزی متمایل شدند. مردان کماکان برای شکار به بیرون از خانه می‌رفتند و سایر امور بر عهده زنان قرار می‌گرفت. زنان به کمک چوب‌دستی و دیگر ابزارهای ابتدایی، در لایه‌های بالایی زمین، و با کندن گودال‌هایی برای جمع‌آوری باران به ذخیره آب می‌پرداختند. وظیفه نگهبانی از آتش، جست‌وجوی ریشه‌های خوردنی نباتات و میوه‌های وحشی، شناسایی گیاهان و تشخیص فصل روییدن دانه‌ها نیز در زندگی کشاورزی آن دوره بر عهده زنان بود. زنان میوه درختان را برای خوراک، خشک می‌کردند و نخستین آزمایش‌های کشاورزی را در زمین انجام می‌دادند. آنها کارهای قبیله را اداره می‌کردند و حتی به مقام روحانیت نیز می‌رسیدند. همچنین زنجیر اتصال خانواده محسوب می‌شدند. زیرا این زنان بودند که ناقل خون قبیله در خالص‌ترین شکل خود به شمار می‌رفتند. زنان را مظهر نعمت و فراوانی می‌خواندند و قوام و دوام اجتماع را موقوف به وجود آنان می‌دانستند.

دختران خانواده نیز وارثان مادرانشان به شمار می‌رفتند. به ویژه کوچک‌ترین دختر خانواده از همه گرامی‌تر بود. زیرا احتمالاً او از همه بیشتر عمر می‌کرد و بدین‌ترتیب شجره خانوادگی عمر بیشتری می‌یافت. زنان در مناصب مهم گماشته می‌شدند و در اجرای مراسم مذهبی نیز نقش ویژه‌ای داشتند. ارزش اقتصادی زنان سبب شده بود ریاست اقوام و قبایل نیز به عهده آنها باشد (روزنبرگ، 1379: 23). فرزندان فقط از مادر فرمان‌برداری داشتند. شوهران نیز به قبیله مادران وارد می‌شدند و از بانوی قبیله پیروی می‌کردند (پورسیف، 1389: 95).

از دیگر دلایل احترام به زنان میان ایرانیان باستان، باور به این اعتقاد بود که اگر زن در جامعه از احترام برخوردار باشد، فرزندان شایسته و سزاواری تربیت خواهد کرد (گویری، 1379: 11و17). از سوی دیگر، پیش از آشکار شدن علت فیزیولوژیک آبستنی زنان، بشر می‌پنداشت که این امر از طریق نیروهای غیرطبیعی و یا تماس زن با چیزی خارج از کیهان انجام می‌پذیرد. لذا به زن به چشم موجودی بسیار نیرومند، زاینده و پرورش‌دهنده موجودات دیگر می‌نگریستند. بشر این نیروی زایش در زن را در زمین نیز مشاهده می‌کرد. از همین روی زمین نیز دارای جنبه مادینه و مادری انگاشته می‌شد (رستمی، 1385: 61). به همین دلیل است که وطن نیز مادر تلقی می‌شود. مجموعه موارد یادشده سبب تفوق زنان بر مردان شد. از آن پس نخستین تراوش‌های ذهن در باب آفرینش در قالب «زن» جلوه‌گر شد. زیرا در نگاه انسان باستان، باروریِ خود به خود، تولد نوزاد و شیر دادن به او به منزله اعجاز و ظهور پدیده‌ای خارق‌العاده تلقی می‌شد. تمام نمادهای دینی نیز بر محوریت زن چرخید. زهدان اساطیری شد و مادر، اسطوره‌ای خداگونه و رب‌النوع تولید برکت و تداوم.

نخستین بار حفریات شوش بود که پرستش این الاهه‌ها را در ایران افشا کرد. در غرب ایران، در تپه سراب پیکره زنی کشف شد که به 6000 سال پیش از میلاد باز می‌گردد و نشانی از وجود الاهه مادر در ایران است. مجسمه‌های سفالین زن مربوط به هزاره چهارم پیش از میلاد، یعنی شکوفاترین دوران مادرسالاری ایران، در تپه سیلک کاشان نیز مؤید همین امر است (اسکندری، 1380: 133). در معبد چغازنبیل، که در کنار پایتخت ایلام واقع است، رب‌النوع «کریریشه»، که رب‌النوع بزرگ و اصلی دوران عیلامی است، در بالاترین قسمت معبد جای دارد و مهم‌ترین نقش او نیز زایش است (امیه، 1386: 26، 42، 55). در شرق ایران نیز در تپه گرگان به پیکره‌ای گلین از اواخر دوره هزاره سوم و آغاز هزاره دوم پیش از میلاد برمی‌خوریم که همان الاهه مادر است که زایندگی، برکت و پیروزی در جنگ را به پیروان خود می‌بخشد (بهار، 1389: 447). همچنین در 1949 میلادی، گروهی از باستان‌شناسان بقایای انسان عهد کهن سنگی را در حفاری غاری در تنگ‌تپه واقع در کوه‌های بختیاری کشف کردند و با بازسازی نحوه زندگی انسان‌های غارنشین آن دوره دریافتند که در آن جامعه بدوی، زن نقشی بسیار مهم بر عهده داشته است (گیرشمن، 1380: 11؛ روحی، 1384: 147؛ حجازی، 1370: 31).

اما در نیمه دوم هزاره دوم قبل از میلاد، جوامع مادرسالاری به مرحله جدیدی پای گذاشت که همان تغییر نظام مادرسالاری به نظام پدرسالاری بود. مردان ابتدا در اموری که تجربه و مهارت ‌اندکی در آن داشتند، به منزله مددکاران زنان بودند و خس و خاشاک و درختان فروافتاده را از سر راه برمی‌داشتند و زمین را برای زنان آماده می‌کردند تا کشت و کار کنند. اما به تدریج مردان نیز به مهارت‌هایی دست یافتند و در سایر پیشه‌های زنان مشارکت کردند. آنها حتی در تحول و بهبود مجموعه‌ای از شگردهای فنی پیش‌قدم شدند. برای مثال، اگرچه ساخت ظروف سفالین در مجموعه مهارت‌های زنان بود، اما پس از اینکه مردان چرخ سفال‌گری را در آسیای غربی ابداع کردند، کار سفال‌سازی در اختیار مردان قرار گرفت و به یکی از تخصص‌های آنها تبدیل شد. مردان همچنین آتشدان‌ها و تنور‌هایی که زنان اداره می‌کردند را عهده‌دار شده، آنها را به کوره‌های ابتدایی ذوب فلزات زمینی، نظیر مس، مبدل ساختند و به دوران تمدن وارد شدند. تخصص در چنین پیشه‌هایی برتری اقتصادی را نصیب مردان ساخت و اولویت زنان را بر هم زد. این تحول در جهان خدایان نیز بی‌تأثیر نبود (حجازی، 1370: 35). چنانچه بعدها از مقام خدابانوی کبیر، که نماد نیروی مادینه زندگی بود، کاسته شد و خدابانوی کبیر به همسر مطیع خدای مذکر تبدیل شد. ویژگی‌های او نیز که در آغاز منحصر به مادینه مقدس بود، یا به خدای مذکر اعطا شد و یا بین خدابانوان متعدد تقسیم گردید. حتی ایزد مادینه زمین «سپندارمذ» نیز به همسری اهورامزدا درآمد.

3. جایگاه زنان در آیین مزدیسنا

در دین مزدیسنا، زن و مرد در یک نطفه تکوین می‌یابند و با یکدیگر از زمین سر بر می‌آورند. در بندهشن، که از نوشته‌های معتبر پهلوی است، درباره آفرینش انسان آمده است:

کیومرث (Gayomart) نخستین انسان از آفرینش هرمزد بود. به هنگام درگذشت تخمه بداد، آن تخمه‌ها به روشنی خورشید پالوده شد. بهری را نریوسنگ نگاه داشت و بهر دیگر را سپندارمذ پذیرفت. چهل سال در زمین بودند. با سر رسیدن چهل سال، ریباس تنی یک ستون، پانزده برگ، مهلی و مهلیانه از زمین رستند.[1] یکی به دیگری پیوسته، هم‌بالا و هم‌دیسه بودند. میانِ هر دوی ایشان فره برآمد. آن‌گونه هم‌بالا بودند که پیدا نبود کدام نر و کدام ماده است. سپس هر دو از گیاه پیکری به مردم پیکری گشتند و آن فره به مینویی در ایشان شد که روان است. هرمزد به مشی و مشیانه (مهلی و مهلیانه) گفت که مردمید، پدر و مادر جهانید. شما را با برترین عقل سلیم آفریدم. جریان کارها را به عقل سلیم به انجام رسانید. ‌اندیشه نیک اندیشید، گفتار نیک گویید، کردار نیک ورزید، دیوان را مستایید (دادگی، 1380: 80-81).

از این متن نکات مهمی را می‌توان استخراج کرد؛ مشی و مشیانه در «یک نطفه» تکوین می‌یابند و هم‌زمان از زمین رشد می‌کنند. این در حالی است که ایزد زمین سپندارمذ، که نام او به معنای فروتن، درست‌اندیش، بردبار و کمال‌اندیش است، مادینه است. مشی و مشیانه یکسان رشد می‌کنند و به صورت آدمی درمی‌آیند. در خلقت و آفرینش بر یکدیگر برتری ندارند. اهورامزدا با آن دو به یک زبان سخن می‌گوید، هر دو را از اهریمن دیو بر حذر می‌دارد و قوانین و دستورهای واحدی را برای زندگی‌شان مقرر می‌دارد. مشی و مشیانه هر دو انسان‌هایی دارای عقل سلیم هستند. هر دو نخست گیاه‌پیکرند. جنسیتشان نامعلوم است و این بدین معناست که در آغاز آفرینش جنسیت مطرح نمی‌شود، بلکه فره مینوی است که مطرح است. اینها همه نشان‌دهنده برابری زن و مرد در آفرینش است! با رهنمودهای زرتشت، زن ارجمندتر و بیش از پیش شایسته احترام و تکریم گردید. چنان‌چه از ماکس مولر نقل شده است:

هیچ ملت کهنه و نوینی نیست که در آن، مقام و منزلت زن به ارجمندی و منزلت زنان ایران باستان رسیده باشد (مزداپور، 1371: 10).

ویل دورانت نیز درباره موقعیت زنان در زمان زرتشت می‌گوید:

در زمان زرتشت پیغمبر، زنان، همان‌گونه که عادت پیشینیان بود منزلتی عالی داشتند. با کمال آزادی و با روی گشاده در میان مردم آمد و شد می‌کردند و صاحب ملک و زمین می‌شدند ... اما پس از داریوش مقام زن مخصوصاً در میان طبقه ثروتمندان تنزل پیدا کرد (دورانت: 1365: 1/433).

در سراسر اوستا و نوشته‌های دینی پهلوی زن و مرد در یک ردیف ذکر شده‌اند. در کارهای دینی و دعاهایی که باید خوانده می‌شد نیز، زن با مرد هم‌سان و برابر شمرده می‌شود. زن نه تنها در آفرینش و خلقت هم‌سان و برابر با مرد است و هر دو از یک گوهرند، بلکه در روز رستاخیز، یعنی آغاز زندگی مینوی، نیز باز هم‌دوش و برابر مرد است و در سامان بخشیدن به پایان دوران زندگی مادی بشر شرکت می‌جوید. همچنین در اوستا به تساوی حقوق زن و مرد تصریح شده و از هیچ نوع امتیازی بین یکی از آنها بر دیگری سخنی نرفته است (آموزگار، 1386: 279). در گاهان نیز، زن از دو دیدگاه منظور می‌شود که مکمل یکدیگر است: یکی زن به مثابه گرونده زرتشتی و دیگری به مثابه یکی از دو جنس بشر که نقش و جایگاهی ویژه در زندگی اجتماعی دارد. در مورد اول، پیامبر او را فرا می‌خواند تا بیندیشد و خود، دین خود را برگزیند. در مورد دوم، وی یکی از افراد گروه اجتماعی است و نقش خاص خود را در خانواده ایفا می‌کند (مزداپور، 1371: 10). زرتشت در گاهان هر جا که مردم را برای شنیدن پیامش فرا می‌خواند یا هنگامی که مشغول دعا کردن برای انسان‌هاست، از زن و مرد در ردیف برابر و با هم یاد می‌کند:

ای هوشمندان! بشنوید با گوش‌های خویش بهترین سخنان را و ببینید با منش روشن. هر یک از شما، چه مرد چه زن، پیش از آنکه رویداد بزرگ به کام ما پایان گیرد، از میان دو راه یکی را برای خویشتن برگزینید (اوستا، 1387: 140).

 یا در یسنا، ‌هات 35، بند 6 آمده است:

آنچه را که هر مرد یا زنی دانست که درست و نیک است، بر اوست که خود به کار بندد و دیگران را بیاگاهند تا آن را به کار بندند (همان: 200).

زرتشتیان هنوز هم طبق رسمی دیرینه، در روز پنجم اسفندماه،[2] جشن اسفندگان یا سپندارمذگان را به نام روز زن  و روز مادر، به احترام مقام شایسته بانوان برگزار می‌کنند (بیرونی، 1363: 355؛ الیاده، 1372: 242).

4. ایزدبانوان در ایران باستان

تکریم جایگاه زن و مادر، به ارجمندی آنان به مثابه الاهه انجامید. رواج سنت پرستش مادر- خدایان را می‌توان در نقاط گوناگونی از جهان چون یونان، مصر و سواحل مدیترانه مشاهده کرد (گویری، 1379: 14). این سنت در اقصی نقاط سرزمین ایران نیز از شرق تا غرب و از شمال تا جنوب، و در میان مردمی با فرهنگ‌های مختلف، دیده می‌شود. پیکره‌ها و تندیس‌های به دست آمده از حفریات متعددی که در این مرز و بوم انجام شده، مؤید همین مطلب است. مهم‌ترین این پیکره‌ها، که غالباً به هزاره اول و دوم پیش از میلاد باز می‌گردند از حفریات در مناطقی چون تل باکون در نزدیکی تخت جمشید در فارس، تپه گیان در نزدیکی نهاوند در غرب ایران،[3] گئوی‌تپه در آذربایجان و غرب دریاچه ارومیه، تپه چغاگاوانه در اسلام‌آباد غرب، کوه‌دشت در لرستان، تورنگ‌تپه در استرآباد گرگان، تپه سیلک در کاشان، تپه یحیی و حاجی فیروز در جنوب کرمان، شهر سوخته در جنوب زابل، و تپه حصار در نزدیکی دامغان به دست آمده است (همان: 15). این سنت کهن در دوره‌های بعد با گونه‌های دیگری نمایان شد. در سنگ‌نوشته‌هایی که از دوران هخامنشی به جای مانده و به خط میخی و زبان فارسی باستان است، مادر- خدا نامی مشخص می‌یابد و اناهیتا (Anahita) نامیده می‌شود. از این دوران به بعد است که به فرمان اردشیر دوم، مجسمه‌های فراوانی از این بانوی اساطیری در شهرهای شوش، اکباتان، دمشق و بابل می‌سازند و تصویر او بر کتیبه‌ها نقش می‌بندد (همان: 17). در ادامه به بررسی مهم‌ترین ایزدبانوان ایران باستان و خویش‌کاری‌های آنان می‌پردازیم:

4. 1. اناهیتا؛ ایزدبانوی آب و چشمه‌سارها

در سرزمین ایران باستان، اناهیتا، ایزدبانویی نامدار و یکی از مادر- خدایانی است که با صفت «اردوی سوره» (Ardi sur Anahita) به معنای «رود نیرومند پاک» که در آغاز نام رودی اساطیری بوده، شخصیتی خداگونه پیدا کرد. آناهیتا از نظر واژه‌شناسی از دو جزء «آن» و «هیتا» تشکیل شده است. «آ-آن» پیشوند نفی‌کننده و «هیتا» به معنای آلوده است. بنابراین، آناهیتا یعنی پاک و دور از هر گونه آلودگی. بعضی از پژوهش‌گران معتقدند اناهیتا خدابانویی غیرمزدایی است که تحت تأثیر «ایشتر»، خدابانوی بین‌النهرین، در ایران حضور یافته و ریشه‌ای بابلی دارد. عده‌ای دیگر نیز معتقدند او از ایزدان کهن اقوام هند و آریایی است که شباهت بسیاری با «سَرَسوَستی»، ایزدبانوی باروری هندی دارد و خاستگاه او را در شمال ایران جست‌وجو می‌کنند. اما آنچه مسلم است اینکه این ایزدبانو بیش از هر چیز، با حاصل‌خیزی و باروری، جنگ، سلطه و حاکمیت مذهبی خدایان در ارتباط است. منابع اصلی پژوهش درباره اناهیتا، منابع دینی و باستان‌شناسی است. از مهم‌ترین منابع دینی می‌توان به یشت[4] پنجم اوستا اشاره کرد که بیان‌کننده سیما، وظایف و صفات اناهیتاست. سنگ‌نبشته‌ها، تندیس‌ها و سکه‌هایی که عموماً مربوط به بعد از دوران اردشیر دوم هخامنشی است در زمره منابع باستان‌شناسی است (گیرشمن، 1349: 10). او ایزدبانوی نگهبان آب‌ها و باران‌ها، ایزد پاکی، باروری، برکت و عشق و دوستی است. اناهیتا به شکل دوشیزه‌ای زیبا (یشت‌ها، 1356: آبان‌یشت، 7/298) و همچنین نمادی از آب و به شکل رودخانه‌ای عظیم توصیف می‌شود (همان: 3/298). وی همچنین، ایزدبانوی چنگ‌نواز، الاهه موسیقی، شعر، باروری، برکت و فراوانی است (بویس، 1375: 2/64). اناهیتا بر گردونه‌ای سوار است که چهار اسب آن را می‌کشند: باد، باران، ابر و تگرگ. او سرچشمه زندگی، پاک‌کننده تخمه نرها و زهدان همه مردمان است. روز سه‌شنبه متعلق به این ایزدبانوست و نیلوفر نیز گل مخصوص اوست (کرباسیان، 1384: 14).

اناهیتا در مزداپرستی زرتشتی راه یافت و یشت پنجم را با عنوان «آبان‌یشت» به خود اختصاص داد (زنر، 1387: 111). مندرجات آبان‌یشت، که مجموعاً 133 بند دارد، تماماً متعلق به اوست (اوشیدری، 1383: 53)؛ چنانچه بعد از توصیف اناهیتا (یشت‌ها، 1356: 5/7، 13، 64، 101، 102، 123، 126، 129)، نیایش‌ها، فدیه‌ها و نذورات نام‌آوران به درگاه وی برای کسب موفقیت ذکر می‌شود. نذورات جمشید برای غلبه بر دیوان پلید و دروغ‌گویان، و مراسمی که فریدون و افراسیاب برگزار کردند نیز از جمله آنهاست (رضی، 1382: 272-278). نام آناهیتا در گاهان نیامده است. زیرا زرتشت در زمان حیاتش جز اهورامزدا، هیچ خدایی را به عنوان خالق، قادر و نگه‌دارنده مطلق عالم نمی‌شناخت. زرتشت شدیداً با بغان‌پرستی مخالفت می‌ورزید و خدایانی چون میثره و اناهیتا را در مقابل اهوره‌مزدا می‌دانست که از خدایان کفار اصنام‌پرست بودند. لذا عنوان کلی دیو را بر آنها نهاد و از آنها متنفر بود (آشتیانی، 1369: 124). او به امشاسپندان نیز به مثابه بخشی از ماهیت ربوی می‌اندیشید که رابط و میانجی انسان و خدای‌اند. پس از او بود که ایزدان در یشت‌ها ستوده شدند. از همین‌روست که  علت راه‌یابی خدایانی چون اناهیتا را به دین زرتشت، به خیانت مغان پس از مرگ زرتشت و پایه‌گذاری دینی به دور از اصول وی نسبت می‌دهند؛ زیرا به رغم مخالفت‌های شدید زرتشت، قربانی احشام، مراسم پرستش میترا و اناهیتا دوباره مرسوم شد (همان: 332).

تکریم اناهیتا در بستر تاریخ ایران باستان قابل تأمل است. برای مثال، در دوران هخامنشیان، اردشیر دوم، نخستین پادشاه هخامنشی بود که به دلیل دل‌بستگی سختی که به این ایزدبانو داشت، کتیبه‌ها و مجسمه‌هایی از او در سراسر بلاد ایران بر پا ساخت.  وی نام اناهیتا را بلافاصله پس از اهورامزدا و پیش از نام مهر (میثره) در اسناد و مدارک رسمی درج کرد (Boyce, 1985: 1/1009). این نشانگر جایگاه ارزشمند اناهیتا نزد اوست (گیرشمن، 1349: 10).  برای مثال، در کتیبه‌ای از اردشیر دوم در شوش آمده است:

من اردشیر، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه کشورها، پسر داریوش هخامنشی، می‌گویم: این آپادانا (ایوان) را که داریوش نیای بزرگ من بنا نهاد و در زمان نیای دیگرم اردشیر آتش گرفت، من به تأیید اورمزد و اناهیتا و میثره دوباره ساختم و اورمزد و اناهیتا و میثره مرا از همه دشمنان نگه‌داری کنند (رضی، 1346: 158).

زرین‌کوب علت توجه خاص اردشیر دوم به اناهیتا را در اعتقاد وی به حفظ و حمایت اناهیتا از وجود و سلطنت وی می‌داند؛ چنانچه اردشیر دوم نجات خود از سوء قصد برادرش کوروش را مدیون اناهیتا و معبد مقدس او در پاسارگاد می‌دانست (ثمودی، 1387: 58). البته زرین‌کوب روحیه تسامح نسبت به عقاید دیگران را نزد هخامنشیان، که همچون یک اصل در کشورداری معمول بود، علت دیگری در احترام و تکریم اردشیر دوم نسبت به اناهیتا می‌داند (زرین‌کوب، 1364: 193).

اناهیتا در دوره سلوکیان، پارتیان، اشکانیان و ساسانیان نیز مورد احترام بوده، معابد گوناگون و ثروت‌مندی را در اختیار داشته است. معبد هگمتانه (همدان) و معبد کنگاور از جمله معابد مهم اناهیتا در زمان سلوکیان‌اند (گیرشمن، 1349: 246). اناهیتا در دوره پارتیان نیز در کنار اهوره‌مزدا و مهر پرستیده می‌شد. حتی گیرشمن معتقد است همه معابد ایرانی در دوران پارتیان به ناهید (همان اناهیتا در فارسی نو؛ Boyce, 1985: 1/ 1003) تعلق داشته است (گیرشمن، 1349: 11). ستایش این ایزدبانو در دوره اشکانیان نیز ادامه داشت و تا بلاد آسیای صغیر و ارمنستان توسعه یافت. معابد بسیاری نیز در این سرزمین برای او بنا شد. از جمله معابد موجود در زمان اشکانیان نیز می‌توان از معابد مشهوری چون معبد اناهیتا در تخت جمشید، استخر و اکباتان نام برد (دوشن گیمن، 1375: 284).

در زمان ساسانیان نیز، که دین رسمی ایرانیان زرتشتی بود، پادشاهان اناهیتا را همچنان گرامی می‌داشتند. حتی تولیت معبد ناهید در استخر به عهده ساسان، پدربزرگ اردشیر بابکان بود (مجتبایی، 1352: 96). تأثیر اناهیتا بر هنر دوران ساسانیان نیز مشهود است؛ از آن جمله می‌توان به نقش رستم نَرسی، پادشاه ساسانی، اشاره کرد که طوق دور گردن و سایر زینت‌های او یادآور اوصافی است که در آبان‌یشت از اناهیتا ذکر شده است (اوشیدری، 1371: 92؛ آشتیانی، 1369: 351). کتیبه طاق‌بستان کرمانشاه نیز، که در آن نقش ناهید بر یکی از سرستون‌ها دیده می‌شود، گواه همین تأثیرات است. در این نقش برجسته، خسرو پرویز، پادشاه ساسانی، در میان اهورامزدا و آناهیتا ایستاده است. آناهیتا  در یک دست حقله فر ایزدی و در دست دیگر کوزه‌ای دارد که از آن آب می‌ریزد (گویری، 1379: 75). در متون دوره اسلامی نیز لقب ناهید، «بَغدخت» یا «بیدخت» است که «دختر خدا» یا «دختر خدایان» معنا می‌شود (کریستین سن، 1372: 238).

بناهایی که با نام و نسبت دختر شهرت یافته‌اند نیز به احترام و تکریم اناهیتا مرتبط  هستند (باستانی پاریزی، 1344: 255 و 203). نامورترین آنها قلاعی چون قلعه‌دختر فارس (همان: 205)، قلعه‌دختر باکو (همان: 206)، قلعه‌دختر خراسان (همان: 207)، قلعه‌دختر میانه، قلعه‌دختر شوشتر، قلعه‌دختر شهرستانک و بسیاری قلاع دیگر در نایین و مهاوند و گناباد است (همان: 209). نام‌گذاری پل‌دخترهایی چون پل‌دختر میانه (همان: 210)، پل‌دختر لرستان (گویری، 1379: 104) و پل‌دختر شهریار (باستانی پاریزی، 1344: 212) و بسیاری دیگر از پل‌دختر‌ها نیز همگی در اهمیت تاریخی اناهیتا ریشه دوانده‌اند (ثمودی، 1387: 82).

نکات مهمی که می‌توان از خصوصیات ذکرشده درباره اناهیتا و خویش‌کاری‌های او استخراج کرد بدین شرح است:

الف. هیئت انسانی: اناهیتا در تجسم انسانی خود، دوشیزه‌ای زیبا و سپید است. زیبایی صورت و سیرت به او نسبت داده می‌شود که از جنبه‌های مهم کمال است (یشت‌ها، 1356: آبان‌یشت، بندهای 7، 11، 64، 78، 126، 129).

ب. برکت‌بخشی و باروری: او خداوند آب است. آب نیز مایه بقا و حیات است که موجب برکت و فزونی می‌شود (یشت‌ها، 1356: آبان‌یشت، بند 85؛ اوستا، 1387: 297). او ویژگی مادری نیز دارد (عناصری، 1381: 210).

ج. برآورده کردن آرزوهای شاهان و یلان ایرانی: او دلیری و پیروزی می‌بخشد و حیات می‌دهد (اوستا، 1387: 312).

د. توصیف در هیئت رود: اناهیتا در بند 5 اوستا به هیئت رودی اسطوره‌ای توصیف شده که از آن هزاران رود دیگر منشعب می‌شود و سراسر هفت اقلیم را سیراب می‌کند.

4. 2. اشی/ ارت، ایزدبانوی ثروت

یشت هفدهم اوستا، «ارَت‌یشت»، سرودی بلند و پرشور است که به ستایش و توصیف ایزدبانو اَرت (Art) یا اَشی (Asi) اختصاص دارد (رضی، 1382: 320؛ ثمودی، 1387: 88). اشی به معنای بهره و بخشش، گاه اسمی مجرد است به معنای توانگری، بخشایش، نعمت و برکت، و گاه اسمی است خاص برای ایزدی که نگهبانی ثروت و دارایی مردمان در روی زمین با اوست (آهی و دیگران، 1346: 45). اشی پاداشی است که در روز واپسین به نیکوکاران داده می‌شود (رضی، 1381: 217). همچنین عقوبت نیز از طرف اشی به بدکاران می‌رسد که با توجه به عدل و انصاف خداوند، سزای کردار زشت انسان‌هاست (پورداوود، 1347: 180). در یسنه 52، بندهای 1-2 می‌خوانیم:

اشی، بخشنده پیروزی دیرپای، به خواست خویش یاری رساند و آرزوها را برآورد. اشی از همه درمان‌هایی که در آب‌ها و گیاهان و چهارپایان است برخوردار است.

 در بند 54 زامیاد یشت نیز آمده است:

اشی آسایش‌بخشنده، دستور و علوفه ارزانی‌دارنده، با آن کسی همراه است که دارای فر است (اوستا، 1387: 494).

زرتشت در بند 21 اوستا، با توصیفی، ایزدبانو اشی را مورد خطاب و درخواست قرار می‌دهد و می‌گوید:

ای اشی بزرگوار نیک، به سوی من بنگر و بخشایش خویش را به من ارزانی دار.

 در تقویم مزدایی روز بیست‌وپنجم هر ماه به نام وی موسوم است (رضی، 1346: 124). گل همیشه‌بهار نیز متعلق به اوست (کرباسیان، 1384: 16). در اَرت‌یشت، زندگی پرتجمل و رفاه عصر آریایی توصیف شده، اشاراتی نیز درباره بازرگانی، اخلاق، مناسبات جنسی و اخلاقی در خانواده و اجتماع صورت گرفته است. کریستین سن درباره این یشت آورده است:

اَرت‌یشت راجع است به ایزد اَشی، و توصیفی که در بندهای 7-14 از زندگی تجملی و مقرون به سعه و فراخی نمان‌پتی (Nmanopati) انجام می‌شود (صاحب زنان زیبا بودن، گردونه‌ای که به اسبان تندرو بسته شود، اشیای نفیس و پوشش‌های عالی که از بلاد خارج آورده باشند) همه به خوبی با تمدن دوره هخامنشی سازگار است (کریستین سن، 1376: 84).

در مراسم ستایش این ایزدبانو، مؤمنان آب مقدس (زَور) نیاز می‌کردند تا این ایزد را خوش آید و آنان را در راهشان موفق کند (یشت‌ها، 1356: یشت هفدهم، 7/2، 468). ایزدبانو اَرت که ایزد توانگری و ثروت است، در بخش دوم از یشت هفدهم و در بند پنجم چنین ستوده شده است:

در خان‌ومان به نیکان و خیر‌اندیشان روی می‌آورد و آنان را از ثروت و تجمل بی‌نیاز می‌سازد. در هر خانه‌ای که پا نهد، در آن خانه دوستی و مودت و شادمانی وارد می‌شود (رضی، 1343: 247؛ ثمودی، 1387: 90). در هر کشوری که فرود آید، مردانش در کشور پادشاهی کنند، با اغذیه فراوان، در آنجایی که آذوقه انبار شده و بوهای خوش بلند گشته و بسترهای گسترده و سایر اموال گران‌بها نیز فراهم است. آن مردانی که تو همراه آنان باشی ای ارت نیک. به راستی خوشا به [حال] کسی که تو یارش شوی، همچنین یار من باش تو ای پرنعمت، ای نیرومند (یشت‌ها، 1356: یشت هفدهم، 7/2، 468).

خلاصه خویش‌کاری‌های اشی که ظاهراً با خویش‌کاری‌های اناهیتا درآمیخته است، از این قرار است:

الف. برکت‌بخشی و باروری؛ در بند اول اوستا آمده است: «ارت نیک را می‌ستایم ... نیرومند، پاداش‌دهنده، درمان‌گر و بسیار دانا». در بندهای 6-7 نیز آمده است: «اشی در خان‌ومان به نیکان و خیر‌اندیشان روی می‌آورد و آنان را از ثروت و تجمل بی‌نیاز می‌کند. در هر خانه‌ای که پای نهد، دوستی و مودت وارد می‌شود. در هر کشوری که فرود آید، مردانش در کشوری با غذاهای فراوان فرمانروایی می‌کنند». در بند 56 نیز اشی که در جهان مادی، ایزدبانوی دارایی، ثروت و توانگری است، خیراندیشان و نیکوکاران را از نعمت و برکت و ثروت برخوردار می‌کند و با از بین برندگان نعمت و برکت در ستیز است. خویش‌کاری دیگر او باروری است. او همچنان‌که از افراد نابالغ و ناپخته پرهیز می‌کند، از آنانی که سترون هستند نیز بیزار است. در بند 54 آمده است: «اشی نیک بزرگوار گفت: ازآن نیازِ زَوری که پیش‌کش من شود، نباید به مردان سترون، به زنان روسپی که دشتان نشوند، به کودکان نابرنا، و به دوشیزگان شوی‌ناگزیده بهره‌ای برسد». در بند 57 نیز، اشی از زنی که فرزند نزاید گله می‌کند.

ب. برآوردن آرزوهای شهریاران و پهلوانان ایرانی؛ بنا بر مندرجات یشت‌ها، هفت تن از شهریاران و نامداران، برای کامیابی، ایزدبانو ارت را ستوده‌اند و به کامیابی رسیده‌اند. این افراد عبارت‌اند از: هوشنگ (بندهای 25و 26)، جمشید (بندهای 28-31)، فریدون (بندهای 33-35)، هوم (بندهای 37-39)، کی‌خسرو (بندهای 41-42)، زرتشت (بندهای 45-47)، گشتاسب (بندهای 49-52).

4. 3. دئنا، ایزدبانوی وجدان

نام این ایزدبانو در دین‌یشت، یشت 16 اوستا، دئنا (Daena)آمده که از ریشهDa  به معنای‌ اندیشیدن و شناختن، دیدن شهودی و درونی مشتق شده و با دین در زبان عربی هم‌ریشه نیست (رضی، 1381: 891). او را دختر اورمزد و سپندارمذ و خواهر ایزدبانو اشی می‌دانند. دئنا یا دین، شریف‌ترین قوای باطنی انسان، یعنی وجدان و تشخص روحی و معنوی است تا همواره او را از نیک و بد اعمالش آگاه سازد (اوشیدری، 1386: 274). چنان‌که در یسنه، بند 11،‌ هات 3 می‌خوانیم:

ای مزدا! آنگاه که تو در آغاز، تن و دین ما را بیافریدی و از منش خویش ما را خرد بخشیدی، آنگاه که جان ما را تن پدید آوردی ... از ما خواستی که هر کس باور خویش را به آزادکامی بپذیرد.

بنابراین، انسان آزاد است تا به یاری این نیروی باطنی و ارجمند، که آفریدگار در باطن او قرار داده است، از میان دو گروه متضاد سپنته‌منیو و انگره‌منیو (روح مقدس یا روح خبیث)، راه راست را از کج برگزیند (آهی و دیگران، 1346: 53؛ ثمودی، 1387: 98). نقش اساسی او بر سر پل چینود است. بر اساس دین مزدیسنا، پس از درگذشت انسان، دئنا در جهان دیگر، بر سر پل چینود حاضر شده، بر روان انسان درگذشته ظاهر می‌شود. اگر روح آدمی در جهان نیکوکار بوده، نیروی دئنا یا دین مانند دختری زیبا بر او نازل می‌شود، و اگر بدکار بوده، دئنا همچون دختری زشت و ترسناک بر او
آشکار می‌شود (عفیفی، 1383: 519). اگرچه یشت ویژه‌ای به آن اختصاص داده شده،
اما در آن یشت نیز بیشتر در مورد چیستا، موکل علم و دانش بحث شده است (دهالا، 1377: 139). گل صد برگ از آن اوست (دادگی، 1380: 88، کرباسیان: 1384: 23) و روز 24 هر ماه به او اختصاص دارد (رضی، 1381: 895). خلاصه خویش‌کاری‌های دئنا نیز از این قرار است:

الف. ایزدبانو دئنا که مظهر وجدان است، در حقیقت زنی است که حقیقت را می‌بیند و تمییز می‌دهد.

ب. او کمک‌رسان است تا همواره انسان را از نیک و بد اعمالش آگاه کند.

4. 4. چیستا، ایزدبانوی علم و دانش

نام ایزدبانو چیستا (Chista) در اوستا فراوان ذکر شده است. یشت 16 اوستا که به دین یشت موسوم است در ستایش چیستا، ایزدبانوی علم و دانش و معرفت است. در سروده‌های زرتشت، چیستا و دئنا نوعی مفهوم و برداشت شهودی را بیان می‌کنند بدون اینکه یکی باشند (همان: 706). چیستا در تفسیر پهلوی به فرزانگی ترجمه شده است. سومین دختر زرتشت نیز پورچیستا نام داشته است (آهی و دیگران، 1346: 50؛ ثمودی، 1387: 96). در دین یشت، زرتشت، همسرش، پیشوایان دین و شهریاران کشور، به چیستا نماز برده و از وی حاجت‌ها خواسته‌اند (همان: 51). در مورد خویش‌کاری‌های چیستا می‌توان گفت:

الف. چیستا ایزدبانوی علم و دانش و معرفت است.

ب. در بندهای 1 و 3 دین یشت، چیستا ایزدبانوی روشن‌بینی و بینایی شهودی و همچنین ایزدبانوی راه‌هاست که مردم را به راه‌ها بینا می‌کند و راه درست را به آنها می‌نماید (پورداوود، 1347: 157).

4. 5. پارندی، ایزدبانوی فراوانی نعمت

پارندی (Parandi) یا پارند به معنای نعمت و برکتی پُر و غنی، در اوستا و متون پهلوی گاه اسم مجرد به معنای فیض و فراوانی نعمت است، و گاه اسم خاص ایزدی است مؤنث که نگهبانی گنج‌ها و ثروت‌ها با اوست. وی از همکاران اشی در اوستاست که بخشنده ثروت، نعمت، فعالیت و نیروی کار به ستایش‌گران خود است (دهالا، 1377: 163). این ایزدبانو با «مهر»، نماینده چراگاه‌های وسیع و «تشتر» فرشته باران، فراوانی و خوش‌بختی همراه است (یشت‌ها، 1356: مهریشت، 16/66: 369؛ ویدن گرن، 1377: 40). خلاصه خویش‌کاری‌های پارندی را می‌توان این‌گونه خلاصه کرد:

الف. او ایزدبانوی نگهبان دارایی‌ها و گنج‌هاست (عفیفی، 1383: 466). مردم باستان، برکت، ثروت و تداوم را از این ایزدبانو طلب می‌کردند و حفاظت و نگه‌داری از اموالشان را به او می‌سپردند.

ب. پارندی معمولاً با صفت چست و چالاک تعریف شده است: «پارندی چست
را می‌ستاییم، آن چست در میان چست‌اندیشان» (ویسپرد، کرده هفتم، بند 1).
مردم چستی و چالاکیِ روان، ‌اندیشه، گفتار و کردار را از او می‌خواستند (ثمودی، 1387: 98).

4. 6. ارشتات، ایزدبانوی راستی و درستی

ارشتات (Arashtat) (ارشتاد یا اشتاد) به معنای راستی و درستی، ایزدبانوی دادگری، راستی، عدل و داد است. او همچنین راهنمای مینویان و جهانیان، موکّل گیاهان و بی‌مرگی است (کرباسیان، 1384: 15). در یشت‌ها غالباً از او با صفاتی چون فزاینده جهان، پرورنده گیتی، سودرساننده و دستیار «امرداد» یاد شده است. این ایزدبانو نیز یشت ویژه‌ای از آن خود دارد و نگهبانی روز بیست‌وششم هر ماه با اوست و این روز «اشتاد روز» نام دارد (آهی و دیگران، 1346: 49؛ بیرونی، 1363: 334؛ ثمودی، 1387: 99). در روز واپسین، هنگامی که روان‌های مردگان برای حساب کردار نیک و زشت خود بر سر پل چینوت حاضر می‌شوند، ارشتات، معاون امرداد، به همراهی «رَشن»، که روان‌های مردگان را شمرده و «زامیاد»، که آنها را در کفه ترازو می‌گذارد، فرا می‌رسند (دادگی، 1380: 117). نام او غالباً با رَشن، ایزد دادگری یک‌جا آمده و از یاران او به شمار می‌رود. زیرا راستی و درستی، لازمه دادگری است (آهی و دیگران، 1346: 50؛ پورداوود، 1347: 202). خویش‌کاری او در جهان مینوی و معنوی، سنجش اعمال و کردار مینویان است. در جهان مادی نیز همراه با امشاسپند امرداد، به آبادانی و سودرسانی به جهان و جهانیان می‌پردازد. آلاله گل مخصوص این ایزدبانوست (دادگی، 1380: 88). خلاصه خویش‌کاری‌های ارشتات را می‌توان این‌گونه خلاصه کرد:

الف. راستی، دادگری و عدل همراه اوست. از این‌رو در روز داوری واپسین حضور می‌یابد.

ب. او سودرساننده است و به آبادانی جهانیان می‌پردازد.

5. تحلیل و بررسی

پرستش و بزرگ‌داشت چهره مادر-ایزد یکی از دورن‌مایه‌های مشترک همه مجموعه‌های اساطیری است که از سوی انسان‌ها پدیده‌ای دینی قلمداد می‌شود. دیگر دورن‌مایه مشترک اسطوره‌ها زن است. زن در عصر باستان اداره امور زندگی و پرورش فرزندان را در دست داشت و آن دوران را دوران فرمانروایی مادر ساخت. از همین‌روست که در تاریخ جامعه‌شناسی این دوران را عصر مادرشاهی یا مادرسالاری (Matriacale) نامیده‌اند که از اواسط عصر حجر تا عصر مفرغ و آغاز عصر آهن ادامه دارد. عامل اصلی شکل‌گیری این عصر به نوع زندگی مردمان آن زمان باز می‌گردد؛ پس از دوران شکار، یعنی عصر نوسنگی (Neolithique)، زن قدرتی فراوان یافت و به قدرت برتر اجتماع خود تبدیل شد. در این دوران، شغل زن کشاورزی است و به اقتضای شغل و مادر بودنش سرور طبیعت دانسته می‌شد. همچنین، ایزدبانوی بزرگ یا الاهه مادر، که دارای نیروی لایزال تصور می‌شد، مورد پرستش بود و کیش پرستش ایزدبانوان در نتیجه همین نگرش رواج یافت. انسانِ درگیر با طبیعت، انسانی که برای یافتن قوت روزانه با انواع خطرات دست و پنجه نرم می‌کرد، می‌دید که به راحتی از سینه جنس مؤنث شیر خارج شده و کودک را تغذیه می‌کند. او سرچشمه شیر است؛ از وجود او جوی سفید شیر جاری بود، به مانند زمین که جوی‌های آب از آن جوشیده می‌شوند. همچنین طریقه یافتن آب در لایه‌های بالایی زمین به کمک چوب‌دستی و ابزار، کندن گودال‌هایی برای جمع‌آوری باران و ذخیره آب به دست زنان، پایه‌های اعتقادات بعدی انسان درباره خدایان مادینه آب و زمین را شکل داد. انسان شاهد بود که جنس مؤنث شکمش برمی‌آید، موجودی را با خود حمل می‌کند و موجودی به گونه خود می‌زاید. پس زن را منشأ و مولد زندگی می‌دانستند. زیرا او بود که آغازگر زندگی انسان بود. همچنین زن با زمین در ارتباط است. او با زادن فرزند همانند زمینی است که برکت می‌دهد. تجسم نیرویی که صورت‌ها را متولد و آنها را تغذیه می‌کند به درستی زن است. زمین مادر موجودات است و موجودات از زمین آفریده شده‌اند. هرچه از زمین پدید آید جان دارد و هرچه به زمین بازگردد دوباره جان می‌یابد. این همان چیزی است که در خصوص زن نیز صدق می‌کند. بنابراین، جنسیت زمین زنانه است. زیرا قدرت باروری، زایندگی و پرورش دارد.

از سوی دیگر، این زنان و مادران بودند که آتش را روشن می‌کردند و آن را روشن نگاه می‌داشتند. شاید به همین دلیل است که امروزه به زن و مادر، چراغ خانه یا روشنایی خانه گفته می‌شود. همچنین از آنجایی که اجاق یا جایگاه آتش کم‌کم به نمادی برای زن تبدیل شد، زهدان سترون را اجاق کور نامیدند. نگهبانی آتش که، در درجه نخست، برای محافظت آدمی از سرما و حملات شبانگاهی حیوانات گوشت‌خوار، و سپس تهیه غذا و خوراک بود، بر عهده زنان قرار داشت. تعبیر «آتش‌بیار» نیز اشاره به همین سابقه دیرینه‌ای دارد که در آن زنان آتش‌بیار بودند.

از همه مهم‌تر، در نظر بسیاری از پژوهش‌گران، مادرسالاری محدود به اوایل دوران زراعت است که زن در آن زمان در پیش‌برد کشاورزی و پزشکی نقشی اساسی به عهده داشت. چنانچه ذکر شد، در ایران باستان، تغییرات جوّی و اقلیمی زمینه‌ساز دگرگونی در وضع تولید و گذار از مرحله شکارورزی به سوی کشاورزی شد. مهم‌ترین خویش‌کاری زن در آن زمان، کشاورزی بود که موجب شد مهارت‌ها و ابتکاراتی را در این زمینه از خود نشان دهد و محل رجوع اقتصادی و فکری دیگران باشد. ویل دورانت می‌گوید:

در اجتماعات ابتدایی، قسمت اعظم ترقیات اقتصادی به دست زنان اتفاق افتاد نه به دست مردان. زن زراعت را ترقی داد و هزاران هنر خانگی را ایجاد کرد که هر یک به پایه‌ای برای ایجاد صنایع بسیار مهم تبدیل گردید (دورانت، 1365: 1/52).

 این ابداعات در دوره حجر متأخر، سبب توفق زن بر مرد شد (گیرشمن، 1380: 11). زنان به دلیل سیطره بر شئون گوناگون زندگی، از جمله حق فرمانروایی، حق قضاوت، حق اداره امور خانواده، ارتباط با نیروهای نامرئی معنوی، جهان جادویی و خواندن اوراد (همایون سپهر، 1391: 7)، جنبه‌ای ایزدگونه یافتند و نماد پرستش شدند؛ چنانچه الاهه مادر تا قرن‌ها مورد پرستش ایرانیان بود. نکته شایان توجه اینجاست که دوران مادرسالاری به معنای حاکمیت مطلق زن بر مرد نبود. بلکه این دوران به دلیل مسائل اجتماعی و اقتصادی، و به طور طبیعی به وجود آمد نه به خاطر سیاست و خودکامگی زنان. تمامی عوامل یادشده اعتقاد مردان به شایستگی و خردورزی و برتری جنس زن را تقویت کرد. درنتیجه قدرت زنانه با جلوه‌های مادی و معنوی تثبیت شد. پیشرفت زنان به خصوص در زمینه‌های اقتصادی، بر اساس نقش سازنده‌ای که در باروری داشتند، علاوه بر به دست آوردن مقام‌های دنیوی، روح ایمان و اعتقاد به مادر کبیر را در مردان زمانه‌اش تقویت کرد؛ به حدی که تولید و تکثیر نمادها و سمبل‌های ایزدبانوان با تأکید بر ‌اندام‌های زایش و زنانه او زیاد شد و برای ما به جای ماند.

در نخستین مهرهایی که به صورت سیلور یا لول به دست آمده است، بیشترین نقش‌ها متعلق به زن است. این نقش‌ها اغلب صحنه‌های ماوراءالطبیعی را نیز تصویر کرده‌اند. در این مهرها از 10000 سال پیش به بعد نقش‌هایی را به دست آورده‌ایم که الاهه مادر را رب‌النوع جهان نشان می‌دهد. برای مثال، مُهری مربوط به 10000 سال پیش از ایلام به دست آمده که یک نانوایی را نشان می‌دهد که در آن زنی در حال گذاشتن نان در تنور است. تنور مانند نانوایی‌های سنگکی امروزی، سه‌گوش و سوراخ است و تخته‌ای در کنار آن قرار دارد. در نقش دیگری بر مهری دیگر، زنی دستش را روی گوشش قرار داده و مشغول آواز خواندن است و مسلماً این آواز، سرودی مذهبی است. در نقشی دیگر زن شیر می‌دوشد و شیر را در کاسه‌ای گذاشته و تقدیم می‌کند. مسلماً این تقدیم نیز اهدا به یک جایگاه الاهی و آسمانی است نه جایگاه عادی (بیانی، 1379: 12). تمام این مهرها به ارزش‌ها و کارکردهای اقتصادی، روحانی و مادی زنان اشاره دارد که همگی به نیازمندی‌ها و اولویت‌های زندگی انسان‌های آن دوران باز می‌گردد و نشان‌دهنده نیاز ژرف انسان عهد قدیم به خدایان حمایت‌کننده‌ای است که در کارکردهایی چون کارکردهای زنان باستان ظاهر می‌شوند.

در تطبیق کارکردهای زنان ایران باستان و خویش‌کاری‌های ایزدبانوان در آن دوره می‌توان بیان داشت که شکل‌گیری باور به ایزدبانوان در ایرانیان باستان، همانند سایر ملل، متأثر از محیط و شرایط جغرافیایی است و اهمیت آنان در نیازهای روزمره و اقتصادی آن دوران مانند باروری محصولات کشاورزی ریشه دارد. هر یک از این ایزدبانوان، ویژگی‌ها و خویش‌کاری‌های خاص خود را دارند. اما عموماً نماد باروری، برکت، حیات، آسایش و بهروزی هستند. توانایی‌های این ایزدبانوان، همگی توانش‌هایی است که با درجات فروتر در زنان وجود دارد و نقش‌هایشان نیز نقش‌هایی است که عموماً زنان ایفا می‌کنند. برای مثال، زنان عامل ذخیره آب، شیردهی به نوزادان، و منبع تأمین اقتصادی در زندگی کشاورزی آن دوره بودند که برکت و باروری را به همراه داشتند. خویش‌کاری اناهیتا، ایزدبانوی آب‌ها و سرچشمه حیات نیز، برکت‌بخشی و باروری است که در پرباران‌ترین ماه سال، یعنی آبان‌ماه، پدید آمد تا به آبیاری و تقسیم آب، به مثابه مایه حیات زندگی انسان‌ها، بپردازد و کشاورزی اقوام را پررونق کند. از او برای پیروزی در جنگ نیز مدد می‌جسته‌اند و از همین روست که در دوره ساسانیان، تصاویر زیادی از اناهیتا به دست آمده است.

از سوی دیگر، زنان عامل کسب درآمد و امرار معاش خانواده و قبیله بودند که توانگری را به ارمغان می‌آوردند؛ ارت-اشی نیز ایزدبانوی برکت‌بخشی، باروری، ثروت و توانگری است که برای زندگی باشکوه و پرنعمت باید به او متوسل شد. اشی از همه درمان‌هایی که در آب‌ها و گیاهان و چهارپایان است نیز برخوردار است که این مسئله هم به قدرت درمانگری و علم پزشکی ابتدایی زنان باستان برمی‌گردد. علاوه بر این، همچنان‌که زنان نگهبان و حافظ ثروت و توان‌مندی خانواده و جامعه بودند، پارندی نیز ایزدبانوی نعمت و برکت، و نگهبان دارایی‌ها و گنج‌هاست که در مواقع لزوم به او عرض نیاز می‌کردند. ایزدبانو ارشتات نیز، که در همه جای اوستا با صفت بخشندگی گیتی و سودرسانندگی جهان از او یاد شده و ستوده شده است، دقیقاً صفات و کارکردهایی مطابق با صفات زنان دوران باستان دارد. زیرا ذهن انسان نخستین جنبه‌های سودرسانی زن را در تمام مراحل و جهات زندگی تجربه می‌کرد. ایزدبانو دئنا یا دین نیز که نماد وجدان و حس روحانی آدمی، و مددکار انسان است تا بتواند به کمک این قوه نیک و بد اعمالش را تشخیص دهد، به زن تشبیه شده است. زیرا معتقد بودند زنان کمتر مرتکب خطا و جنایت می‌شوند و این زنان هستند که راه درست هر چیزی را می‌یابند. دئنا و چیستا هر دو با شهودی که به انسان اعطا می‌کنند، موجبات روشنایی معرفت و دانش‌اند. این مورد نیز اشاره به توجه ایرانیان به علم و دانش دارد که صورت‌های ابتدایی آن را در اختیار زنان می‌دیدند.

شایان ذکر است که با ظهور زرتشت، اهورامزدا در رأس ایزدان، و دو ایزد مؤنث و مذکر، یعنی اناهیتا و مهر (میترا) در جایگاهی پایین‌تر از او قرار گرفتند (گیرشمن، 1335: 91). یعنی در سایه ایزد یکتا، دو ایزد کوچک‌تر هم‌دوش یکدیگرند؛ الاهه باروری، زایش و آب و حاصل‌خیزی که اناهیتاست و زن است، و رب‌النوع عشق و هوش و درایت که مرد است. ولی فرزند اناثی که از آنها به دنیا می‌آید رب‌النوع عشق و خرد است. بنابراین، در باور پیش از اسلام ایران، مظهر خرد، زن است. به نظر می‌رسد این باور نیز در ادامه اعتقاد به خرد و ذکاوت زنان دوران باستان در امرار معاش خانواده، اداره قبیله و جامعه باشد.

نتیجه‌گیری

یکی از کهن‌ترین و ریشه‌دارترین اعتقادات مذهبی در طول حیات بشری و یکی از دورن‌مایه‌های مشترک همه مجموعه‌های اساطیری، احترام به زنان، و پرستش و بزرگ‌داشت الاهه مادر است که پیش از ظهور خدایان متعدد و قبل از تجسم خدایی در مظاهر مردانه، در نخستین مراحل تمدن بشری موجود بوده است. این مسئله بیش از هر چیز با کشاورزی و جامعه کشاورزی در پیوند است. زیرا مادرسالاری نمی‌توانسته پیش از کشفیات گیاهان، کشاورزی در زمین‌های قابل کشت و سفال‌گری به وجود آمده باشد. در دوران باستانی ایران، نقش لاهوتی و ناسوتی زن قابل مشاهده است که هم در نقش مادری - نگهبانی اجاق، دخالت در امور سیاسی و اقتصادی، و تأمین رزق خانواده- و هم در نقش ماوراءالطبیعی – یعنی در قالب مادر- خدا یا ایزدبانوان- ظاهر می‌شود.

در آن جامعه، مرد برای گردآوری روزی به شکار می‌رفت، در حالی که سایر کارها بر عهده زنان بود: زن فرزندانی را به وجود می‌آورد، حفظ می‌کرد و به ثمر می‌رساند (باروری و زایندگی). بنابراین، نخستین و مهم‌ترین کار زن، ایجاد آفرینش بشر و نگاهبانی و بقای نسل بود. او فرزندان را تغذیه و محافظت می‌کرد و آنان را پرورش می‌داد. مقابله با طبیعت و زندگی را به آنها می‌آموخت و در برابر شداید زندگی آموزش می‌داد. او در جست‌وجوی غذا می‌بایست گیاهان و غده‌های زیرزمینی و میوه‌ها را بشناسد و خوب و بد را جدا کند و برگزیده‌ها را تکثیر کند (علم). از حیوانات بهره‌ور بهره گیرد و از پوست و گوشت و شیر آنها سود جوید. همه اینها پایه‌های کشاورزی و دامداری را بنا نهاد (نعمت و برکت). سپس برای جابه‌جایی می‌بایست تحرک (چستی و چالاکی) را می‌آموخت و از چهارپایان استفاده می‌کرد. برای همه اینها به ساخت ابزارآلاتی ابتدایی همت گماشت. نیاز دیگر این بود که به هنگام بیماری فرزندان و سایرین، راه مداوای آنها را بیابد. لذا در لابه‌لای گیاهان و میوه‌ها، به داروهای اولیه دست یافت (روش مداوا). از همین‌روست که می‌توان گفت نخستین پزشک احتمالاً زن بوده است نه مرد. گرم کردن محیط زندگی نیز مستلزم پوشاک و آتش بود. زن در فراهم آوردن این وسایل نیز بیشترین نقش را بر عهده داشت.

همچنین در بعد ماوراءالطبیعی، زایش کیهانی به وسیله زن انجام می‌پذیرفت. در آثار به‌جای مانده نیز اغلب نقش‌های معبدی و آیینی، مربوط به زنان است که معرف شرایط زنان در آن هزاره‌هاست. مجموعه این عوامل، شایستگی، خردورزی و برتری جنس زن در باور مردان را تقویت کرد. از آنجایی که مردان را فاقد چنین قدرت‌هایی می‌دانستند، این ارزش‌ها تقدیس شد و اعتقاد به ایزدبانوانی در جامعه شکل گرفت که چنین خویش‌کاری‌هایی را در اختیار داشتند تا افراد جامعه را تحت حمایت گرفته، نیازهای اصلی آنان را برآورند. چنانچه گذشت، ایزدبانوان الاهه‌هایی با نماد کارکردها و پدیده‌های زنانه- مادرانه هستند و خویش‌کاری‌هایشان همگی به ارزش‌مندی‌ها و کارکردهای زنان در دوران باستان باز می‌گردد. از همین‌روی پیکرک‌ها، مجسمه‌ها و ایزدبانوانی با نمادهای زنانه شکل گرفت که ایرانیان باستان با توجه به کارکردهای آنها، با توسل و نذر و نیاز به درگاهشان، خوش‌بختی، باروری و نعمت را از آنان خواستار بودند.

گرچه زرتشت با ثنای ایزدبانوانی چون اناهیتا و برگزاری مراسم قربانی برای آنان به شدت مخالفت می‌ورزید، اما در براندازی این اعتقادات کامیاب نبود. البته مقام اناهیتا کم‌کم رو به افول نهاد و به تدریج در سایه حضور روشن اهوره‌مزدا قرار گرفت. اشی، دئنا، پارندی، ارشتات و چیستا، ایزدبانوان دیگری هستند که البته به ‌اندازه اناهیتا نفوذ و اهمیت نداشتند، اما ویژگی‌ها و وظایف کلیدی هر کدام، اهمیت و ارزش‌مندی زن و ایزدبانوان را در ایران باستان گوشزد می‌کند.

پی‌نوشت‌ها




[1]. همچنین گره زدن سبزه در روز سیزدهم فروردین که همراه با آرزوی همسریابی است، احتمالاً برگرفته از متن بندهشن است که بر اساس آن رویش نخستین زن و مرد، و آفرینش نخستین جفت بر روی یک ساقه واقع شد.

[2]. این جشن هم‌اکنون در تاریخ 29 بهمن برگزار می‌شود.

[3]. این حفاری را کنتنو و گیرشمن در 1931-1932 انجام دادند و تنها نمونه سالم مادر- خدا در این حفاری‌ها به دست آمد.

[4]. یشت به معنای سرود نیایشی است.

اسکندری، شیرین (1380). مفاهیم اسطوره‌ای ایزدبانوان در تمدن‌های شرق باستان، مصر، هند، بین‌النهرین، عیلام، ایران، تهران: دانشگاه الزهراء.

الیاده، میرچا (1372). رساله تاریخ ادیان، ترجمه: جلال ستاری، تهران: انتشارات سروش.

امیه، پیر (1386). تاریخ عیلام، ترجمه: شیرین بیانی، چاپ دوم، تهران: انتشارات دانشگاه تهران.

اوستا (1387). ترجمه: جلیل دوست‌خواه، چاپ سیزدهم، ج1و2، تهران: انتشارات مروارید.

اوشیدری، جهانگیر (1371). دانش‌نامه مزدیسنا، چاپ اول، تهران: نشر مرکز.

اوشیدری، جهانگیر (1383). دانش‌نامه مزدیسنا، چاپ سوم، تهران: نشر مرکز.

اوشیدری، جهانگیر (1386). دانش‌نامه مزدیسنا، چاپ چهارم، تهران: نشر مرکز.

آشتیانی، جلال‌الدین (1369). زرتشت، مزدیسنا، حکومت، چاپ پنجم، تهران: شرکت سهامی انتشار.

آموزگار، ژاله (1386). زبان، فرهنگ و اسطوره، چاپ اول، تهران: نشر معین.

آهی، هما و دیگران (1346). زن در ایران باستان، چاپ اول، تهران: انتشارات جمعیت زنان دانشگاهی.

باستانی پاریزی، محمدابراهیم (1344). خاتون هفت قلعه، تهران: انتشارات دهخدا.

بویس، مری (1375). تاریخ کیش زرتشت، ترجمه: همایون صنعتی‌زاده، ج2، تهران: انتشارات توس.

بهار، مهرداد (1386). پژوهشی در اساطیر ایران، چاپ ششم، تهران: نشر آگاه.

بهار، مهرداد (1389). پژوهشی در اساطیر ایران، چاپ هشتم، تهران: نشر آگاه.

بیانی، شیرین (1379). نقش زن در ایران باستان، انجمن زنان پژوهش‌گر تاریخ، تهران: نشر مرداد.

بیرونی، ابوریحان (1363). آثار الباقیه، ترجمه: اکبر داناسرشت، چاپ دوم، تهران: انتشارات امیرکبیر.

پورداوود، ابراهیم (1347). یشت‌ها، ج1و2، چاپ دوم، تهران: نشر زبان و فرهنگ ایران.

پورسیف، عارفه (1389). شناخت و تحلیل نقش ایزدبانوان در اساطیر ایران باستان با توجه به آثار نغمه ثمینی و نصرالله قادری، پایان‌نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد تهران مرکزی، دانشکده هنر و معماری.

ثمودی، فرح (1387). ایزدبانوان در ایران باستان و هند، تهران: انتشارات آرون.

چایلد، گوردن (1343). سیر تاریخ، ترجمه: احمد به‌منش، چاپ هشتم، تهران: انتشارات دانشگاه تهران.

حجازی، بنفشه (1370). زن به ظن تاریخ، چاپ اول، تهران: نشر شهرآشوب.

حسینی، نغمه (1389). توصیف ایزدبانوان اوستایی بر اساس دو متن اوستایی آبان‌یشت و ارت‌یشت، پایان‌نامه دکتری، دانشگاه آزاد، واحد علوم و تحقیقات.

دادگی، فرنبغ (1380). بندهشن، ترجمه: مهرداد بهار، چاپ دوم، تهران: انتشارات توس.

دورانت، ویل (1365). مشرق‌زمین گاهواره تمدن، مترجمان: احمد آرام، ع. پاشایی، امیرحسین آریان‌پور، ج1، تهران: سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی.

دوشن گیمن، ژاک (1375). دین ایران باستان، ترجمه: رؤیا منجم، چاپ اول، تهران: انتشارات فکر
روز.

دهالا، مانک جی (1377). خداشناسی زرتشتی، ترجمه: رستم شهرزادی، چاپ اول، تهران: انتشارات فروهر.

رضی، ‌هاشم (1343). دین قدیم ایرانی، چاپ اول، تهران: انتشارات آسیا.

رضی،‌ هاشم (1346). فرهنگ اعلام نام‌های اوستا، ج1، چاپ اول، تهران: انتشارات فروهر.

رضی،‌ هاشم (1381). دانش‌نامه ایران باستان، چاپ اول، تهران: انتشارات سخن.

رضی، ‌هاشم (1382). دین و فرهنگ ایرانی پیش از عصر زرتشت، چاپ اول، تهران: انتشارات سخن.

روحی، مسعود (1384). تمدن و فرهنگ ایران پیش از اسلام، تهران: نشر فروهر.

روزنبرگ، دونا (1379). اساطیر جهان، داستان‌ها و حماسه‌ها، ترجمه: عبدالحسین شریفیان، ج1، چاپ اول، تهران: انتشارات اساطیر.

زرین‌کوب، عبدالحسین (1364). تاریخ مردم ایران قبل از اسلام، چاپ اول، تهران: انتشارات امیرکبیر.

رستمی، زهره (1385). ایزدبانوان و پیکره‌های زن پیش‌تاریخی، پایان‌نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد تهران مرکزی، دانشکده هنر و معماری.

زنر، آر. سی (1387). طلوع و غروب زرتشتی‌گری، ترجمه: تیمور قادری، چاپ دوم، تهران: نشر امیرکبیر.

عفیفی، رحیم (1383). اساطیر و فرهنگ ایران در نوشته‌های پهلوی، چاپ دوم، تهران: انتشارات توس.

عناصری، جابر (1361). «دردانه‌های خلوت اهورایی»، در: مجله چیستا، س2، ش14، ص410-436.

فاورو، شارل هانری (1385). خاستگاه‌ها، مفاهیم و آثار ‌اندیشمندان، ترجمه: علیرضا خدامی، تهران: نشر فصل نو.

کرباسیان، ملیحه (1384). فرهنگ الفبایی موضوعی: اساطیر ایران باستان، چاپ اول، تهران: نشر اختران.

کریستین سن، آرتور (1372). ایران در زمان ساسانیان، ترجمه: رشید یاسمی، چاپ هشتم، تهران: انتشارات دنیای کتاب.

کریستین سن، آرتور (1376). مزداپرستی در ایران قدیم، ترجمه: ذبیح‌الله صفا، چاپ چهارم، تهران: انتشارات هیرمند.

گویری، سوزان (1379). اناهیتا در اسطوره‌های ایرانی، چاپ سوم، تهران: انتشارات جمال‌الحق.

گیرشمن، رومن (1349). ایران از آغاز تا اسلام، ترجمه: محمد معین، چاپ سوم، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب.

گیرشمن، رومن (1380). ایران از آغاز تا اسلام، ترجمه: محمد معین، چاپ دهم، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی.

گیرشمن، رومن (1335). ایران از آغاز تا اسلام، ترجمه: محمد معین، تهران: انتشارات بنگاه ترجمه و نشر کتاب.

مجتبایی، فتح‌الله (1352). شهر زیبای افلاطون و شاهی آرمانی در ایران باستان، چاپ اول، تهران: انتشارات انجمن فرهنگی ایران باستان.

مزداپور، کتایون (1371). زن در آیین زرتشتی، چاپ اول، آلمان: انتشارات نوید.

ویدن گرن، گئو (1377). دین‌های ایران، ترجمه: منوچهر فرهنگ، چاپ اول، تهران: انتشارات آگاهان ایده.

همایون سپهر، محمد (1391). جزوه مردم‌شناسی اعتقادات دینی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکز، دانشکده علوم اجتماعی.

یشت‌ها (1356). ترجمه: ابراهیم پورداوود، چاپ سوم، تهران: انتشارات طهوری.

Boyce, Mary (1985). “Ardwisur Anahid”, Encyclopedia Iranica, Vol. 1, pp.1003-5, Ed. Ehsan Yarshater, Lnondon and New York.