الاهیات شبانی مسیحی و پاسخ به مسئلۀ شر

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

استادیار گروه فلسفه دین دانشگاه ادیان و مذاهب

چکیده

«الاهیات شبانی» قسمی از الاهیات نقلی مسیحی است که وظیفه انتقال عشق و مراقبت الاهی به تمام نیازمندان را بر‌ عهده دارد. الاهیاتی است که نَسَب خود را به مسیح و پولس، در حکم شبانان مردم، می‌رساند و بنای خود را بر الگوی زندگی شبانی مسیح می‌گذارد. طبیعی است که مسئلۀ شر در لباس مسئله‌ای منطقی و فلسفی برای این الاهیات جلوه‌گر نمی‌شود، چراکه الاهیات شبانی رسالت مدافعه‌جویانه‌ای را بر عهده نگرفته است. اما مسئلۀ شر به شکل دیگری با نام مسئلۀ شبانی شر در این الاهیات ظاهر می‌شود؛ به این معنا که انسان‌ها وقتی در زندگی با شرور مواجه می‌‌شوند، احساس گوسفندانِ بی‌شبانی را خواهند داشت که بی‌پناه و ناامن رها شده‌اند. آنها، که انتظار مراقبت و امنیت از خدای عاشق و خیرخواه خود دارند، با بروز شر در آستانه بی‌اعتمادی و ناامیدی از خدا قرار می‌گیرند. الاهیات شبانی در پاسخ به این مسئله با توجه به الگوی عیسی مسیح، اندیشه‌ها و راه‌کارهای مفید و کارگشایی دارد. یادآوریِ عشق و مراقبت خدا، به کار بستن زبان عواطف، گوش دادن فعال، تصحیح انگاره‌های نادرست دربارۀ رنج و ترویج انگاره‌های درست دربارۀ رنج، ارائۀ راه‌کارهایی برای اجابت دعا و تأکید بر آیین تدهین بیماران و محتضران، از جمله پاسخ‌های الاهیات شبانی به مسئلۀ شر است. 

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Christian Pastoral Theology and Responding the Problem of Evil

نویسنده [English]

  • Naeeme Poormohammadi
Assist. Prof. of the Department of Philosophy at the University of Religions and Denomination
چکیده [English]

 
Claimed to be ascribed to Jesus Christ and Paul as the pastors of people, pastoral theology is a part of biblical theology assigned with conveying divine love and care to the people in need of. Due to its nonapological nature this theology normally does not encounter with the problem of evil in a logical or philosophical way. But the problem of evil has a pastoral form too, meaning that when evils are observed in personal life of the believers, they feel like unsafe sheep forsaken by their pastor who was supposed to supply them with security but they are disappointed with him anymore. In response to the problem of evil, pastoral theology has useful solutions based on Jesus Christ model such as reminding divine love and care, using the language of emotions, listening carefully, replacing wrong ideas about suffering with the right ones and emphasizing the anointing of the sick or the people at the point of death.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Problem of Evil
  • Christian Pastoral Theology
  • Pastoral Problem of Evil
  • Existential Problem of Evil
  • Biblical Theology

الاهیات شبانی (pastoral theology) قسمی از الاهیات مبتنی بر کتاب مقدس
(biblical theology) است و رسالت آن رسیدگی و مراقبت از همۀ کسانی است که به دلیل قرار گرفتن در وضعیت­های خاص روحی یا جسمی و یا گذراندن مراحل حساس زندگی، به مراقبت و عشق الاهی و امید دینی نیاز دارند. این وضعیت­های خاص می‌تواند شامل بیماری، احتضار، فقر، حوادث طبیعی، غربت، در­ راه‌ماندگی و مهاجرت باشد و مراحل حساس زندگی نیز شامل ازدواج، طلاق، فرزندآوری و مرگ عزیزان است. الاهیات شبانی تحت عنوان «مراقبت‌های شبانی» (pastoral care) برنامۀ مفصلی از خدماتی را که مسیحیان می­توانند به مردم نیازمندِ مراقبت ارائه کنند، عرضه می­کند. هم مردم معمولی می­توانند این خدمات را انجام دهند و هم کشیشان مراقبت­کننده­ای که برای این کار تربیت می‌شوند. مراقبت­های شبانی شامل توصیه­ها و رهنمودهایی به خود اشخاص نیازمند مراقبت نیز می­شود که خودشان به بهترین شکل خود را کمک کنند تا به سلامت از بار رنج و غم بیرون بیایند، یا با کمترین آسیب، وضعیت یا مرحلۀ حساسی را که در آن قرار دارند، پشت سر بگذارند. در این زمینه آثار فراوانی به صورت مستقل در مسیحیت نوشته شده است.[1]

بعد از توضیح الاهیات شبانی لازم است به انواع مسئلۀ شر اشاره شود تا نوع مسئله­ای که الاهیات شبانی در ارتباط با شر با آن درگیر می­شود و در صدد پاسخ به آن برمی­آید مشخص شود. در پارادایم عقلی، وجود شرور در جهان، موجب زایش دو نوع مسئله می­شود که به مسئلۀ منطقی شر (logical problem of evil) و مسئلۀ قرینه‌ای شر (evidential problem of evil) معروف هستند. مسئلۀ منطقی شر این ادعای، از نظر منطقی، حداکثری را دارد که به هیچ وجه نمی­توان وضعِ منطقاً ممکن و سازگاری را یافت که در آن خدا و شر توأمان وجود داشته باشند. بدیهی است که پاسخی که الاهیات باید به این مسئله بدهد، از نوع خود مسئله است؛ یعنی تنها لازم است ناسازگاری و تناقض ادعاشده را رفع کند، به این صورت که وضع منطقاً ممکن و سازگاری را بیابد که در آن هم خدا وجود داشته باشد و هم شر. به این پاسخ «دفاعیه» (defence) می‌گویند. اما مسئلۀ قرینه‌ای شر، ادعایش را از راه وفور شرور گزاف و ناموجه در جهان آغاز می­کند؛ اینکه این همه شر گزاف، احتمال وجود خدا را به شدت ضعیف و نسبتاً نامحتمل می‌کند. از این‌رو مسئلۀ شر، قرینه‌ای علیه وجود خدا فراهم می­کند. روشن است که پاسخ به این مسئله نیز از سنخ خود مسئله است؛ به این معنا که باید دلیل­ها و انگیزه‌های خدا را برای توجیه شرور یافت تا شرور، گزاف و بدون توجیه نمانند و قرینه­ای علیه وجود خدا سامان ندهند. به این پاسخ «تئودیسه» (theodicy) یا «نظریه عدل الاهی» گفته می­شود.

در پارادیم احساسی و عاطفی، مسئله­ای که شر به وجود می­آورد به هیچ وجه فلسفی یا منطقی نیست. مسئله عبارت از این است که از آنجایی که انسانِ خداباور با خدای شخصی رابطه برقرار می­کند، رابطه­ای که در خود مفاهیم عشق، اعتماد، امنیت، امید، خشنودی، رضایت خاطر و آرامش را می­پروراند، و انسان با بروز شری که او را بی­پناه و سرگشته می­سازد، احساس رهاشدگی و تنهایی می­کند و در آستانۀ بی­اعتمادی به خدای عاشق و مراقبت­کننده قرار می‌گیرد؛ از این‌رو به این مسئله، مسئلۀ شبانی شر (pastoral problem of evil) گفته می­شود. انسان در این هنگام، نیازمند تیمار و شبانیِ خداست تا اعتمادش را به خدا بازیابی کند.

پس از تبیین پیشینه مسئلۀ شر، به نظر روشن می­رسد که مسئله شری که الاهیات شبانی خود را با آن مواجه دیده و خود را مسئول پاسخ­گویی به آن می­داند، از نوع عقلی نیست؛ چون اساساً الاهیات شبانی وظیفۀ مدافعه‌جویانه­ای را برای خود در نظر نگرفته است؛ بلکه این نوع الاهیات مسئلۀ شبانی شر را مهم دانسته، می‌کوشد با راه‌کارهایی دینی به تیمار و مراقبت از انسان­های رنج­کشیده بپردازد تا از آسیب­های رابطۀ آنها با خدا جلوگیری کند. این مقاله در صدد است به طرح مسئلۀ شبانی شر و پاسخ به آن در الاهیات شبانیِ مسیحی بپردازد.

طرح مسئله شبانی شر

آدامز در مقالۀ «رنج­های نجات­بخش: راه­حل مسیحی به مسئلۀ شر» می­گوید برای شخص مسیحی که به اطاعت از مسیح در همۀ امور متعهد است، مسئلۀ منطقیِ شر مطرح نیست؛ چون دقیقاً عین تعهد مسیحیِ اوست که به خدای عالِم مطلق و خیر مطلق معتقد باشد. اما در هنگام مواجهه با شر، مسئله­ای که او با آن گلاویز می­شود، از نوع شبانی است؛ یعنی او نیاز دارد که اطمینان خود از قابل اعتماد بودن خدا را در شرایط کنونی بازیابی کند. بروز شر در زندگی، اعتماد او را به عشق و خیرخواهیِ خدا سلب می­کند. او احساس تنهایی و بی­پناهی می­کند و خیال سکوت و غیبت خدا آزارش می­دهد. در این حالت مسئلۀ شبانی شر برای او پیش می­آید؛ به این معنا که مدام از شبان خود (خدا) که وعدۀ حسن مراقبت از گوسفندان خویش را کرده است سراغ می­گیرد که چرا با گوسفندان وداع کرده و آنها را به حال خود رها ساخته است؛ چرا از آنها مراقبت نمی­کند و می­گذارد که به آنها شر برسد (Adams, 1986: 309).

هاوئراس نیز در کتاب خدا، درمان و رنج همچون آدامز به طرح این مسئله می‌پردازد. او می‌گوید برای کسی که واقعاً در زندگی با رنج گلاویز است، پرسش این نیست که چرا شر وجود دارد؟ بلکه این است که چگونه فردا صبح که از خواب برخیزد بتواند دوباره زندگی کند؟ اینکه چگونه این شرایط را تحمل کند و آن را از سر بگذراند؟ چگونه دوباره به شرایط عادی برگردد؟ چگونه دل شکسته خود را التیام بخشد؟ و چگونه بتواند با این عواطف غم‌زده و ناخرسند از خداوند، به رابطۀ با او ادامه دهد؟ (Hauerwas, 1994: 56).

نامربوطی و ناکارآمدیِ تئودیسه

بلاکر در کتاب شر و صلیب می­گوید مسئلۀ شر مسئلۀ رنج ماست؛ مسئله­ای فلسفی نیست که در کلاس خنک و راحت فلسفه نشسته باشیم و بخواهیم آن را حل کنیم. مادری که بچه­اش از سرطان می­میرد و پدری که فرزندش در جنگ کشته می­شود، نمی­توانند به خدای کامل مطلق باور داشته باشند. کتاب اعتراض و برادران کارمازوف اثر داستایفسکی و حتی کتاب ایوب نمونه­هایی از مسئلۀ واقعی رنج و شر هستند که تئودیسه­ها از پاسخ به آن، به طور مذبوحانه­ای عاجزند. تئودیسه برای کسی که در حال رنج کشیدن است، به شدت نامربوط است. انسان در این شرایط، نه سؤالش نظری است و نه نیازی به پاسخ نظری دارد (Blocker, 2005: 120).

جیمز کلارک در کتاب بازگشت به عقل تأکید می­کند که برهان‌های بی­نتیجه و نظریه‌های عدل الاهیِ محکمه­پسند، مرهم التیام­بخشی برای مسئلة شر نیستند. در حقیقت، این درد در قلب است نه در ذهن؛ این مرهم باید همة وجود انسان را آرام کند. کسی که عمیقاً متحمل رنج می‌شود، به نظریة مرموزی دربارة عدل الاهی یا رساله‌ای دربارۀ دفاع مبتنی بر اختیار نیاز ندارد. هیچ یک از نظریه‌های عدل الاهیِ ما، به وظیفة سنگین و مذهبیِ تسکین بخشیدن به کسانی که سوگوارند، ارتباطی ندارد. دفاع­ها و تئودیسه­ها تسلی ناچیزی برای کسانی که بدان­ها نیاز دارند، فراهم می‌کنند؛ از این‌رو، به هیچ وجه نمی­توان به پاسخ تئودیسه اهمیت داد (کلارک، 1389: 89-90).

الاهیات شبانی

الاهیات شبانی، الگویی الاهیاتی را ترسیم می­کند که ادعا می­کند آن را مستقیماً از مسیح گرفته است. هر گونه دعوت به خدمات مسیحی، خواه دعوت روحانیان به این کار و خواه دعوت غیرروحانیان، به درک الاهیاتی و انگیزش الاهیاتی نیاز دارد. این امر باعث می­شود صاحبان این دیدگاه به دنبال مبنایی باشند که به شکل، ویژگی­ها و رهیافت­های این خدمات کمک کند. این مبنا، الاهیات شبانی را به وجود آورده است. الاهیات شبانی معتقد است اگر مراقبت‌های شبانیِ مسیحی اعتباری واقعی داشته باشد، باید در شخص و عمل عیسی مسیح ریشه داشته باشد. پولس نیز الاهیاتی را برای ما وضع کرده است که الگوی خدمت به دیگران را ترسیم می­کند. آنچه تحت عنوان الاهیات شبانی مطرح است، به خوبی با الگوی عیسی مسیح و پولس شکل گرفته است. کرکوود در کتاب مراقبت‌های شبانی در بیمارستان یازده اصل را از الاهیات مراقبت­های شبانی مسیح استخراج و بیان می­کند (Kirkwood, 1995: 250). این اصول، درک ما را از الاهیات شبانی مسیحی کامل­تر می­کند.

1. الاهیات پذیرش

از مطالعۀ اعمال رسولان به­ دست می­آید که عیسی مسیح در اصل برای مردم فقیر و ناتوانِ جامعه بود. او خود گفت که آمد تا بیماران را شفا دهد. او برای دعوت اشخاص آبرومند نیامده بود، بلکه برای دعوت کردن اشخاص مطرود و رانده­شده آمده بود
(متی 9: 12-13). برای نمونه می­توان به ماجرای زنی که هم ناتوان و هم فاسد بود، اشاره کرد. شأن مسیح این بود که اصلاً با این زن سخن نگوید، اما او مستقیماً با این زن دربارۀ سختی‌های زندگی‌اش سخن گفت (یوحنا 4: 9-10). زکّی نیز فردی مطرود و منزوی در جامعه بود، زیرا مردم را فریب داده بود. او از درخت بالا رفت، چون فکر می­کرد هم ناچیز است و هم عیسی مسیح به او اجازه نخواهد داد که او را در میان روستاییان ملاقات کند؛ اما عیسی مسیح نه تنها او را پذیرفت؛ بلکه با غذا خوردن در خانۀ او، خود را با او متحد ساخت (لوقا 19: 1-10).

عیسی مسیح در ارتباط خود با مردم به هیچ وجه به اینکه آنها که هستند و به چه چیز ایمان دارند، اعتنایی نداشت. اگر نیازمند بودند خود را به آنها می‌رساند و آنها را به نوعی آرام می­کرد. بنابراین، شبانی که می­خواهد مراقبت­های چوپانی کند، باید شخص مقابل را بپذیرد.

2. الاهیات در دسترس بودن

انجیل متی به ما می‌گوید وقتی به مسیح گفته شد که برادرزاده­اش یحیای تعمید‌دهنده از دنیا رفت، او با قایق به آن سوی رودخانه رفت. این فرار از جمعیت، به­ معنای خلوت کردن بود. اما مردم او را دنبال کرده، به آن سوی رودخانه آمدند و او مجبور شد تمام روز را به آموزش و شفای آنها بپردازد. مسیح می­توانست همۀ آنها را رد کند و بگوید که من به خلوت آمده­ام، اما این کار را نکرد. او همواره خود را - حتی در سخت­ترین شرایط- همواره در دسترس مردم نگاه می­داشت، مردمی که از نظر جسمی، درمانی و روحی به او نیاز داشتند (متی 14: 1-21). یا مثلاً مادرانی که فرزندان خود را برای تبرک می­آوردند و یاران مسیح می‌کوشیدند از این کار جلوگیری کنند، اما مسیح تعالیم خود را قطع می­کرد و کودکان را در آغوش می­گرفت و آنها را تبرک می‌کرد (مرقس 10: 13-16).

 پیامِ این کار مسیح برای همۀ مراقبت‌کنندگان این است که در همه حال، آماده و در دسترس برای همۀ مردم باشند.

3. الاهیات پاسخ­گویی

متی (متی 16: 21)، مرقس (مرقس 8: 31) و لوقا (لوقا 9: 22) هر کدام گزارش می­دهند که مسیح باید رنج بکشد و بمیرد و باز از میان مردگان برخیزد. «مسیح باید به اورشلیم بیاید». این عبارت در همه این گزارش­ها وجود دارد و حاکی از نوعی جبر است. این جبر، از نوعی پاسخ­گویی و مسئولیت حکایت می­کند که خودِ مسیح آن را با بیان اینکه چوپان خوبی است، بیان می­کند: «من شبان نیکو هستم؛ شبان نیکو، جان خود را در راه گوسفندان می­نهد» (یوحنا 10: 11).

کسانی که به مردمی که در حال سختی هستند، خدماتی را ارائه می­کنند، معنای پاسخ­گو بودن در برابر خدا را از مسیح آموخته­اند. آنها از قید خودخواهی و از خودراضی بودن، رهایی یافته­اند و می­خواهند تا پای جان، گوسفندان خدا را چوپانی کنند.

4. الاهیات مراقبت

یکی از ویژگی­های بارز حیات عیسی مسیح، مراقبت­های اوست. او دلسوزی، دغدغه و هم­دلی خود را در ارتباط با هر کسی نشان می­داد. انجیل لوقا نمونه­هایی از اخلاق مراقبت را نقل می­کند:

پس برای ایشان این مثل را زده، گفت: کیست از شما که صد گوسفند داشته باشد و یکی از آنها گم شود و نود و نه را در صحرا نگذارد و از عقبِ گم­شده نرود تا آن را بیابد؟ پس چون آن را یافت، به شادی بر دوش خود می­گذارد و به خانه آمده، دوستان و همسایگان را می‌طلبد و بدیشان می­گوید: با من شادی کنید، زیرا که گوسفندِ گم‌شدة خود را یافته‌­ام. به شما می‌گویم که بر این منوال، خوشی در آسمان رخ می­نماید به سبب توبة یک گناه­کار، بیشتر از برای نود و نه عادل که احتیاج به توبه ندارند. یا کدام زن است که ده درهم داشته باشد، هر گاه یک درهم گم شود، چراغی افروخته، خانه را جاروب نکند و به دقت تفحص ننماید تا آن را بیابد؟ و چون یافت، دوستان و همسایگان خود را جمع کرده، می­گوید: با من شادی کنید، زیرا که درهم گم­شده را پیدا کرده‌ام. همچنین به شما می­گویم: شادی برای فرشتگان خدا روی می­دهد به سبب یک خطاکار که توبه کند (لوقا 15: 1- 10).

مورد دیگر در یوحناست که مسیح می­گوید غذای من آن است که از مردم مراقبت کنم (یوحنا 4: 31-34).

این مراقبت اولاً هیچ پیش­شرطی ندارد؛ ثانیاً با انگیزه­های تقدم­های فرقه­ای باعث می­شود روح مراقبت نابود شود؛ و ثالثاً حضور در ملکوت خدا بدون آن، امکان­پذیر نیست.

5. الاهیات حساسیت

مسیح همواره تلاش بسیاری می­کرد که احساسات درونیِ افراد را درک کند و حتی کمترین نیاز آنها را بشناسد. در متی میزان حساسیت مسیح نشان داده می­شود: «و هر گاه کسی تو را برای یک میل مجبور سازد، دو میل همراه او برو» (متی 5: 41). نیز در جایی او با حساسیت بسیاری اجازه می­دهد که مریم رطلی، خواهر ایلعاذر، به او آن­طور که خود مایل است، احترام کند و پاهای او را با عطر بشوید (یوحنا 12: 1-8). نمونه دیگر جایی است که مسیح درمی­یابد که شمعون دوست دارد به او محبت کند و از او درخواست می­کند که بره­هایش را خوراک داده، گوسفندانش را شبانی کند (یوحنا 21: 15-19).

6. الاهیات اطاعت

تجسدِ عیسی مسیح فقط به هدف رستگاریِ بشر بوده است؛ به عبارت دیگر، حیات و فعالیت مسیح، متشکل از اطاعت مطلق در راه این مأموریت بود. او هرگز از این اطاعت شانه خالی نکرد و همواره در برابرِ آن پاسخ­گو و مسئول بود. او این پاسخ­گویی را با اطاعت مطلق از خدا نشان داد. راه­های بسیاری وجود داشت که مسیح از طریق آنها از صلیب بگریزد؛ مثلاً می­توانست به اورشلیم برود، یا دوازده تن یاران خود را تحقیر و انکار کند. در انجیل متی آمده است: «آیا گمان می‌بری که نمی‌توانم الحال از پدر خود درخواست کنم که زیاده از دوازده فوج از ملائکه برای من حاضر سازد؟ لیکن در این صورت، کتب چگونه تمام گردد که همچنین می­بایست بشود؟» (متی 26: 25-54). اما تعهد و دل­بستگی او به مأموریت الاهی­اش، از هر چیزی که می‌دانست باعث سختی او خواهد شد، مقدم بود.

همین معناست که گفته می‌شود ما باید مأموریتی را که مسیح به ما سپرده است، در بالین دردمندان و رنج­کشیدگان انجام دهیم. فعالیت شبانی­مان در واقع، انجام دادن فعالیت‌هایی به جای خدا و اطاعت از امر اوست. در این معنا، عیادت­کننده از بیمار یا رسیدگی­کننده به انسانِ دردمند کسی است که خدا او را خوانده است تا به موقعیتی وارد شود که در آن انسانیت دچار رنج و آسیب شده است.

7. الاهیات شهادت

مهم‌ترین رسالت مسیح در کلیسای خود، موعظه، تعلیم و تعمید همۀ ملت­ها بوده است (متی 28: 19-20). بدیهی است که پیروان مسیح در مقابل، باید شهادت دهند. «شهادت دادن» شکل­های گوناگونی دارد؛ ممکن است با لفظ و زبان باشد؛ اما در طول قرن­ها دیده شده است که افراد فراوانی تنها با دیدن الگوی زندگیِ انسان مسیحی، به مسیحیت گرویده­اند. برای مثال، دزد می­تواند بر پایۀ صلیب نجات پیدا کند؛ نجاتی نه از راه موعظه و زبان مسیح، بلکه از راه مشاهدۀ مرگ، عشق و دلسوزیِ مسیح، حتی در هنگام مرگ؛ آن زمان که گفت: «خدایا، آنها را ببخش!» یا: «مادر، پسرت را دریاب!» (لوقا 23؛ یوحنا 19) در اینجا رومیان در پای صلیب گفتند: «این مرد واقعاً مردِ درست‌کاری است» (لوقا 23: 47).

عیادت­کننده در بیمارستان به منزلۀ نوری است که دل همه بیماران، وابستگان و پزشکان، و کارکنانِ بیمارستان را روشن می­کند. نوازش­کنندۀ شخص دردمند، دل او و اطرافیانش را روشن می­سازد. تأثیر این شهادت به گونه­ای است که ملکوت ابدی را خواهد ساخت و مردم را به مسیح دعوت خواهد کرد.

8. الاهیات خدمت

عیسی مسیح گفت که زندگی­اش وقف خدمت به دیگران است: «هر که در میان شما می­خواهد بزرگ گردد، خادم شما باشد .و هر که می­خواهد در میان شما مقدم باشد، غلام شما باشد. چنان­که پسر انسان نیامد تا مخدوم شود، بلکه تا خدمت کند و جانِ خود را در راه بسیاری فدا سازد» (متی 20: 20-27). معنای این خدمت را نباید کمتر از این در نظر گرفت که او پاهای شاگردان خود را شست (یوحنا 13: 1-7). مسیح به دلیل ماهیت الاهی خود حق داشت که چونان سروران و آقایان زندگی کند و بسیاری به او خدمت کنند، اما سبک زندگی او کاملاً متضاد این بود. جذامیان، والیان کنیسه­ها، کاپیتان­های ارتشی، ماهی­گیران، ثروتمندان، مالیات­بگیران و خانه­داران همه از خدمت او بهره­مند بودند. و خدمات عیسی مسیح به نیازمندان، بدون در نظر گرفتن هیچ ترس و تعصب و شرط و تقدم بوده است (لوقا 19: 13-15؛ متی 5: 7؛ یوحنا 3: 1-21؛ 5: 1-9).

مسیح الگویی از خود در این راه قرار داده است، و ما می­توانیم جا در جای پای او گذاشته، به همۀ نیازمندان خدمت کنیم.

9. الاهیات عشق

هر گونه به مسیح نگاه کنیم، هرگز نخواهیم توانست کلیدواژۀ آشکار سراسر زندگی و تعالیم او، یعنی «عشق» را، نادیده بگیریم. پیام چوپان خوب ما، ما را تشویق می­کند که به همسایه­مان همچون خود عشق بورزیم. شبان خوب، عشقی را پیشنهاد می­دهد که به نجات­بخشیِ متعالی می­انجامد. مسیح تمام فرمان­های الاهی را به دو فرمان تقلیل می­دهد: به خدا عشق بورز و به همسایه­ات عشق بورز؛ آنجا که می­گوید: «خداوند خدای خود را به تمام دل و تمامی نفس و تمام توانایی و تمام فکر خود محبت نما و همسایة خود را مثل نفس خود» (لوقا 10: 27).

بدین‌ترتیب، عشق و دلسوزی پایۀ هر گونه فعالیت شبانی است. این عشق برگرفته از الگوی شخص مسیح است.

10. الاهیات هشدار

مسیح، که فروتن و افتاده نامیده می‌شود، در برابر نادرستی­های زندگی افراد، مهربان نیست. او با کج­رفتاری برخورد کرده، در برابر عده­ای به سختی فریاد برمی­آورد. «فریسیان» و «کاتبان» کسانی هستند که مسیح در برابر آنها ساکت نیست و خطاهایشان را گوشزد می­کند: «وای بر شما ای کاتبان و فریسیان ریاکار که درِ ملکوت آسمان را به روی مردم می­بندید، زیرا خود داخل نمی­شوید و داخل­شوندگان را از دخول مانع می‌شوید» (متی 23: 13-16).

گاهی لازم است رودررویی معنوی و روحی با شخص دردمند صورت بگیرد. البته باید شرایط جسمی و توانایی تمرکز و نیاز واقعی او را نیز در نظر گرفت. مسیح این‌گونه بود و شرایط را می­سنجید؛ برای مثال، او به یهودا، به صورتی که فقط خودِ او متوجه شود، هشدار می­دهد (یوحنا 13: 21-30). مسیح، الگوی ما در فعالیت شبانیِ هشدار و رودررویی است. ممکن است اشخاص رنج­کشیده نیازمند نوعی هشدار باشند که این هشدار، وظیفۀ شبان خدمت‌رسان و مراقبت­کننده است.

11. الاهیات تجدید

کتاب مقدس این نکته را به دست می­دهد که مسیح در شکلِ بشریِ بسیار ساده و روان، فعالیت­های موعظه، تعلیم، شفا و خدمت خود را انجام می­داده و برای این کار زحمت و فشار فیزیکی، عاطفی و روحی کمی را متحمل می­شده است. البته این گمانِ ماست، و هرگز چنین نبوده است. او برای انجام هر معجزه­ای، انرژی بسیاری صرف می­کرد: «عیسی گفت البته کسی مرا لمس نموده است، زیرا که من درک کردم که قوتی از من بیرون شد» (لوقا 8: 46). مسیح معمولاً ساعات بسیاری را در اولِ هر روز به دعای با خداوند مشغول بود تا بتواند خود را برای کارهایش آماده و تجدید قوا کند (مرقس 1: 35-38). او وقتی در اورشلیم بود عادت داشت هر شب به کوه زیتون برود و با خدا راز و نیاز کند (لوقا 22: 39). متی از درد دل مسیح با خدا می­گوید: «پس قدری پیش رفته، به روی در­افتاده و دعا کرده، گفت: ای پدر من، اگر ممکن باشد این پیاله از من بگذرد؛ لیکن نه به خواهش من، بلکه به ارادة تو ... روح راغب است، لیکن جسم ناتوان» (متی 26: 39-42).

 از این موارد به دست می­آید که مسیح صادقانه در برابر خدا به رنج و اندوه خود اعتراف می­کرد و با خدا بر سر صلیب چانه می­زد. می‌گذاشت خدا بفهمد که او در موردش چگونه فکر می­کند و خجالت نمی­کشید. ارتباط عاشقانۀ آنها با یکدیگر، صریح، باز و صمیمی بود. روشن است که مراقبت‌های شبانیِ واقعی همواره نیازمند تجدید قوای روحی، عاطفی و بدنی است. بدون تجدید قوا، انسان دیگر قادر به مراقبت‌های شبانی مؤثری نیست. در ارتباط با بیماران و مشکلات آنها، روح و عواطف و تن انسان خسته می­شود. تنها کسی که دائم خود را در ملاقات با خدا تازه می­کند، می­تواند به مراقبت‌های شبانی برای دیگران ادامه دهد. به عبارت دیگر، تنها کسی که ظرف خود را برای خدا خالی می­کند می­تواند کاسه­اش را با دردهای دیگران پر کند. بنابراین، تجدید نیروی معنوی برای مراقبت­های شبانی لازم است.

پاسخ به مسئله از راه الاهیات شبانی

پس از روشن شدن ماهیت الاهیات شبانی، راه­کارهای الاهیات شبانی در پاسخ به مسئلۀ شبانی شر پی گرفته­ می­شوند. این راه­کارها مراقبت­های شبانی نامیده شده­اند.

1. یادآوری عشق و مراقبت خدا

ممکن است در شرایط سخت رنجی که حاصل بروز شر در زندگی ماست، دربارۀ عشق و خیرخواهیِ خدا دچار بدبینی شویم و رابطه‌مان با خدا، دست­خوش آسیب گردد، به طوری ­که دیگر از نظر روانی قادر نباشیم به خدایی عاشق و خیرخواه باور داشته باشیم. الاهیات شبانی می‌کوشد از راه یادآوریِ عشق و مراقبت خدا به ما، به گونه­ای این مسئله را حل کند.

ریک رود در مقاله «خدا و شر، چگونه خدای خیر می‌تواند شر را روا بدارد» می‌گوید: وقتی رنج می‌کشیم می­توانیم با این حقیقت آرامش پیدا کنیم که خدا شرایط ما را می­داند و مراقب ماست؛ او قول داده است که با ما باشد و به ما آرامش دهد و از ما حمایت کند (Rood, 2003: 127). شواهد این امر در کتاب مقدس آمده است: «خداوند نزدیک شکسته­دلان است و روح کوفتگان را نجات خواهد داد» (مزامیر 34: 18)؛ «بدان که خدا از روی قصد و عمد کسی را رنج نمی­دهد: زیرا اگرچه کسی را محزون سازد، لیکن بر حسب کثرت رأفت خود رحمت خواهد فرمود، چون ­که بنی­آدم را از دل خود نمی‌رنجاند و محزون نمی­سازد» (مراثی ارمیا 3: 33).

ریک رود در کتاب مسئلۀ شر نیز به بیان همین مطلب پرداخته ­است. در آنجا شواهد دیگری از کتاب مقدس عرضه می‌کند (Rood, 2000: 210)؛ خدا در مکالمه با یوشع به او می­گوید: «آیا می­شود زنی، بچۀ شیرخوارۀ خود را فراموش کند یا می‌شود که دلش به حال بچه­ای که در شکمش است، نسوزد؟ حتی اینها هم ممکن است بچۀ خود را فراموش کنند، اما من هرگز تو را فراموش نمی­کنم؛ اما صهیون می­گوید: یهوه مرا ترک نموده و خداوند مرا فراموش کرده است. اینک تو را بر کف دست­های خود نقش نمودم و حصارهایت دائماً در نظر من است» (اشعیا 49: 13-16). خدا همان خدای آرامش و پدر مهربانی است که پطروس از او سخن می­گوید، زمانی که ما را دعوت می­کند تا از نگرانی­های خود به او پناه ببریم، چراکه او مراقب ماست: «و تمام اندیشة خود را به وی واگذارید، زیرا که دشمن شما ابلیس، مانند شیر غران گردش می­کند و کسی را می­طلبد تا ببلعد» (1 پطروس 5: 7).

اریکسون و استیس در کتاب وقتی خدا می‌گرید: چرا رنج ما برای قادر متعال مهم است تضمین­های عشق خدا به ما را به بیانی دیگر و با شواهدی افزون­تر بیان می­کنند (Ericson & Estes, 2000: 242). آنها می­پرسند آیا خدای پدر همان کسی نیست که عیسی مسیح را فرستاد تا ما را از گناه و آثار آن نجات دهد. آیا او خود کسی نیست که به ما گفت همۀ اضطراب‌هایمان را به پای او بیفکنیم و به پای او بریزیم، چراکه او نگران و مراقب ماست؟ (1 پطروس 5: 7) و نیز آیا او کسی نیست که قول زندگی ابدی را به ما داده است )یوحنا 10: 10)؟ و نیز آیا او کسی نیست که وعدۀ هدیه­های خیر را به فرزندان خویش داده است؟ (لوقا 11: 9-13).

نویسندگان در این کتاب برای اینکه ثابت کنند خدا چقدر می­تواند مراقب احوال انسان باشد، علاوه بر ارائۀ مسیر مستقیم ابراز عشق خدا به انسان، از مسیر دیگری نیز می‌روند. آنها می‌کوشند نشان دهند خدا از طریق مسیح از حال ما باخبر می­شود و رنج ما را می­داند و درک می­کند. کتاب مقدس از اینکه خدا در سه شخص وجود دارد، سخن می­گوید: پدر، پسر و روح‌القدس. این سه شخص با یکدیگر خدایند و از یکدیگر حیات و تأثیر می‌گیرند. شاهد این سخن آن است که وقتی مسیح غسل تعمید می­شود روح­القدس بر او نازل می­شود و در آسمان نیز خدای پدر شادی خود را دربارۀ پسر خویش بیان می­کند (متی 3: 16-17). خدای پدر و پسر به دلیل این ارتباط خاصی که با هم دارند، در نظر و عمل با یکدیگر متحدند: «من و پدر یک هستیم» )یوحنا 10: 30). «آیا باور نمی­کنی که من در پدر هستم و پدر در من است؟ سخن­هایی که من به شما می­گویم از خود نمی­گویم، لکن پدری که در من ساکن است، او این اعمال را می­کند. مرا تصدیق کنید که من در پدر هستم و پدر در من است، و الا مرا به سبب آن اعمال تصدیق کنید» (یوحنا 14: 10-11) سرانجام، نویسندگان کتاب مذکور نتیجه می‌گیرند: «از این‌روست که می­گوییم مسیح قادر است خدای پدر را از حال ما باخبر سازد. دانستن اینکه خدا از ما بی­اطلاع و غافل نیست و از رنج ما باخبر و آگاه است، ما را به حس رهاشدگی و بی‌پناهی دچار نمی­کند» (Ericson & Estes, 2000: 296).

 آنها می‌کوشند از کتاب مقدس شواهدی به دست دهند که بنا بر آنها، خدا به همراه انسان و در کنار انسان رنج می­کشد. کتاب مقدس به ما می­آموزد که خدا غم و رنج را تجربه می­کند، احساس عشق را می­فهمد، سختی و مرارت مرگ را درک می‌کند و رنج و غمِ فرزندان سرکش خود را حس می­کند: «ای افرایم! چگونه تو را ترک کنم و ای اسرائیل! چگونه تو را تسلیم نمایم؟ چگونه تو را مثل ادمه نمایم و تو را مثل صبوئیم سازم؟ دل من در اندرونم منقلب شده و رقّت­های من با هم مشتعل شده است. حدت خشم خود را جاری نخواهم ساخت و بار دیگر افرایم را هلاک نخواهم نمود، زیرا خدا هستم و انسانی نی و در میان تو قدوس هستم؛ پس به غضب نخواهم آمد» (هوشع 11: 1-9).

جان کارید در کتاب چرا من رنج می­­کشم؟ رنج و حاکمیت مطلق خدا
(Currid, 2004: 114)، فیلیپ یانسی در کتاب زمانی که در زندگی امور ناگوار رخ می­دهد: درک جایگاه خدا در درد تو (Yancey, 1999: 215) و جویس مایر در کتاب برای چه مسیحیان رنج می­کشند؟ (Meyer, 1992: 102) باز به شواهد فراوان­تری در زمینۀ یادآوری عشق و مراقبت خدا اشاره می‌کنند. آنها قطعات بسیاری از کتاب مقدس را نقل می­کنند تا نشان دهند در اوج درد و رنج، خدا در حال غم‌خواری و تیمار ماست. نیز آنها به ما اطمینان خاطر می­دهند که مسیح ما را درک کرده، با ما همدردی و دلسوزی می­کند: «زیرا رئیس کهنه­ای نداریم که نتواند همدرد ضعف­های ما بشود، بلکه آزموده شده در هر چیز به مثال ما بدون گناه» (عبرانیان 4: 15).

2. زبان عاطفی

نیکولاس ولترستورف در کتاب مدیحه‌ای برای پسرم از غم دردناک خویش در از دست دادن پسر نوجوانش که در حادثه کوهنوردی جانِ خویش را از دست می­دهد، سخن می­گوید. کتاب ولترستورف بیشتر متضمن مناسبت زبان عواطف و احساسات برای مواجهه با کسی است که در حال رنج کشیدن است. در این زمان نابجاترین زبان، زبان حکمت است:

تو به کسی که در حال رنج کشیدن است چه می‌گویی؟ در این حالت برخی از مردم، حکیمانه سخن می‌گویند. ما از چنین افرادی عمیقاً سپاس‌گزاریم. افراد زیادی هستند که به ما تسلی می‌دهند، اما همة مردم از چنین موهبتی برخوردار نیستند. برخی از آنها سخنان عجیب و نابجایی به زبان می‌آورند. حتی چنین سخنانی نیز پذیرفتنی است. سخنان تو لازم نیست حکیمانه باشد. سخنی که قلب بگوید، بهتر از کلماتی که بیان می­گردد، شنیده می‌شود. و اگر اصلاً چیزی به ذهنت نمی‌رسد که بگویی، فقط بگو: «من نمی‌توانم چیزی بگویم، اما دلم می‌خواهد بدانی که در غم تو شریکم». یا حتی به ­جای گفتنِ بهترین کلمه‌هایی که می‌تواند درد او را تسکین بخشد، فقط او را در آغوش بگیر ... . آنچه من نیاز دارم از تو بشنوم، آن است که درک کنی این رنج چقدر دردناک است. من نیاز دارم از تو بشنوم که تو در درماندگی­ام با من شریک هستی. برای تسکین من باید به من نزدیک شوی و در مکان سوگواری­ام کنارم بنشینی (Wolterstorff, 1987: 34).

اسپرول در کتاب دست‌های ناپیدا می­گوید از نظر شبانی این امکان وجود دارد که پاسخ­های فلسفی را به بیان قانع­کننده دینی درآورد و از آنها استفادۀ عاطفی کرد. اسپرول هشدار می­دهد که باید مراقب بود هیچ کدام از جنبه‌های عقلانی و احساسی مسئله فراموش نشود. پاسخ عاطفی باید بر پایۀ دوگانۀ فکر و تفسیر دقیق کتاب مقدس استوار باشد. البته این فکر باید با همدلی و همدردی همراه باشد، نه استدلال خشک فلسفی. بیمارستان و قبرستان جای مناسبی برای بحث از مسئلۀ شر نیست. این کار باید به بعدها، یعنی زمانی که شخص در موقعیت مناسبی قرار گیرد، موکول شود؛ زمانی که شخص بتواند به طور منسجمی دربارۀ مسئلۀ خود بیندیشد. حتی در آن موقع هم باید استدلال‌ها با همدردی و مهربانی صورت بگیرد (Sproul, 1996: 167). گفتنی است فاینبرگ مطالب اسپرول را در کتاب خدا کجاست: داستانی شبانی از یافتن خدا در رنج و غم Feinberg, 2004: 30)) با بیان خودش تکرار می­کند.

3. گوش دادن

یک راه مؤثر برای مواجهه با مسئلۀ شبانی شر آن است که به سخنان فرد رنج‌کشیده گوش بدهیم. این گوش دادن باید همه ویژگی‌های گوش دادن فعال را داشته باشد. انسان‌های رنج‌کشیده بعضاً فقط نیاز دارند کسی به آنها گوش دهد و آنها بتوانند از تمام دردهای خود با او سخن بگویند. این موضوع که البته پایه‌ای روان‌شناسانه دارد به عنوان یکی از نکات مراقبت‌های شبانی عمیقاً مورد توجه است. مورَن در کتاب گوش کردن: یک نوع مراقبت شبانی(Moran, 1996) گوش دادن را به مثابه یکی از مهم‌ترین فعالیت‌ها در مراقبت‌های شبانی توضیح می‌دهد. این کتاب حاوی تکنیک‌هایی است که الگوی گوش کردن فرد را بهبود ببخشد. نویسنده کسی است که کلینکی در این باره دارد و پیوندی میان روان‌شناسی و الاهیات زده است. هدال نیز در کتاب فعالیت‌های شبانی گوش دادن (Moran, 2001) هدف کتاب دوئایر را پی گرفته است. با این تفاوت که در کتاب دوئایر ادبیات روان‌شناسی غالب است و در کتاب هدال ادبیات الاهیاتی پررنگ است.

4. تصحیح انگاره­ها و سخنان خطا در خصوص رنج

لاری واترز در کتاب تأمل­هایی دربارۀ رنج در کتاب ایوب (Waters, 1997: 53) مواردی را به عنوان انگاره­هایی که باید در خصوص رنج تصحیح شوند، تذکر می­دهد. او می­گوید باید دانست که علت رنج، گناه نیست و باید ادبیات مجازات و غرامت‌خواهی را در رنج کنار گذاشت. شیطان در پشت مفهوم «مجازات» خفته است و مایل است راه­های خدا را به راه­های بشری تقلیل دهد. او نمی‌خواهد انسان­ها راه­های خدا را درک کرده، رابطۀ شخصی با خدا برقرار کنند.

جان فاینبرگ در کتاب سفری در رنج؛ رنج و خیر بودن خدا (Finberg, 1997: 216-225) و نیز در کتاب گونه­های شر چیزهایی را تذکر می­دهد که هرگز نباید به کسانی که در حال رنج کشیدن هستند، بگوییم:

هرگز نگوییم که لابد گناه بزرگی کرده است و در غیر این صورت این امر برای او اتفاق نمی­افتاد؛ هرگز نگوییم که آنچه برای او اتفاق افتاده است، او را از مشکلات دیگر فارغ ساخته­است، چراکه هر مشکلی برای خودش بزرگ است و این سخن ما به معنای درک نکردن اوست؛ هرگز نگوییم که در عوض از دست دادن عزیزش، مالک فلان چیز و بهمان چیز هست و او را به جای افراد، به اشیا حواله بدهیم؛ هرگز نگوییم تا وقتی از این پیشامد خوشحال نشود، از نظر معنوی رشد نخواهد کرد، چراکه هرگز نمی­توان با بدبختی و مرگ، احساس رضایت و خیر کرد؛ هرگز نگوییم که علت رنج تو فلان چیز یا بهمان چیز است، چراکه کسی از ما جویای تبیین نیست (Finberg, 2004: 300).

کارسون در کتاب چقدر طولانی خدای من (Carson, 2006: 223)، کرکوود در کتاب مراقبت­های شبانی در بیمارستان (Kirkwood, 1995: 113)و هربرت لوکیر در کتاب نخ‌های سیاه، نیازهای نخ­ریس (Loekyer, 1979: 278) به موارد مشابه یا متمایزی از این دست اشاره کرده­اند.

5. انگاره­ها و اقدامات درست در خصوص رنج

جان فینبرگ در کتاب سفری در رنج، رنج و خیر بودن خدا(Finberg, 1997: 224- 230) و نیز در کتاب گونه­های شر بعد از تذکر انگاره­ها و گفتارهای نادرست به کسانی که در حال رنج کشیدن هستند، به ذکر اقدامات مؤثر و تصورات صحیح می‌پردازد:

به جای آینده و ترس از آن، بر اکنون متمرکز شود و در امروز فرد بیش از لطفِ امروز را از خدا انتظار نداشته باشد؛ خدا لطف فردا را فردا خواهد کرد، نه امروز؛ دوستانی که با موقعیت و شرایط فرد آشنا هستند، می­توانند دلایلی را برای امیدواریِ او بشمارند؛ با توجه به اینکه فرد در میانۀ رنج خود احساس بی­ارزشی و ضعف می­کند، با احساس اینکه می­تواند به دیگران کمک کند، خواهد توانست احساس ارزشمندی­اش را بازیابد. او با این کار از مشکل خودش فارغ می­شود و بر نیازهای دیگران معطوف می­شود. این باعث می­شود احساس مفید بودن بکند و چشم­هایش را روی مشکلات خودش ببندد و به کمک دیگران بشتابد؛ باید به فرد یادآوری کرد که حضور و درک همکاران و دوستان در هنگام سختی نشانه­ای از حضور خداست؛ یا یادآوری کرد که حتی بزرگان و قدیسان همواره در زندگی خود با رنج و درد گلاویز بوده­اند و سرتاسر زندگی خود را با شر جنگیده­اند. از قضا بزرگان دین و قدیسان با وجود آنکه نزد خدا محبوب­ترند، رنج بیشتری کشیده­اند (Finberg, 2004: 305).

کارسون در کتاب چقدر طولانی خدای من (Carson, 2006: 44, 224-225)، جورج اوستریچ در کتاب رنج باورمندان به ادارۀ فیض الاهی (Oestreich, 1944: 42)، هاوئراس در کتاب خدا، درمان و رنج (Hauerwas, 1994: 70)، فرگوسن در کتاب ترک‌گفته‌شده از سوی خدا (Ferguson, 2013: 150)، رندی آلکورن در کتاب آیا خدا خیر است: ایمان به خدا در میانۀ رنج و شر (Alcorn, 2009: 46) و جری بریجز در کتاب اعتماد به خدا: حتی در زمانی که امور ناگوار در زندگی رخ می­دهد (Bridges, 2008: 88) نیز به موارد مشابه و متمایزی اشاره کرده­اند.

6. راه­کارهایی برای اجابت دعا

ویلیام کرِیگ در کتاب پاسخ دادن آسان نیست: پیدا کردن امید در میانه تردید و شکست و دعاهای استجابت‌نشده (Craig, 1990: 49-50) نوشتۀ صمیمانه­ای را دربارۀ دعا کردن عرضه می­کند. وعده­های مسیح، همه گویای اجابت دعاهای ماست؛ این در حالی است که تجربۀ مردم این است که برخی از دعاها اجابت نمی­شود. همین موضوع، دست‌مایۀ مسئلۀ شبانی شر است، چراکه فرد رنج­کشیده از اجابت نشدن دعایش احساس می­کند که خدا او را رها کرده، برای کمک کردن به او غایب و ساکت است. از این‌رو، مسئلۀ دعا و توجه به عوامل استجابت آن، خود می­تواند یکی از مراقبت­های شبانی باشد. کریگ برای داشتن دعاهای قدرتمند و تأثیرگذار پیشنهادهایی ارائه می­کند، از جمله اینکه: از گناه توبه کنیم؛ برای چیزهایی که خدا را خشنود می­کند دعا کنیم؛ ایمان داشته باشیم که خدا حتماً دعای ما را مستجاب خواهد کرد؛ جدیت و شور و حرارت داشته باشیم و محافظت و مداومت در دعا را فراموش نکنیم.

فیلیپ یانسی در کتاب ناامیدی از خدا: سه پرسشی که کسی آنها را با صدای بلند نمی‌پرسد شاهدهای فراوانی از کتاب مقدس می­آورد که مداخله­ها و پادرمیانی­های خدا در زندگی مردم، شکستن سکوت و اجابت مردم و نیز آشکار ساختن خود برای آنها، هرگز از آنها انسان­های باایمانی نساخته است؛ مثلاً به رغم نشانه­های فراوان خدا برای مردم در روزگار عهد قدیم، پیروانِ او ناچیزند، یا کسانی که از همه به عیسی مسیح نزدیک­تر بودند و او را به خوبی می­شناختند، او را آزار می‌دادند. می­توان از رویکرد یانسی در این کتاب، این­گونه بهره­مند شد که عدم اجابت دعا نمی­تواند دلیلی برای ترک خدا باشد؛ همان­گونه که اجابت دعا، دلیل وفاداری و ایمان مردم نبوده است (Yancey, 1992: 119).

7. آیین تدهین بیماران و محتضران

کتاب تعالیم کلیسای کاتولیک آیین تدهین بیماران را یکی از هفت آیین مقدس مسیحیان برمی­شمارد و به تفصیل از آن سخن می­گوید. در مقدمۀ بحث، از مبانی آیین تدهین سخن می­گوید و اینکه این آیین یکی از راه­های مراقبت از بیماران و شبانی آنهاست. کتاب به گونه­ای شیوا، رنج­های بیماری در جسم و روح انسان را می­شمارد و دربارۀ اینکه بیماری چگونه می­تواند به مسئلۀ شر تبدیل شود، توضیح می­دهد؛ اینکه بیماری و درد همیشه از سخت­ترین مشکلات حیات انسانی بوده است و انسان در بیماری، ضعف، محدودیت و تناهی خویش را تجربه می­کند. بیماری، مرگ را برای ما مجسم می­کند و می­تواند منجر به اضطراب، انزوا و گاهی اوقات حتی به یأس و شورش علیه خدا منجر شود (U.S. Catholic Church, 1995: 431).

 از این‌رو «بیماران را شفا دهید» مسئولیتی است که از خدا به کلیسا رسیده است و کلیسا می­کوشد با مراقبت از بیماران و همچنین همراهی با آنان در دعای شفا، این مسئولیت را محقق سازد. کلیسا به حضور حیات­بخش مسیح، طبیب جان­ها و جسم­ها، باور دارد و این حضور به نحو خاصی، از طریق آیین­های فیض­بخش عمل می­کند. کلیسای رسولی برای بیماران آیین خاصی دارد که قدیس یعقوب به آن اشاره کرده است: «هر گاه کسی از شما بیمار باشد، کشیشان کلیسا را طلب کند تا برایش دعا نمایند و او را به نام خداوند به روغن تدهین کنند و دعای ایمان، مریض را شفا خواهد بخشید و او را خواهد برخیزانید و اگر گناه کرده باشد، از او آمرزیده خواهد شد» (یعقوب 5: 14 و 15). سنت، این آیین را یکی از آیین­های هفت­گانه شناخته است. کلیسا معتقد و معترف است که هدف خاص آن، تسلّی کسانی است که در آزمون بیماری قرار دارند. آیین تدهین بیمار با تدهین پیشانی و دست با روغن تبرک­یافته از درخت زیتون یا از درخت مناسب دیگر اجرا می‌شود. این عبارت تنها یک بار گفته می‌شود که: «از طریق این تدهین مقدس امید است که خداوند با محبت و رحمتش و با فیض روح‌القدس تو را یاری دهد. امید است که خداوند تو را از گناه نجات دهد و بالا بیاورد».

آشکار است که اجرای این آیین به ­دست کشیشان مراقبت‌کننده، تا چه میزان در رسیدگی و مراقبت از انسان­های نیازمند مؤثر است و خواهد توانست آنها را در تجدید رابطۀ امیدبخش با خداوند کمک کند.

نتیجه

الاهیات شبانی مسیحی، الاهیاتی است که رسالت واسطگی در ابراز عشق و مراقبت الاهی از همۀ کسانی که نیازمند مراقبت هستند را بر دوش گرفته است. این الاهیات، به دلیل ماهیت غیرعقلانی و غیرمدافعه­جویانۀ خود با مسئلۀ عقلی شر (مسئلۀ منطقی شر و مسئلۀ قرینه­ای شر) درگیر نمی‌شود و طبیعی است که پاسخ­هایش به مسئلۀ شر از نوع تئودیسه یا دفاعیه، که پاسخ‌های مسئلۀ عقلی شر هستند، نخواهد بود. مسئله­ای که الاهیات شبانی خود را با آن مواجه یافته است و برای پاسخ دادن به آن می‌کوشد مسئله­ای در سطح عاطفی و به تعبیری شبانی است. تقریر این مسئله چنین است که انسان وقتی با شر مواجه می­شود، نخستین حسی که به او دست می­دهد، حس رهاشدگی و تنهایی است و وقتی به یاد وعده­های خدای عاشق و خیرخواهی می­افتد که قول داده است از او مراقبت کند و به او عشق بورزد، آمادگی این را دارد که اعتمادش را به خدا از دست بدهد. این حالت، مسئلۀ خاصی را در قلمرو مسائل شر تولید می­کند که به آن «مسئلۀ شبانی شر» می­گویند.

الاهیات شبانی با تکیه بر الگوی الاهیاتیِ برگرفته از مسیح، با عناصر یازده‌گانۀ الاهیات پذیرش، الاهیات در دسترس بودن، الاهیات پاسخ­گویی، الاهیات مراقبت، الاهیات حساسیت، الاهیات اطاعت، الاهیات شهادت، الاهیات خدمت، الاهیات عشق، الاهیات هشدار و الاهیات تجدید، می‌کوشد به این مسئله پاسخ دهد. مهم‌ترین پاسخ آن است که از راه قطعات کتاب مقدس و نیز اندیشۀ تجسد و فدیه، میزان عشق و اعتنای خداوند به انسان اثبات شود. پاسخ بعدی توصیه به کنار گذاشتن زبان حکمت­آمیز و به‌کارگیری زبان عاطفی است. پاسخ دیگر گوش دادن همدلانه و فعالانه به دردهای دردکشیدگان است. تصحیح انگاره­های غلط و ترویج انگاره­های درست دربارۀ رنج، از دیگر پاسخ­های الاهیات شبانی است. همچنین الاهیات شبانی از آیین فیض­بخش تدهین بیماران و محتضران، به عنوان علامت عشق و مراقبت خدا سود می­جوید.

پی‌نوشت‌ها




[1]. Kirkwood, Neville A. (1995). Pastoral Care in Hospitals, Australia. E. J. Dwyer; Diocesan Education council (2001). Guidelines for the Pastoral Care of the Sick and Frail; Susan K. Hedahl (2001). Listening Ministry: Rethinking Pastoral Leadership, Fortress Press; Moran, Frances M. (1996). Listening: a pastoral style, Australia. E. J. Dwyer; Scott J. Hafemann (1990). Suffering and Ministry in the Spirit: Paul's Defense of His Ministry in 2 Corinthians, Eerdmans Pub Co; Edwward P. Wimberly (1990). Prayer in Pastoral Counseling: Suffering, Healing, and Discernment, Westminster John Knox Press; Richard C. Eyer (1994). Pastoral Care under the Cross: God in the Midst of Suffering, Concordia Publishing House; Pop John Poal II (1984). Comfort and Consolation, A Pastoral Letter care of the sick and Dying, from the Roman Catholic Bishops of Mariland; International Commission on English in the Liturgy (1983). Pastoral Care of the Sick: rites of anointing and viaticum, NY: Catholic Book Publishing; Glen, Jennifer (1987). Rites of Healing: a reflection in pastoral theology in alternative futures for worship, Vol 1, Collegeville, Liturgical Press; Elaine Ramshaw (1987). Ritual and Pastoral Care (Theology and Pastoral Care), Fortress Press; Curley, Terence P. (2004) the Ministry of Consolers (Collegeville Ministry Series), Liturgical Press.

 

کلارک، جیمز (1389). بازگشت به عقل، ترجمه: نعیمه پورمحمدی و مهدی فرجی، تهران: انتشارات علمی فرهنگی.

 

Adams, Marilyn McCord (1986). "Redemptive Suffering: Christian Solution to the Problem of Evil," in: Rationality, Religious Belief and Moral Commitment, edited by Robert Audi and William J.Wainwright.

Alcorn, Randy (2009). If God Is Good: Faith in the Midst of Suffering and Evil, Multnomah Books.

Blocker, Henri (2005). Evil and the Cross: An Analytical Look at the Problem of Pain, Kregel Academic & Professional.

Bridges, Jerry (2008). Trusting God: Even When Life Hurts, Nav Press.

Carson, D. A. (2006). How Long, O Lord? Reflections on Suffering and Evil, Baker Academic.

Craig, William (1990). No Easy Answers: Finding Hope in Doubt, Failure, and Unanswered Prayer, Moody Pr.

Currid, John (2004). Why Do I Suffer? Suffering and the Sovereignty of God, Christian Focus.

Eareckson Tada Joni & Steven Estes (2000). When God Weeps: Why Our Sufferings Matter to the Almighty, Zondervan.

Feinberg, John S. (2004). The Many Faces of Evil: Theological Systems and the Problems of Evil, Crossway Books.

Feinberg, John S. (2004). Where is God: a Personal Story of Finding God in Grief and Suffering, Nashville: Broadman & Holman.

Feinburg, John S. (1997). Deceived by God: A Journey through the Experience of Suffering, Good News Publishers.

Ferguson, Sinclair (2013). Deserted By God? Hope for All Who Do not Sense the Lord's Sustaining Presence during Life's most Troublesome Times, Banner of Truth.

Hauerwas, Stanley (1994). God, Medicine and Suffering, Wm. B. Eerdmans Publishing Company.

Hedah, Susan K. L. (2001). Listening Ministry: Rethinking Pastoral Leadership, Fortress Press.

Kirkwood, Neville A. (1995). Pastoral Care in Hospitals, Australia E. J. Dwyer.

Loekyer, Herbert (1979). Dark Threads the Weaver Needs: The Problem of Human Suffering, Fleming H. Revell.

Meyer, Joyce (1992). 8 Specific Reasons ... Why Christians Suffer (Joyce Meyer Ministries), Audio Cassette.

Moran, Frances M. (1996). Listening: a Pastoral Style, Australia E. J. Dwyer.

Oestreich, George Washington (1944). “The Suffering of Believers under Grace” Th.M. thesis, Dallas Theological Seminary.

Rood, Rick (2000). The problem of evil- introduction, Probe Ministries.

Rood, Rick (2003). How can a Good God Allow Evil?, Zondervan.

Sproul, R. C. (1996). The Invisible Hand: Do All Things Really Work for Good, DallasWord.

U.S. Catholic Church (1995). Catechism of the Catholic Church, USCCB Publishing.

Waters, Larry J. (1997). “Reflections on Suffering in the Book of Job” in: Bib Sac 154.

Wolterstorff, Nicholas (1987). A Lament for a Son, Eerdmans.

Yancey, Philip (1992). Disappointment with God: Three Questions No One Asks Aloud, Zondervan; 1st Pbk. Ed edition.

Yancey, Philip (1999). When Life Hurts: Understanding God's Place in Your Pain, Multnomah Books.