دنیوی شدن و نظریه انتخاب عقلانی دین

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشیار گروه جامعه‌شناسی دانشگاه شیراز

2 دانش‌آموخته دکتری جامعه‌شناسی، دانشگاه شیراز

چکیده

نظریه انتخاب عقلانی، نظریه‌ای است که برخی از صاحب‌نظران متقدم، به ویژه اقتصاددانان کلاسیک و مردم‌شناسان‌ اقتصادی و اجتماعی، به آن توجه ویژه داشته‌اند و صورت خام ایده انتخاب عقلانی را برخی از آنها پردازش کرده‌اند. تبیین رفتارهای دینی مردم در دنیای مدرن بر مبنای تبیین‌های نظریه دنیوی ‌شدن اهمیت قابل توجهی در جامعه‌شناسی دین داشت. اما این نظریه به علت پاره‌ای کاستی‌ها نمی‌تواند تبیین جامع و کاملی را فراهم کند. از همین‌رو به نظر می‌رسد نظریه انتخاب عقلانی، به عنوان یک رویکرد جدید در جامعه‌شناسی دین، می‌تواند برخی از کاستی‌های نظریه دنیوی ‌شدن را جبران کند. این نظریه با تبیینی که از تکثر دینی در دنیای مدرن ارائه می‌دهد شکل دیگری از دنیوی شدن را مطرح می‌کند که در خود دین بروز یافته است. این امر اهمیت ارائه نظریه‌های پساسکولار را افزایش داد تا امکان ارائه تبیین جامع‌تری از وضعیت دین در دنیای مدرن فراهم شود. بر این اساس، نظریه انتخاب عقلانی دین نشان می‌دهد که نقش دین در جوامع کاهش نمی‌یابد و دین می‌کوشد خودش را با اقتضائات جامعه مدرن همراه کرده، در استدلال‌های خود از براهین معتبر عقلی مبتنی بر بازار و سود و زیان استفاده کند.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Secularization and the Theory of Rational Choice of Religion

نویسندگان [English]

  • Majid Movahed Majd 1
  • Ehsan Hamidi zade 2
چکیده [English]

The theory of rational choice initially was developed by some classical economists and eco-social anthropologists. Furthermore many sociologists of religion define religious behaviors on the basis of secularization theory but due to some shortcomings, this theory could not deliver a comprehensive explanation of the problem. So it seems that the rational choice theory, as a new approach in the sociology of religion, functions like a supplement compensating for the weaknesses of secularization theory. This theory introduces a new form of secularization with a clarification of religious plurality in the modern world, a fact that increases the significance of presenting post-secularism theories on the position of religion. The theory of rational choice shows that the role of religion does not diminish in the society since it coordinates itself with the requirements of the modern society, utilizing benefit-based rational reasons in the arguments.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Rational choice theory
  • Rational Choice of Religion
  • Secularization
  • Religious Market
  • Post Secularism

پدیده­های اجتماعی حاصل افعال آدمیان است. انسان­ها فاعلانی هستند که ارزش، اعتقاد، هدف، معنا، امر و نهی و احتیاط و تردید بر افعالشان حکومت می‌کند. به عبارت دیگر، انسان­ها موجوداتی هستند عالم و نیت‌مند (intentional) که عملشان متکی بر دلیل و محاسبه­ی عاقلانه (عقلانی) است. پذیرش این مدعا منجر به پیش­فرض­هایی در علوم اجتماعی می­شود که آن را از علوم طبیعی متمایز می­کند. این تمایز به ­ویژه در علت نظم­های اجتماعی و تفاوت نوعی آن با علت نظم­های طبیعی مشهود است. همچنین هدفمند بودن پدیده­های اجتماعی، راه را بر نحوه­ای از تبیین در علوم اجتماعی می‌گشاید که در علوم طبیعی ممکن نیست (لیتل، 1386: 63).

 در واقع انتخاب عقلانی، نظریه­ای درباره رفتار بشری است، با این فرض که انسان‌ها در تلاش­اند با توجه به منابع و امکانات خود در محیط پیرامونشان سودآورترین و کارآترین تصمیم­ها را اتخاذ کنند. انسان­ها در رفتار خود به دنبال نتایج مطلوبی هستند. این منافع و نتایج دلخواه می­توانند مادی یا غیرمادی باشند. پس دریافت پاداش­های مهمی ‌مثل رضایت درونی، افزایش احساس اهمیت و ... در انتخاب عقلانی مورد توجه افراد قرار می­گیرد .(Elster, 1989: 69)

 یکی از برجسته­ترین پیشرفت‌های اخیر در علوم اجتماعی تأکید بر پیش‌فرض­های فوق در رفتار انسانی است که منجر به ظهور نظریه یا روش­شناسی انتخاب عقلانی شده است. اصول و مبانی کنشگر عقلانی، پایه بسیاری از نظریه‌پردازی­های مؤثر در علوم اجتماعی است Stark, 1994: 1) (Boudon, 1998: 3;.

 در نظریه انتخاب عقلانی (rational choice theory) بر تعیین مسیرهای عقلانی کنش در شکل انتزاعی آن و سپس مقایسه رفتار واقعی انسان­ها با آن کنش تأکید می­شود. نظریه انتخاب عقلانی اغلب تأثیر کنش متقابل افراد را بر کل نظام اجتماعی مورد توجه قرار می­دهد  .(Calhoun, 2002: 196)در این نظریه، بر کنشگری تمرکز می­شود که قادر است در میان گزینه­ها، آگاهانه و مطابق با منافع خویش دست به انتخاب بزند
(Collins, 1997: 352).

 در این نظریه فرض­های ساده‌شده­ای درباره رفتار به کار گرفته می­شود که از همه مهم‌تر اصل عقلانیت است که بر اساس آن، افراد کنشگران هدف‌مند در نظر گرفته می‌شوند که به دنبال بهینه­سازی (optimize) منافع خویش­اند. مطابق با این نظریه، افراد با توجه به مجموعه­ای از کنش­های بالقوه، کنشی را برمی­گزینند که برای آنها بهترین نتیجه را در بر داشته باشد (Wallace & Alison, 1999: 243). بر اساس اصل موضوعه عقلانیت، فرض­هایی ساخته می­شود که قابل تعمیم به کنش اجتماعی و سطوح ساختاری و نهادی است. ترنر فرض­های نظریه انتخاب عقلانی را به قرار زیر فهرست می­کند (Turner, 1998: 304):

الف. انسان­ها هدف‌دار و هدف‌جو هستند.

ب. انسان­ها دارای مجموعه‌ای از ترجیحات یا منافع­اند که به شکل سلسله‌مراتبی تنظیم شده است.

ج. انسان­ها در گزینش مسیرهای رفتاری خود، به اشکال زیر به محاسبه عقلانی می­پردازند:

1. سود مسیرهای مختلف رفتار با توجه به سلسله‌مراتب ترجیحات.

2. هزینه­های هر گزینه بر حسب منافع از دست‌رفته.

3. بهترین راه بیشینه­سازی منافع.

 با توجه به مطالب فوق، هسته اصلی نظریه انتخاب عقلانی در نظر گرفتن انسان به عنوان یک کنشگر عقلانی است، که انتخاب ­می­کند، به بهترین شکل فکر می­کند و به محاسبه­ سود و زیان خویش در انتخابش می­پردازد (کرایب، 1386: 92). در چند سال گذشته، نظریه انتخاب عقلانی، در خصوص دین، پاسخ‌های جدیدی برای پرسش­های موجود درباره­ تداوم موجودیت دین، الگوهای تغییر دینی و تبیین­های مطرح در خصوص پای‌بندی و رشد ادیانی که تقاضای زیادی برایشان وجود دارد، ارائه داده است. نکته اصلی این رویکرد نظری به دین آن است که یک­ کنش دینی (انتخاب­ دینی) تفاوت معناداری با شکل­های دیگر انتخاب عقلانی ندارد (بدین معنا که فرآیند تصمیم‌گیری که انسان‌ها در زندگی دینی و معنوی خود درگیر آن می­شوند تفاوتی با فرآیندی که فرد در انتخاب یک ماشین صورت می‌دهد، ندارد).

 

همچنین با توجه به غلبه نوعی نگاه و رویکرد فکری به هستی در دوران مدرن که بر حسب آن پدیده­های طبیعی و تجارب زندگی بدون ارجاع به چیزی بیرون از طبیعت و اجتماع، تفسیر و تحلیل می­شود، یعنی توصیف و تبیین جهان هستی، تنها با معیارها و ضوابط تجربی و فنی- عقلانی صورت می­گیرد. بنابراین، به نظر می­رسد رویکرد انتخاب عقلانی به دین در چنین بستری (که نوید دنیوی­شدن را به جهان مدرن می‌دهد) شکل گرفته است؛ و چنان‌که از تعاریف صاحب­نظران دنیوی­شدن (secularization) مشخص است(Berger, 1967:10-12; Bruce, 1999:73 Dobbelaere, 1999:1-2; Bruce, 2002:25;) تلاش برای دنیوی­سازی نه تنها در سطوح خرد و کلان نظام اجتماعی صورت می­گیرد، بلکه این روند در خود دین نیز دنبال می­شود. از آنجایی که نظریه گزینش عقلانی در دنیوی ­شدن دین نقش بسیار مؤثری داشته است، بررسی رابطه بین فرآیند دنیوی ­شدن و نظریه انتخاب عقلانی دین می­تواند اثری تبیین­گر در روشن­سازی وضعیت دین در دنیای مدرن داشته باشد. بنابراین، اولویت ما در این مقاله بررسی رابطه بین دنیوی‌شدن، به مثابه رویکرد غالب در جهان مدرن نسبت به دین، و نظریه انتخاب عقلانی، به مثابه عاملی تأثیرگذار در دنیوی­ شدن دین، است. پس برای دست‌یابی به این امر ابتدا به نظریه انتخاب عقلانی دین می­پردازیم و بعد از تعریفی مجمل از فرآیند دنیوی­ شدن، به بحث درباره رابطۀ دنیوی­شدن و نظریه انتخاب عقلانی خواهیم پرداخت.

1. نظریه انتخاب عقلانی دین

 طبق این نظریه، انسان­ در طول زندگی و حیات خود در معرض انواع تهدیدها و ترس­های مادی و روحی است. بنابراین، دین ملجأ و پناهگاهی مناسب برای آنها به شمار می­رود. دین توانایی تبدیل این بی­اطمینانی­ها و عدم قطعیت­ها به آرامش و اطمینان وجودی را دارد؛ این آرامش و اطمینان وجودی که در نتیجه گرویدن به دین به انسان­ها ارزانی می‌شود، تبدیل به کالای مشترکی می­گردد که به صورت فردی امکان دست‌یابی به آن وجود ندارد ((Hechter, 1997: 153-154.

 این نظریه استدلال می­کند که مردم بر اساس انگیزه­های دینی (مثل رستگاری) در جهان کنونی زندگی می­کنند و با این حال بایستی برای چگونگی دست‌یابی به اهدافشان تصمیم بگیرند؛ در واقع نظریه انتخاب عقلانی دینی، رفتار دینی را نوعی رابطه تبادلی در نظر می­گیرد، به گونه­ای که افراد به طور دینی متعهد می­شوند، اگر به طور پیوسته طلب خود را به خدا سر موعد مقرر و بر طبق قوانین دینی بپردازند، آنگاه طبق تعهد دینی شکل‌گرفته خداوند جوایزی را به آنها عطا می­کند. طبق این نظریه، انتخاب عقلانی دینی انگیزه اصلی برای عمل دینی و استفاده از ماوراءالطبیعه جهت حفظ پاداش‌هاست (Finke & Stark, 1988: 45).

 استارک در این زمینه سه فرض ارائه می­دهد تا بر اساس آن بتواند یک تحلیل مبتنی بر انتخاب عقلانی از دین ارائه دهد. اول اینکه انسان­ها در جست‌وجوی آنچه پاداش می­دانند و پرهیز از هر آنچه خسران می‌خوانند، هستند؛ دوم اینکه کنش انسان­ها موکول به مجموعه­ای از سیستم آماده­سازی اطلاعات است که وظیفه­اش کشف مسائل و کوشش برای حل آنهاست؛ سوم اینکه بعضی از پاداش­های مطلوب محدود و حتی نایاب‌اند (Stark, 1994: 1-4; Lehman, 2010: 191). استارک از اصل سوم است که تحلیل انتخاب عقلانی دین را ارائه می­دهد. پاداش­های محدود و نایاب بدیل‌هایی دارند که جانشین پاداش‌های مطلوب می‌شوند. بدیل‌های مختلفی در زندگی احتماعی به وجود آمده است، اما مهم‌ترین نوع بدیل مربوط به دین است.

 استارک دو مفهوم «قدرت» و «پرهیزگاری» را معرفی می­کند تا سه قضیه را در باب دین عرضه کند: 1. قدرت یک فرد یا یک گروه رابطۀ منفی با پذیرش بدیل­های کمیاب دارد. کسی که قدرت فراهم کردن یک زندگی مرفه را در دنیا دارد، بدیلش در حد یک زندگی مرفه نیست، ولی برای کسی که فقیر است، شاید چنین باشد؛ 2. قدرت یک فرد یا یک گروه رابطه مثبت با کنترل سازمان دینی و با اخذ پاداش از سازمان‌های دینی دارد؛ که او این را شکل کلیسایی دین خوانده است؛ 3. این مورد که برای استارک بیش از دو مورد دیگر اهمیت دارد، این است که هر فرد یا گروهی به دنبال بدیل­هایی از پاداش­های مطلوب است که در جهان ما وجود ندارد  .(Stark, 1994: 1-4)حیات سرمدی یکی از خواسته‌های مطلوب آدمیان بوده است و از طرف دیگر بشر می­داند که در این دنیا به زندگی جاویدان نخواهد رسید. بنابراین، انسان‌ها به پرهیزگاری و خویشتن­داری متوسل می­شوند تا جاودانی آخرت را برای خود تضمین کنندLamont, 1989: 43) ). دین در واقع ارائه‌دهنده بدیل­های عام برای همه پاداش‌های نایاب یا کمیابی است که در دسترس همگان نیست یا اگر هم باشد، تمام‌شدنی است.

 یکی از شیوه­هایی که می‌توان گزاره­های انتخاب عقلانی را در مورد دین به کار برد مثال­ها و قضایای استارک و فینک است. برای مثال، آنها می‌کوشند این گزاره­ها را از طریق نظریه انتخاب عقلانی تبیین کنند: «چرا کلیساهای خشکه‌مقدس قدرت بیشتری دارند». آنها با مطرح کردن اصل سرمایه­گذاری استدلال می­کنند زمانی که افراد بر چیز خاصی سرمایه­گذاری می­کنند تلاش آنها برای محافظت از سرمایه­شان افزایش پیدا می‌کند (Finke & Stark, 1992: 58-61). برای مثال، اگر فردی یک ماشین گران‌قیمت بخرد مجبور است مدام به آن رسیدگی کند، یا فردی را استخدام کند که مواظب آن باشد. حال اگر این اصل را در مورد دین استفاده کنیم، زمانی که افراد متقاعد می­شوند که کلیسای خشکه‌مقدس (سخت­گیر) راه درست به سمت حقیقت را به آنها ارائه
می­دهد، در حالی که اعضای آنها مجبورند ساعات زیادی را در کلیسا بگذرانند،
افراد اشتیاق بیشتری دارند که به کلیسا بروند و به دستورهای سخت­گیرانه آن عمل کنند؛ چراکه آن را نوعی سرمایه‌گذاری برای سعادت خود می­دانند. از نظر هکتر
(Hechter, 1997: 156; Calhoun, 2002: 196) اجتماعاتی که سلسله‌مراتب را نفی می­کنند، اعضای خود را برای غذا و مسکن، چندان به گروه وابسته نمی­سازند و تعهدات پایدار را اعمال نمی­کنند. برعکس، اجتماعاتی مانند گروه­های دینی- که از طریق اماکن زندگی اشتراکی و جلسات منظم و همچنین تأمین هزینه­های بسیار بالا به منظور جلوگیری از ترک تشریفات، قادر به نظارت کامل بر کنش­های اعضای خود هستند- احتمال بقایشان در درازمدت بیشتر است. همچنین گروه­های دینی (سخت­گیر) این توانایی را دارند که مفت‌سواران را به خوبی رصد کنند و پاداش­های دینی و دنیوی را برای اعضای خود تهیه کنند.

 به نظر می­رسد مدل­های نظریه انتخاب عقلانی ساختار منطقی دارند. این مدل­ها بر این پیش‌فرض استوارند که رفتار دینی نتیجه کنش فرد دیندار برای حل مسائل زیر است:

 انتخاب در ارتباط با کنش و بیشینه­سازی عینیت­ها؛ با در نظر گرفتن مدل اقتصادی بازار خانگی می­توان نتیجه گرفت که مواد تولیدی می­تواند مانند تولیدات یک کار خانگی هم عینی و هم غیرعینی باشد. تعمیر خانه یک مورد عینی است و استراحت غیرعینی. دین نیز یکی از کالاهای خانگی است که هر فرد می­تواند مشارکت دینی را به عنوان مسئله انتخاب خود در نظر بگیرد (Laurence, 1997a: 86). مسئله انتخاب در اینجا توجه به مقدار زمان و پولی است که صرف فعالیت­های دینی در برابر فعالیت­های سکولار می­شود. مواد تجاری خانگی همان خدمات و کالاهای ارزشی است که خانواده­ها و افراد برای مصرف خودشان تولید می­کنند. حالا به همان صورتی که نیازهای خانواده مانند نیاز به غذا یا زاد و ولد یا سرگرمی­ها تأمین می­شود و هر کدام مستلزم صرف منابع مالی و زمانی برای خرید کالاها است، درباره نیازهای دینی نیز همین فرآیند اجرا می­شود. یعنی افراد با توجه به منابع مالی و زمانی به ارضای کنش مذهبی خود می­پردازند. منابعِ زمانی می­تواند شامل زمان رفت و برگشت به مکان مذهبی، زمان صرف‌شده برای نیایش و دعا، زمان برای تفکر و خواندن کتاب مقدس یا زمان برای رفتار ایثارگرانه یا صدقه و ... باشد. منابع مالی می­توانند هزینه­های آراستگی برای مراسم دینی، هزینه نقل و انتقال و خرید کتاب مقدس، قربانی و ... باشد. مواد دینی ممکن است جمعی باشد، یعنی به نفع گروه باشد یا خصوصی؛ یعنی به نفع خریداران فردی؛ در نهایت در این مدل کارگزاران نهاد دین، که محصولات دینی را تولید می­کنند، با همان مواردی تشویق و تحریک می­شوند که کارگزاران سکولار.

 پیش­فرض­های اقتصادی نظریه انتخاب عقلانی دین زمینه را برای شکل­گیری بحث­های اقتصادهای ­دینی و بازارهای دینی فراهم کرده است. در این مباحث کلیه فعالیت­های کلیسا و روحانیان به صورت یک بازار دینی با محدودیت­ها و امکانات خاص خودش در نظر گرفته می­شود. همچنین رقابتی بودن یا کثرت­گرا بودن بازار دینی در مقابل انحصاری بودن آن در این مباحث مطرح می­شود و تأثیر آن بر میزان مشارکت دینی افراد بررسی می­گردد. در ادامه بیشتر به این مباحث خواهیم پرداخت.

1. 1. بازار دینی

 نظریه انتخاب عقلانی زمینه­ای مفید و مناسب جهت مطالعه نظری و تجربی دین فراهم آورده است. در بحث بازارهای دینی (religious markets) مفروضات مرکزی نظریه انتخاب عقلانی و نظریه بازار مورد توجه قرار می­گیرد و سپس بر پایۀ این مفروضات مدل­سازی­هایی برای دین انجام می­شود. برای مثال، کلیه واکنش­های کلیسا و روحانیان به صورت یک بازار دینی با محدودیت­ها و امکانات خاص خودش در نظر گرفته می‌شود. یعنی این بازار مانند یک بازار اقتصادی از دو قطب تشکیل شده است؛ در یک طرف مولدان مواد و کالاهای دینی (یعنی نهاد کلیسا و روحانیان) قرار دارند و در سوی دیگر مصرف­کنندگان دینی به عنوان خریداران تولیدات دینی روحانیان قرار گرفته­اند (Laurence, 1995: 83). یعنی دقیقاً مانند ساختار بازارهای معمول دارای دو وجه متمایز تولیدکننده و مصرف‌کننده است. علاوه بر آن، در این بازار مثل بازارهای دیگر تمایل به تعادل است و از طرفی آزادی مصرف­کننده برای انتخاب محصولات دینی، که تولیدکنندگان دینی (کلیسا و روحانیان) را در محدودیت قرار می­دهد. در این تحلیل مانند بازار اقتصادی یک فروشنده (چه فروشنده اتومبیل، چه فروشنده رحمت و بخشایش خداوند) مدت طولانی بدون وجود خریدار دوام نمی­آورد. همچنین مشتری ترجیح می­دهد محتوای کالای دینی و حتی علاوه بر آن ساختار نهادهای دینی را بر اساس تقاضای خود شکل دهد.

 نمونه دیگر، استفاده از مفاهیم ‌اقتصادی مانند یارانه (subsidy) و سرکوب است. از این مفاهیم برای تبیین چگونگی ایجاد انگیزه و فرصت جهت حذف یا توسعه یک دین در نظریه‌های بازار و اقتصاد دینی استفاده می­شود. یارانه به گروه­های دینی برگزیده پاداش می­دهد و سرکوب به مجازات گرو­ه­های فاقد مجوز و مشروعیت می­پردازد. سرکوب واضح­ترین مثال­ها را از تغییرات انگیزه­ها و فرصت­ها ارائه می­دهد. قوانینی که در خصوص اعمال دینی محدودیت­­هایی اعمال می­کنند فرصت­های ادیان فاقد مجوز و مشروعیت از سوی دولت را سلب می­کنند. سرکوب، انگیز­ه­های تمام ادیان را تغییر می­دهد، ضمن اینکه به­رشد درازمدت اقتصاددینی یاری می­رساند(Laurence, 1997b:193).

 در مقایسه با سرکوب علنی دین، تأثیرات مقررات (regularity) یارانه بسیار ناچیزتر است. در واقع، در نگاه نخست چنین به نظر می­رسد که یارانه از طریق پشتیبانی نهادهای دینی و کاهش هزینه عضویت برای فرد، فعالیت دینی را تشویق می­کند. اما با تأمل دقیق­تر، روشن می­شود که یارانه انگیزه­های تولیدکنندگان برای جلب پشتیبانی توده مردم را تضعیف کرده، رقابت را از طریق منحصر ساختن یارانه به معدودی از ادیان برگزیده، محدود می­کند.

 مخالفان کلیسای رسمی ‌ارزیابی­های مشابهی درباره روحانیانی که در سوئد معاصر حقوق دریافت می­کنند ارائه می‌دهند. دولت حقوق سخاوت‌مندانه­ای به کشیش­ها می‌دهد و 95 درصد از کل جمعیت سوئد به عنوان اعضای کلیسای سوئد ثبت شده­اند. با وجود این، گزارش­ها نشان می­دهد که فقط دو درصد از جمعیت هر یکشنبه در کلیسا حضور می‌یابند. هنگامی ‌که علت این اختلاف از اسقف استکهلم پرسیده شد وی پاسخ داد که: «کلیسای مستقر شبیه اداره پست است. در ساعات کار مردم درون آن ازدحام نمی­کنند ... آنها صرفاً از وجود آن در جای همیشگی خود خرسندند»
(Lamont, 1989: 164). وقتی دولت حقوق کشیش­ها را بپردازد، آنها انگیزه چندانی برای جلب پشتیبانی توده مردم و بسیج آنها نخواهند داشت. حال آنکه در خصوص کشیش‌هایی که یارانه دریافت نمی­کنند و بالاجبار متکی بر اعانه­های اختیاری مردم هستند، کلیساها باید تعهدات عضویت را تا سطحی ارتقا دهند که منابع کافی مالی و زمانی فراهم شود.

 یارانه­ها انگیزه­های مصرف­کنندگان دینی را نیز تغییر می­دهد. وقتی دولت صرفاً به ادیان معدودی یارانه اختصاص می­دهد، این یارانه هزینه ملحق شدن به دینی جایگزین را بالا می­برد؛ مانند ثبت­نام محصلان در مدارس غیرانتفاعی در حالی که والدین با انتخاب مدرسه غیرانتفاعی برای فرزندانشان کل هزینه تحصیل را می­پردازند و از امتیاز تحصیل رایگان صرف نظر می­کنند؛ با پرداخت مالیات به مدارس دولتی به نحوی کمک می­کنند. به شکل مشابه اختصاص یارانه به یک دین هزینه روی آوردن به دین دیگر را افزایش می‌دهد. به ­بیان دیگر، نزد مصرف­کننده دینی، اختصاص یارانه به یک کلیسا انگیزه روی آوردن به کلیسای دیگر را تضعیف می­کند Finke & Laurence, 1998: 33)).

 اما بازارهای دینی به نحوی دیگر نیز می­تواند وضعیت دین و نهادهای آن را تبیین­ کند. میزان رقابتی بودن یا انحصاری بودن بازارهای­ دینی می­تواند نقش مؤثری در روشن ­شدن وضعیت دین در دنیای مدرن داشته باشد. هر چه بازار دینی رقابتی و کثرت­گرا باشد، نهادهای دینی کارآمدترند. شکل دیگر بیان این گزاره این است که بازار رقابتی و کثرت­گرا، کلیساهایی را سامان می­دهد که نسبت بازدهی به سرمایه­گذاری در این کلیساها بیشتر باشد (Lechner, 2006: 248). صرف‌نظر از میزان پول، تعهد یا زمانی که در کلیسا سرمایه­گذاری می­شود، به نظر می­رسد مردم در جست‌وجوی کلیسایی هستند که با سرمایه­گذاری در آن به سود بالایی دست یابند. وقتی رقابت به میزان بالایی وجود دارد کلیساها یا باید بازدهی بیشتری داشته باشند یا با کاهش پشتیبانی مردم مواجه شوند.

 بنابراین، کارآمدی در اینجا به معنای نسبت کل تولید به کل هزینه­ها است. کلیساها طیف وسیعی از بهره­های اجتماعی، معنوی، روان­شناختی و حتی جسمی ‌را برای اعضایشان فراهم می­کنند، مانند تعالی معنوی گروه­های اجتماعی از طریق نیایش و رهنمودهای اخلاقی. اما کلیساها هزینه­هایی نیز به اعضایشان تحمیل می­کنند، مانند وقت، پول، تقاضای رفتاری خشک و پرتکلف یا پشتیبانی از عقاید جدی و سخت‌گیرانه از طریق اعتراف کردن. کلیساهای کارآتر، نسبت سود به هزینه بیشتر را میسر می­سازند؛ این نسبت ساده دو گزینه را برای افزایش کارآیی پیش ­پای نهادهای دینی می­نهد:

 نخست، آنها می­توانند خدماتی را که به اعضا ارائه می­دهند بیفزایند، در حالی­
که الزام­های (هزینه­های) عضویت را کاهش ­دهند. دوم، کاهش هزینه­ها برای
اعضا در ابتدا ممکن است بتواند باعث افزایش اعضای فرقه یا گروه دینی شود،
اما این کاهش هزینه و الزام­های دینی در بلندمدت توانایی گروه دینی را برای
تولید کالای دینی کاهش می‌دهد و باعث کاهش چشم‌گیر اعضا در گروه دینی می­شود
Finke & Stark, 1992: 119; Lamont, 1989: 185)). بنابراین، این روش گمراه‌کننده است. با وجود این، سهل­گیری مذاهب اصلی در معیارها و ضوابط عضویت، با کاهش شدید توانایی تولید کالاهای دینی خاتمه می­یابد. بنابراین، ادیان حتی اگر در یک بازار رقابتی قرار گرفته باشند، برای بقای خود در بلندمدت باید بر بعضی از اصول اساسی خود ایستادگی کنند، حتی اگر برای مدتی کوتاه با ریزش اعضای خود مواجه شوند.

 هر قدر که بازار دینی رقابتی و کثرت­گرا باشد میزان مشارکت­ دینی افزایش خواهد یافت. این گزاره از سنتی جامعه­شناختی که سابقه طولانی دارد منشأ می­گیرد؛ سنتی که معتقد بود قدرت دین از توانایی­اش در به انحصار درآوردن تمامی ‌جنبه­های فرهنگ ناشی می­شود (Wallace & Alison, 1999: 420). برگر، که برجسته­ترین هوادار این سنت است، چنین تبیین می­کند که تنوع ایمان‌ها سایبان تقدس را ویران ساخته، خودپسندی همه­ ادیان را کاسته است (Berger, 1967: 120). این گزاره در تباین شدید با این استدلال است که سرزندگی هر بازار دینی بستگی به توانایی آن در ایجاد رقابت کثرت­گرا دارد Finke & Stark, 1988: 44)). خط استدلالی فوق را می­توان این­گونه خلاصه کرد: تنوع وسیع گروه­های دینی کوچک، که هر یک با تقاضاهای بخش­های معینی از بازار وفق پیدا می­کنند، می­توانند جمعیت را به سوی نرخ­های بالاتر عضویت و تعهد، بسیج کنند. در بازارهای­ دینی، قومیت­ها، نژادها و طبقات اجتماعی، مصرف­کنندگان دین هستند که دین مطلوب خود را تقاضا می­کنند و بسیاری از گروه­های دینی، در کنار یکدیگر به‌دنبال مرتفع ساختن تقاضای طیف وسیعی از جمعیت هستند؛ طیفی که بسیار بیشتر از آن وقتی است که صرفاً امکان دست‌یابی به یک یا تعداد معدودی اجتماع مؤمنان وجود داشت (Laurence, 1991: 163).

 با توجه به مباحث مطرح‌شده در این زمینه و تحقیقات انجام‌شده به وسیله جامعه‌شناسان دین به نظر می­رسد بحث بازارهای دینی تا حد زیادی در تقابل با نظریه دنیوی­ شدن است که تا مدت­ها به عنوان نظریه غالب در جامعه‌شناسی دین شناخته شده است. اما قبل از پرداختن به چگونگی ارتباط نظریه انتخاب عقلانی دین و بازارهای دینی با نظریه دنیوی شدن، ابتدا لازم است تعریفی نسبتاً جامع از نظریه و فرآیند دنیوی ­شدن داشته باشیم.

2. دنیوی شدن

 هرچند از دنیوی ­شدن به عنوان پاردایم مسلط بر مطالعات جامعه‌شناسی ­دین نام می­برند، اما در عین حال این مفهوم محل تردید و مناقشه جدی قرار گرفته است. واژه «دنیوی شدن»، که در ابتدا بیشتر یک مفهوم حقوقی بود، در قرن بیستم نماد طرز تفکری شد که بر اساس آن معادل­های عقلانی و علمی ‌مدرن جایگزین تفکر و تلقی دینی به عنوان مظهر سنت شد که این خود نمایانگر کاربردهای گسترده­تر آن در علوم اجتماعی، سیاسی و فرهنگی بود (Backford, 2003: 32). در عموم تعاریفی که از دنیوی‌شدن ارائه می­شود افول دین به عنوان محوری­ترین عنصر در تعاریف مختلف خودنمایی می­کند، این در حالی است که به شکل و اجزای این افول کمتر پرداخته شده است و شاینر (Shiner) در طبقه‌بندی خود از تعاریف دنیوی ­شدن ابعاد این فرآیند را روشن­تر می­کند:

1. تعاریف مربوط به زوال دین که به نزول جایگاه و اعتبار نمادها، آموزه­ها و نهادهای مذهبی پیشین و زمینه­سازی جهت تحقق جامعه فاقد دین اشاره دارد.

2. تعاریف مربوط به سازگاری بیشتر با این جهان که به رویکرد این‌جهانی و معطوف شدن به توجه انسان­ها از عوامل فراطبیعی به ضرورت­های زندگی دنیوی اشاره دارد.

3. تعاریف مربوط به جدایی دین و جامعه که به خصوصی­ شدن دین و در نتیجه از دست رفتن تسلط دین بر دیگر حوزه‌های زندگی اجتماعی اشاره دارد.

4. تعاریف مربوط به جایگزینی صورت­های جدید مذهبی به جای اعتقادات و نمادهای مذهبی که به انسانی­ شدن ادیان توجه نشان می­دهند.

5. تعاریف مربوط به سلب تقدس از جهان که به زدودن جنبه­های مقدس جهان اشاره دارند.

6. تعاریف مربوط به حرکت از جامعه مقدس به سوی جامعه دنیوی و غیرمقدس که به رهایی جامعه از هر گونه پای‌بندی به ارزش­ها و عمل‌کردهای سنتی و تأکید شدید بر عقلانیت انسان توجه نشان می­دهند (همیلتون، 1381: 290-289).

 در اینجا به دو تعریف مشهور دیگر اشاره می­شود که می­تواند در مراحل بعد برای فهم سطوح دنیوی شدن برای ما راه‌گشا باشد. پیتر برگر، که متکلم مسیحی، جامعه‌شناس و از صاحب­نظران بنام در نظریه دنیوی­ شدن است، دنیوی ­شدن را به مثابه «جریانی که از آن طریق، بخش­هایی از جامعه و فرهنگ از اقتدار نهادها و سمبل­های دینی خارج می‌شوند» تعریف می­کند (Berger, 1967: 56). این تعریف دو قسمت اصلی دارد؛ خروج بخش­هایی از جامعه از اقتدار نهادهای دینی به این معناست که اگر فرآیند دنیوی­شدن در جامعه­ای رخ دهد، نهادهای دینی تسلط خود را بر برخی نهادهای دیگر جامعه از دست می­دهند و دین دیگر به عنوان یک نهاد برتر (فرانهاد)، هنجارهای نهاد اقتصاد آموزش و پروش یا سایر نهادها را تعیین نخواهد کرد و وظایف و روش‌های آنها را به خودشان خواهد سپرد. اما قسمت دوم تعریف، یعنی خروج بخش­هایی از فرهنگ از اقتدار سمبل­های دینی، به این معناست که در صورت تحقق دنیوی شدن، علائم و نشانه­های دلالت­کننده بر ایده­ها، ارزش­ها و هنجارهای دینی، غلبه فرهنگی خود را از دست می­دهند و دیگر نمی­توانند همه فرهنگ را پوشش دهند. در این صورت، بخش­هایی از ایده­ها، ارزش­ها و رفتارهای مردم خالی از دلالت­های دینی و گاه حتی ناسازگار با دین خواهند شد. بدین‌ترتیب در نظر برگر دنیوی شدن، در کنار جنبه نهادی، شامل جنبه فرهنگی نیز می­شود.

 برایان ویلسون نیز در تعریف دنیوی ­شدن می­گوید: «جریانی که از آن طریق، نهادها، تفکرات و آداب دینی، اهمیت اجتماعی خویش را از دست می­دهند». ویلسون فرآیند دنیوی­ شدن را به زوال تدریجی اهمیت اجتماعی دین تعریف می­کند. همیشه این امکان وجود دارد که دین در یک جامعه اهمیت اجتماعی خود را از دست بدهد و تسلطی بر دیگر نهادهای اجتماعی نداشته باشد و در عین حال در عرصه زندگی خصوصی افراد آن جامعه مهم باشد (ویلم، 1377: 139؛ ویلسون، 1374: 124-146؛ همیلتون، 1381: 187-317؛ Dobbelaere, 1999: 1-2 Bruce, 2002: 33;).

چنان‌که از تعریف­های مختلف معلوم می­شود، دنیوی شدن نزد برگر و برخی از صاحب‌نظران دیگر، که معتقد به وقوع جریان دنیوی­ شدن هستند، در این سطوح جاری می‌شود:

الف. در سطح نهادی و اجتماعی، یعنی دین نفوذ اجتماعی خود را بر سایر نهادها مانند اقتصاد، سیاست، تعلیم و تربیت و غیره از دست می­دهد (دنیوی شدن در سطح کلان).

ب. در سطح فرهنگی یا فردی، یعنی باورپذیری آموزه­های دینی نزد افراد از بین می­رود و ایمان و اعتقاد قلبی آنان به سستی می­گراید (دنیوی شدن در سطح خرد) (ویلم، 1377: 139).

ج. سطح دیگر دنیوی ­شدن که در کار جامعه­شناسان مهم تلقی شده است، دنیوی شدن خود دین است. از آنجایی که دین در وضعیت متکثر دینی و فرهنگی، قابل تحمیل کردن به افراد نیست و عرضه کالا به مصرف­کنندگانی که مجبور به مصرف آن نیستند، بدون در نظر گرفتن نظر آنها درباره آن کالا تقریباً غیرممکن است، محتویات دینی نیز در چنین وضعیتی با سلیقه مصرف­کنندگان وفق داده می­شود. البته منظور این نیست که ترجیحات مصرف­کنندگان، لزوماً و کاملاً محتویات اصلی دین را تعیین می‌کند، بلکه مقصود فقط تأثیرپذیری دین (یا به تعبیر دقیق­تر برداشت­های دینی) از نیازهای زمانه است. این فرآیند می­تواند به حذف برخی آموزه­های دین یا دست‌کم عقب راندن و تخفیف اهمیت آنها منجر شود (جلیلی، 1383: 73؛ ویلم، 1377: 140). بنابراین، دنیوی ­شدن درون‌دینی را این­گونه می‌توان تعریف کرد: تغییر و تحول در برداشت­ها و قرائت دینی که کارکرد آشکار و قصدشده آن حفظ و تقویت دین در دنیای نوین است.

با توجه به تعاریفی که ارائه شد و سطوح گسترش دنیوی ­شدن، به ­تدریج امکان فهم چگونگی رابطه میان دنیوی شدن و نظریه انتخاب عقلانی دین فراهم شده است. به ویژه در آخرین سطح از فرآیند دنیوی ­شدن که خود دین را در بر می­گیرد و آن را به یک کالا تبدیل می­کند و شرایط را برای مصرف و مبادله آن در بازار دینی فراهم می‌گرداند. در بخش بعدی، بیشتر به رابطه این دو امر خواهیم پرداخت.

3. دنیوی ­شدن و انتخاب عقلانی

 دست‌کم دو رویکرد نسبت به دنیوی ­شدن وجود دارد که می­تواند برای نشان دادن رابطه با نظریه انتخاب عقلانی دین روشنگر باشد. رویکرد نخست تقاضا برای دین است که فرض اساسی این رویکرد این است که تغییر در ایده­ها و رفتار دینی، به وسیله ساختار اجتماعی و فرهنگی تبیین می­شود. همین تغییرات ساختاری و فرهنگی است که دین را بیشتر یا کمتر، پذیرفتنی یا خواستنی می­کند. طرفداران این رویکرد معتقدند شرایط جدید اجتماعی در دنیای مدرن به گونه­ای است که تقاضا برای دین پیوسته رو به کاهش می­رود. پیتر برگر در نظریه نخست خود و در تعریفی که برای دنیوی شدن آورده است ویلسون و استیو بروس در این دسته قرار دارند (ویلسون، 1374: 125ـ141؛ همیلتون، 1381: 297ـ300؛ Bruce, 2002: 2-44).

 در مقابل رویکرد نخست، دیدگاه جدیدی مطرح شده است­ که ریشه­ خود را در نظریه انتخاب عقلانی می­داند. رویکرد استارک و بین­بریج (Bainbrige) و برخی دیگر از جامعه­شناسان به این بحث، بر همین اساس شکل گرفته است. این گروه استدلال می‌کنند که تعیین­کننده­ها و عوامل اصلی برای حیات دین در اسباب و علل تغییر تقاضا برای دین، واقع نشده است، بلکه عامل تعیین­کننده در اینجا ویژگی­های بازار دینی است که بر عرضه­ کالاهای­ دینی تأثیر می­گذارد. لذا این رویکرد، رویکرد عرضه­ کالای دینی یا اقتصاد­ دینی نامیده می­شود. این نظریه­ها بیشتر به چرخه تحولات درون‌دینی توجه دارند. بر طبق این نظریات، سازمان­های رسمی ‌دین برای حفظ مشارکت دینی در مردم، درهای خود را تا حدودی به روی روح زمانه باز می­کنند و با انعطاف در برخی از باورها و احکام، خود را برای بقا در عصر نو آماده می‌کنند (دنیوی شدن درون‌دینی).

 

نظریه‌پردازان این رویکرد معتقدند تقاضا برای دین همیشه وجود دارد، این عرضه کالای ­دینی است که تغییر می­کند. ایشان خاطر نشان می­کنند که روند دنیوی ­شدن، سازمان­های رسمی ‌دین را کم­کم به جایی می­رساند که دین عرضه‌شده توسط آنها نمی‌تواند پاسخ‌گوی نیازهای عمیق و معنوی مردم باشد. در این هنگام است که جنبش‌های احیای دین (فرقه­ها) یا نوآوری ­دینی (کیش­ها) رونق می­یابند و کالاهای دینی معنوی­تری عرضه می­کنند. بنابراین، روند دنیوی شدن از دید این نظریه­پردازان روندی خودمحدودکننده است. به ­علاوه، با رواج فرقه­ها و کیش­ها، عرضه کالای ­دینی از حالت انحصاری درآمده، جامعه به بازار رقابت ادیان تبدیل می­شود و رقابت میان عرضه­کنندگان کالاهای­ دینی، نشاط­ دینی را افزایش می­دهد (همیلتون، 1381: 306-310؛ Hadden, 2004 Dobbelaere, 1999: 10;).

 این پیش­فرض بسیار همه­گیر شده است که بسیاری از ملل اروپای شمالی در حد زیادی دنیوی شده­اند. حضور کم‌رنگ در کلیساها و کاهش تأثیر مؤسسات و رهبران دینی گواه این مدعاست. رویکردهای سنتی ادعا می­کردند که این کاهش در تقاضای دین به دلیل مدرنیته، که به رویکردهای مدرن عقلانی و علمی ‌منجر شده، بروز پیدا کرده است و افراد تمایلشان به ماوراءالطبیعه کاهش یافته است. در اینجا بسیاری از طرفداران نظریه انتخاب عقلانی با این امر مخالف‌اند. آنها استدلال می­کنند که موقعیت دینی اروپای شمالی در حد بالایی تحت تأثیر مشکل عرضه است تا کمبود تقاضا؛ و این فقدان مشارکت دینی در اروپا در حد بسیار زیادی منعکس­کننده تسلط اقتصادهای بسیار تنظیم‌یافته دین است که به وسیله کلیساهای دولتی اداره می­شوند و توانایی ایجاد هیچ­گونه تقاضایی را در بین افراد ندارد (Finke & Stark, 1992: 150). در همین زمینه داده‌های پیمایشی نشان می­دهند که (Lamont, 1989: 124) افرادی که حضور بسیار کمی ‌در کلیساها دارند (که اکثریت بسیار بزرگی را تشکیل می­دهند) همچنان خود را به عنوان افرادی مذهبی می­دانند که بسیاری از آنها به خدا اعتقاد دارند و فقط درصد بسیار ناچیزی از اروپاییان خود را ملحد می­دانند. این اکثریت، کلیساهای دولتی را همواره نقد می‌کنند که توانایی ارائه پاسخ‌های مناسب به مسائل اخلاقی افراد را ندارند.

 بنابراین، تحلیل‌گرانی که به عرضه دینی معتقدند پیش­بینی می­کنند که تجدید حیات دینی بسیار قدرتمندی در اروپای شمالی رخ خواهد داد. این احیای دینی گسترده که در روسیه اتفاق افتاده است، جایی که یک بازسازی ناگهانی در اقتصاد دینی رخ داد و نتیجه آن ظهور میلیون­ها نوکیش مسیحی از یک بستر الحادی بود، یا شکل­گیری جنبش­های دینی در اروپا که بسیاری از کشورهای اروپایی درگیر آن هستند؛ همچنین رشد جنبش­های پروتستان در آمریکای لاتین مؤید این ادعاست که در صورتی که عرضه دین به شکل مناسبی صورت گیرد گرایش به دین همچنان در حد بالایی وجود خواهد داشت و مصرف افزایش می­یابد. نمونه آن در اروپا، حدود 20 سال پیش
واقع شد که سازمان­یافتگی نهادهای دینی بسیار کم بود، اما با حضور مسیونرهای کانادایی و آمریکایی این سازمان‌یافتگی به شکل چشم‌گیری افزایش پیدا کرد و گردهمایی­های دینی بین سال‌های 1980 تا 1990 نزدیک به 300 درصد افزایش پیدا کرد (Laurence, 1995: 85; Ibid., 1997b: 93).

 با توجه به اینکه رویکرد دوم، دنیوی ­شدن را به تحولاتی در خود دین و سازمان دینی تفسیر می­کند و آن را خودمحدودکننده می­داند و معتقد است تقاضا برای دین همیشه وجود دارد، باید نظریه­پردازان این رویکرد را از منکران فرآیند دنیوی شدن به معنای کاهش اهمیت اجتماعی و فردی دین بدانیم.

نتیجه‌

 نظریه انتخاب عقلانی بین متفکران متقدم علوم اجتماعی و اقتصاد کلاسیک عموماً به شکل خام مطرح شده است. در مردم­شناسی اجتماعی و جامعه­شناسی، تکوین ایده انتخاب عقلانی را باید توأم با ایده و فکر مبادله جست‌وجو کرد. در جامعه­شناسی نیز، پس از تکوین نظریه کارکردگرایی ساختی پارسونز، در نظریه­ای که جورج هومنز و پیتر بلا، تحت عنوان «نظریه مبادله» در مقام واکنش به نظریه کلان پارسونز عرضه کردند، ایده انتخاب عقلانی به تدریج پردازش یافت و محل توجه قرار گرفت. در تصویری که نظریه مبادله از جامعه دارد مردم برای رسیدن به حداکثر سود، دست به فعالیت‌های مبادله­ای می­زنند. آنچه­ در فعالیت­های مبادله‌ای مهم است، رویه­ها و روال­های عقلانی است که به ­واسطه آنها مردم در مورد کنش­هایشان تصمیم­گیری می­کنند.

تا دهه شصت میلادی عموم تبیین­هایی که از وضعیت دین در جهان مدرن ارائه می­شد، مبتنی بر مبانی نظریه دنیوی شدن با رویکرد کلاسیک آن بود. اما با ظهور جنبش­های احیاگر دینی و قدرت یافتن دین در عرصۀ عمومی، این رویکرد کلاسیک در تبیین شرایط به وجودآمده ناتوان بود؛ بنابراین، نظریه انتخاب عقلانی دین برای تبیین دقیق­تر به کمک نظریه دنیوی شدن آمد.

 نظریه دنیوی ­شدن، پدیده کاهش و افول دین را در جامعه معاصر این­گونه تبیین می­کند که مدرنیته باعث کاهش تقاضا برای باورهای سنتی دین می­شود. این نوع تبیین به نظر می­رسد به دو روش محدود می‌شود؛ نخست اینکه چون این مدل فقط به کاهش تقاضا برای کالاهای دینی توجه دارد، طبیعتاً در تبیین افزایش فعالیت­های دینی شکست می‌خورد. دوم اینکه این­گونه تبیین­ها فقط به بعد تقاضا برای کالاهای دینی توجه دارند، در حالی که ریشه­های دگرگونی­های دینی، علل و عواملی است که در طرف عرضه این کالاها وجود دارد؛ و نه ­تنها نظریه دنیوی ­شدن بلکه سایر تبیین­هایی که مورخان و دیگر اندیشمندان اجتماعی با توجه به بعد تقاضا ارائه کرده‌اند همین نقص و کاستی را دارد. ممکن است آنها تغییرات در تقاضا را نشئت‌گرفته از تجدید سازمان فرهنگی جامعه، تغییر در روحیه ملی و نوسان‌های اقتصادی بدانند، ولی در هر حال، طرف و سمتِ دیگر بازارِ کالاهای دینی را ملحوظ نمی­کنند.

 یکی از اختلاف‌های اصلی بین موافقان و مخالفان روند دنیوی ­شدن در این است که طرفداران رویکرد سنتی در نظریه­های دنیوی ­شدن معتقدند تنوع و تکثر فرهنگی و دینی و به وجود آمدن دولت بی­طرف و دنیوی ­شدن کلان منجر به خصوصی ­شدن دین، فردی ­شدن فهم دین، بخش­بخش شدن زندگی، نسبیت­گرایی و بالأخره ادامه سریع فرآیند دنیوی ­شدن فردی و کاهش قدرت دین در نظام اجتماعی می­شود. ولی گروه دیگر که طرفداران دیدگاه­های پساسکولار هستند، معتقدند تنوع و تکثر فرهنگی و شکل­گیری دولت بی­طرف، بازار رقابت ادیان را گرم می­کند و باعث پویایی و تقویت مشارکت دینی می­شود.

 از نظر ‌هابرماس، در یک جامعه دموکراتیک، دین نباید نقش اخلاقی­اش را با بسنده کردن به حوزه خصوصی و مشغول کردن خود به آن ترک کند، بلکه باید ارزش­های دینی را به زبان دنیوی ترجمه کند و مفاهیمی‌ چون توافق، تفاهم، و انتخاب عقلانی را در گفتمان دینی خود جای دهد و هنجارهای دینی را در خدمت ارزش انسانی قرار دهد (Lehman, 2010: 189). پس نقش دین در جوامع کاهش نمی­یابد و می‌کوشد خودش را با اقتضائات جامعه مدرن همراه کند و در استدلال­های خود از براهین معتبر عقلی مبتنی بر بازار و سود و زیان استفاده کند. این پیش­بینی است که نظریه پساسکولار ­شدن (post-secularization) را درباره عدم افول دین ارائه کرده بود.

 آنچه با تأمل در مصادیق، محتمل­تر به نظر می­رسد این است که این مطلب به زمینه اجتماعی تکثر بستگی دارد؛ اگر تکثر دینی با فردگرایی دینی همراه باشد، نتیجه اول یعنی دنیوی شدن فردی به وقوع نزدیک­تر است. وجود فضایی با ایده­ها و ارزش­های متنوع، بدون تکیه فرد بر یک گروه دینی خاص، نخست او را نسبت به آنچه خود دارد، حاشیه­ای می­کند و بعد می­تواند از بیرون و با دیدی انتقادی، به آنچه خود و دیگران دارند، نگاه کند و به ­نحوی مستقل­تر از گذشته، به انتخاب یا التقاط یا حتی نوآوری دست بزند. حاصل این روند شخصی ­شدن و فردی شدن فهم دین است که نسبیت و کاهش تقدس ایده­های دینی در نظر افراد را به همراه دارد.

 کشورهای صنعتی و پیشرفته­ اروپای شمالی و غربی مصادیق بارز این تکثر هستند. ولی اگر تکثر دینی، با وجود گروه­ها و اجتماعات قومی- ‌مذهبی فعال و منسجم همراه باشد و روحیه­ دموکراتیک نیز بر جامعه حاکم باشد، می­توان نتیجه دوم را انتظار داشت. زیرا حاصل چنین روحیه­ای تشکیل حکومت بی­طرف دینی و گسترش روحیه تساهل و مدارا و کم‌رنگ شدن ایدئولوژی­گرایی­های دینی است. در این وضعیت، یک بازار رقابتی بین ادیان و گروه­ها و فرقه­های مختلف برای عضوگیری و تبلیغ دینی به وجود می­آید که نتیجه آن گسترش مشارکت دینی در بین افراد جامعه می­شود. شاید نمونه این‌گونه تنوع و تکثر را، در جامعه­ای مانند هند و دولت بی­طرف آن بتوان سراغ گرفت.

 در نهایت اینکه، مطمئناً وضعیت دین در جهان غرب نسبت به گذشته تغییر یافته است. اما این تغییر به معنای افول یا نابودی دین نیست؛ و نظریه انتخاب عقلانی دین با طرح مباحثی مانند بازار دینی و کالایی شدن دین و هم‌سو شدنش با نظریه­های پساسکولار به دنبال تبیین این تغییرات است و استدلال­های قابل قبولی به شیوه خود درباره وضعیت دین در جهان غرب ارائه می­دهد. به نظر می­رسد تبیین­های این دو نظریه با غلبه­ای که ماده­گرایی در جوامع غربی پیدا کرده است هم‌خوانی دارد.


جلیلی،‌ هادی (1383). سکولار شدن، تهران: طرح نو.

کرایب، یان (1386). نظریه اجتماعی مدرن، ترجمه: عباس مخبر، تهران: آگه.

لیتل، دانیل (1386). تبیین در علوم اجتماعی، ترجمه: عبدالکریم سروش، تهران: صراط.

ویلسون، برایان (1374). «جداانگاری دین و دنیا»، ترجمه: مرتضی اسعدی، در: فرهنگ و دین، تهران: طرح نو، ص124-146.

ویلم، ژان پل (1377). جامعه‌شناسی ادیان، ترجمه: عبدالکریم گواهی، تهران: مؤسسه فرهنگی- انتشاراتی تبیان.

همیلتون، ملکم (1381). جامعه‌شناسی دین، ترجمه: محسن ثلاثی، تهران: مؤسسه فرهنگی- انتشاراتی تبیان.

 

Backford, James (2003). Social Theory & Religion, Cambridge: Cambridge University Press.

Berger, Peter (1967). The Sacred Canopy, New York: Doubleday.

Boudon, R. (1998). Limitations of Rational Choice Theory, in: The American Journal of Sociology,3:104-112.

Bruce, S. (1999). Choice and Religion: a Critique of Rational Choice Theory, Oxford: Oxford University Press.

Bruce, S. (2002). God is Dead: Secularization in the West, Oxford: Blackwell Publishing.

Calhoun, Craige (2002). Contemporary Sociological Theory, Great Britain: Blackwell Publishers Ltd.

Collins, Randall (1997). Theoretical Sociology, New Delhi: Rawat Publications.

Dobbelaere, K. (1999). “Toward an Integrated Perspective of Process Related to The Descriptive Consept of Secularization”, available at: www.findarticles.com/p/articles/mi_m0SOR.

Elster, J. (1989). the Cement of Society, Cambridge, New York, Victoria: Cambridge University Press.

Finke, Roger & Iannaccone, L. (1993). “Supply-Side Explanations for Religious Change”, Annals, AAPSS, 527: 27-39.

Finke, Roger & Stark, R. (1988). “Religious Economies and Sacred Canopies: Religious Mobilization in American Cities, 1906”, in: American Sociological Review, 53: 41-49.

 

Finke, Roger & Stark, Rodney (1992). The Churching of America 1776-1990: Winners and Losers in Religious Economy, New Brunswick, NJ, Rutgers University Press.

Finke, Roger & Iannaccone, L. (1998). “Rationality and the “Religious Mind”, Economic Inquiry, 36,3: 373-389.

Hadden, J. (2004). “Paradigms in Conflict: Secularization and the Theory of Religious Economy”, available at: http:// religious movements.Lib.virgina.edu/lectures/secular.

Hechter, Michael (1997). “Religion and Rational Choice Theory”, In: Lawrence (ed.), Rational Choice Theory and Religion, New York & London: Routlege.

Laurence, Iannaccone (1995). "Voodoo Economics? Reviewing the Rational Choice Approach to Religion", in: Journal for Scientific Study of Religion, 34: 76-89.

Laurence, Iannaccone (1997a). “Introduction to the Economics of religion”, in: Journal of Economic Literature, 36,6: 1465-1496.

Laurence, Iannaccone (1997b). “Rational Choice: Framework for the Scientific Study of Religion”, In: L. A. Young, Theory and Religion: Summary and Assessment, New York: Routledge.

Laurence, Iannaccone (1991). “The Consequences of Religious Market Regulation: Adam Smith and Economics of Religion”, in: Rationality and Society, 3: 156-177.

Lamont, Stewart (1989). Church and State, Unensy Alliances, London: Brodley Head.

Lechner, Frank (2006). “Rational Choice and Religious Economies”, In: James Beckford & N. J. Demerath (eds.), Handbook of Sociology of Religion, London: Sage Publication.

Lehman, David (2010). “Rational Choice and the Sociology of Religion”, In: B. S. Turner, the New Blackwell Companion to the Sociology of Religion, Singapore: Blackwell.

Stark, R. (1994). “Rational Choice Theories of Religion”, in: The Agora Online (Newsletter of Rationality and Society Section of the American Sociological Association and the Research Committee on Rational Choice of International Sociological Association, 2(1):1-4.

Turner, Jonathan H. (1998). The Structure of Sociological Theory, USA: Wdsworth Publishing Company.

Wallace, Routh & Alison Wolf (1999). Contemporary Sociological Theory: Expanding the Classical Tradition, New Jersey: Prentice Hall.