نقش رواداری مذهبی در شکوفایی فرهنگ و تمدن اسلامی در قرن چهارم

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 مطالعات تاریخ تشیع دانشگاه ادیان و مذاهب

2 استادیار گروه تاریخ دانشگاه الزهرا (س)

چکیده

رواداری عامل پویایی، بالندگی و رشد اندیشه‏های مختلف است و باعث بالا بردن ظرفیت پذیرش و تحملعقاید‏ مختلف جامعه در معرض تضارب آرا می‌شود. رواداری مذهبی و شکیبایی در برابر ادیان و مذاهب مختلف، جامعه را به سمت پویایی و نشاط علمی پیش‏ می‏برد. در قرن چهارم هجری، که به عصر شکوفایی فرهنگی و تمدنی اسلام و یا به تعبیری رنسانس اسلامی مشهور است، رواداری مذهبی یکی از موارد برجسته است. در سایه رواداری مذهبی و دوری از تعصب است که اندیشه‌های مختلف و گاهی متضاد اجازه ظهور پیدا می‌کنند و زمینه شکوفایی فرهنگ و تمدن اسلامی فراهم می‌شود. در این مقاله، پس از اشاره به معنای رواداری، و پیشینه آن در فرهنگ و تمدن اسلامی، ابعاد رواداری مذهبی و تأثیر آن در گسترش تمدن، فرهنگ و علوم اسلامی بررسی خواهد شد.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

The Role of Tolerance in the Growth of Islamic Culture and Civilization in the 4th Century of Hegira

نویسندگان [English]

  • mohammad Dehghani 1
  • Mohammad Reza Barani 2
1 * (M.A) History of Shiite Studies, University of Religions and Denomination
2 Assistant Professor, Department of History, University of Alzahra
چکیده [English]

Tolerance is the reason for mobility, development and growth of different ideas and causes to enhance capacity of acceptance and toleration of different opinions confronting various views. Religious tolerance and forbearance toward different religions and denominations advance community to dynamism and scientific vitality. In the fourth century of Hegira, being well known to Islamic Renaissance, religious tolerance is one of the highlights. It is because of tolerance that different ideas can emerge and Islamic culture and civilization develop. In the paper, first  it is refered to the meaning of tolerance and its history in Islamic culture and civilization, then dimensions of religious tolerance and its impact on the the development of civilization, culture and Islamic Studies have been studied.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Religious Tolerance
  • Civilization
  • Science
  • Religion
  • Buwayhid

 

Researchon Religion                                             پژوهش‌های ادیانی

سال اول، شماره 1، پاییز1392، ص67-80                                  Vol. 1, No. 1, Autumn 2013

 

 

 

 

نقش رواداری مذهبی در شکوفایی فرهنگ و تمدن اسلامی در قرن چهارم

محمد دهقانی*

محمدرضا بارانی**

چکیده

رواداری عامل پویایی، بالندگی و رشد اندیشه‏های مختلف است و باعث بالا بردن ظرفیت پذیرش و تحمل عقاید‏ مختلف جامعه در معرض تضارب آرا می­شود. رواداری مذهبی و شکیبایی در برابر ادیان و مذاهب مختلف، جامعه را به سمت پویایی و نشاط علمی پیش‏ می‏برد. در قرن چهارم هجری، که به عصر شکوفایی فرهنگی و تمدنی اسلام و یا به تعبیری رنسانس اسلامی مشهور است، رواداری مذهبی یکی از موارد برجسته است. در سایه رواداری مذهبی و دوری از تعصب است که اندیشه­های مختلف و گاهی متضاد اجازه ظهور پیدا می­کنند و زمینه شکوفایی فرهنگ و تمدن اسلامی فراهم می­شود. در این مقاله، پس از اشاره به معنای رواداری، و پیشینه آن در فرهنگ و تمدن اسلامی، ابعاد رواداری مذهبی و تأثیر آن در گسترش تمدن، فرهنگ و علوم اسلامی بررسی خواهد شد.

 

کلیدواژه‌ها: رواداری مذهبی، تمدن اسلامی، علم، مذهب، آل­بویه.


مقدمه

رواداری مذهبی، اصطلاحی نوپاست که در گذشته تحت عنوان تساهل و تسامح شناخته می­شده است، ولی در این مقاله منظور تساهل و تسامح نیست، بلکه چیزی فراتر از آن است. در آیات و روایات فراوانی بر رواداری تأکید شده است. نقش رواداری مذهبی در تمدن­سازی و توسعه علوم از مواردی است که کمتر به آن پرداخته شده است. قرن چهارم هجری به عنوان قرن شکوفایی فرهنگی و تمدنی جهان اسلام و یا به تعبیری رنسانس اسلامی مشهور است.

هم­زمانی رنسانس اسلامی با حکومت روشن‌اندیش آل­بویه، امری اتفاقی
نیست. نداشتن تعصب مذهبی و در پیش گرفتن سیاست رواداری مذهبی، در این
دوره از جمله اموری است که زمینه تحقق رنسانس اسلامی را فراهم کرد.
در این مقاله، نقش رواداری مذهبی در شکوفایی فرهنگی و تمدنی جهان اسلام بررسی می‌شود.

1. معناشناسی رواداری

 رواداری معادل واژه toleration به معنای تحمل کردن و اجازه دادن به کار می‌رود (oxford, 1998: 1298). رواداری به معنای خویشتن­داری نسبت به عقاید مخالف یا اجازه دادن از روی قصد و آگاهی به اعمال یا عقایدی است که مورد پذیرش شخص نباشد، اما وی علی­رغم توان مقاومت یا اعتراض به آن، به دلیل احترام به افکار و عقاید دیگر انسان­ها از مبارزه با آن سرباز بزند. رواداری به همراه اصطلاحاتی چون آزادی‌هایِ سیاسی و مدنی، جامعه مدنی، و سکولاریسم، یکی از مفاهیم اساسی ساختارِ قدرت به شکل نوین آن است و در زمینه­های دینی، سیاسی و اجتماعی از مباحث جدید در فرهنگ اسلامی است (فولادوند، 1376: 1/63).

در مفاهیم تساهل، مدارا، تحمل، و بردباری، پرهیز از درگیری و ستیز با رأی و باور و ایمانی ناخوشایند یا «باطل» یا «کافرانه»، یا آسان‌گیری نسبت به آن، به دلیلِ مصلحت‌بینی، نهفته است. یعنی اگر زورِ کسی برسد یا کاسه صبرش لبریز شود، چه ‌بسا با طرف دیگر، که باورهایی مخالفِ او دارد، درگیر شود و بکوشد او را از میان بردارد و دودمانش را بر باد دهد؛ در حالی که رواداری، به معنای احترام گذاشتن به حق و رعایت آن است، که زیر پا گذاشتن ‌آن تجاوز به حریم قانونی آزادی‌های فردی و جمعی شمرده می­شود و موجب کیفر قانونی است.

واژه‌های toleration و tolerance به معنای تاب آوردن در برابر درد و سختی است (ژاندرون، 1378: 1/17) و بعد به معنای سیاست صبورانه حکومت در جایز شمردن آن دسته از اعتقادهای دینی که به طور رسمی جزو اعتقادهای نظام حاکم نیستند. در کاربرد اصطلاحی، تساهل و تسامح به معنای عدم مداخله و ممانعت، یا اجازه دادن از روی قصد و آگاهی به اعمال، عقاید و رفتاری است که مورد پسند شخص نباشد و در اصطلاح سیاسی، به معنای برخورد مناسب و توأم با سعه صدر و خویشتن‌داری نسبت به مخالفان سیاسی و فکری و التزام به آزادی بیان در فضای سیاسی جامعه است (فتحعلی، 1378: 1/13).

پذیرش آزادی دیگری به معنای داشتن و بازگفتن باورهای خود و در عین حال قائل شدن حقِ برگزاری آیین‌ها وگزینش شیوه زندگی ورفتار برای دیگری است؛ و این یعنی، رواداریِِ آزادی و حقوق دیگری در پناه قانون و قدرت دولت. «روا» در زبان فارسی، به عنوان صفت برای رفتار، به معنای درست، مُجاز، عادلانه، قانونی، و اخلاقی است. در شرع، واژه «حلال» را به کار می‌برند، و «ناروا» ضدِّ آن است. روا داشتن یا روا دانستن هم به معنای مجاز، عادلانه، قانونی‌، شرعی، یا اخلاقی شمردن است (Robert, 2000: 28).

2. تاریخچه رواداری در اسلام

 اسلام دینی جهان‌شمول است و مخاطبان آن نه تنها مسلمانان، بلکه تمامی انسان‌هایی هستند که رسیدن به اوج کمال انسانی و رستگاری، مقصود نهایی آنهاست. در قرآن و سیره نبوی، بر «اصل مدارا و رواداری»، به عنوان مهم‌ترین اصل در ارشاد و هدایت انسان­ها، تأکید شده است. اسلام دینی عدالت­طلب و حقیقت­جوست و ریشه­ای­ترین نیازهای انسان از جمله آزادی اراده در انتخاب کیش و آیین را محترم شمرده و هر نوع عقیده اجباری را نفی می­کند. اسلام راه حق و حقیقت را بیان می­دارد تا افراد بر اساس عقل و ادراک خویش آیین کامل را برگزینند.

گفت‌وگو و مدارا به اندازه­ای در قرآن کریم ارج و منزلت دارد که کاربرد واژه گفت‌وگو (قول و ریشه­های آن) بعد از لفظ جلاله الله، رتبه اول را دارد. قرآن‌ کریم‌ با اختصاص‌ آیه­های‌ زیادی‌ به‌ گفت‌وگو[1] اصل رواداری را در خصوص کفّار و حتی منافقان توصیه می­کند و به پیامبر دستور می­دهد تا با آنها رواداری و حتی صلح پیشه کند تا زمانی که کفّار به صرف کفر یا شرک خود باقی بمانند و به ستیز و توطئه علیه مسلمانان دست نزنند: «و إِن جَنَحُوا لِلسًّلمِ فَاجنَح لَهَا وَ تَوَکّل عَلَی الله انّه هو السَمُیع العَلیم» (انفال: 61)؛ «فَإنِ اعتََََزَلُوکُم فَلَم یُقاتِلوکُم و القَوا الیکُمُ السَّلَمَ فَمَا جَعَلَ الله لَکُم عَلَیهِم سَبیلًا» (نساء: 90).

قرآن کریم علاوه بر صلح و سفارش به زندگی مسالمت­آمیز با کفّار، مسلمانان را به نوعی، به نیکوکاری و احسان و اجرای عدالت در حق آنها توصیه می­کند: «لَّا یَنهَاکَُمُ اللهُ عَنِ الَّذینَ لَم یُقاتِلُوکُم فی الدِّینِ وَ لَم یُخرِجوکُم مِن دیارِکُم أن تَبَرُّوهُم وَ تُقسِطُوا إلَیهِم إنَّ اللهَ یُحِبُّ المُقسِطِینَ» (ممتحنه: 8). خداوند در این آیه شریفه ملاک مقابله و عدم مدارا با کفّار را صرف عقیده­شان ذکر نمی­کند، بلکه ملاک آن را قتال کفّار با مسلمانان و آزار و اذیت آنها ذکر می­کند. از این‌رو، این آیه به احسان و نیکوکاری در حق کفّار امر می‌کند. در آیه شریفه سوره اعراف خداوند می‌فرماید: «خُذِ العَفوَ وَأمُر بِالعُرفِ وَ أَعرِض عَنِ الجاهِلِینَ» (اعراف: 199). آیه فوق یکی از بنیادی‏ترین دستورهای اخلاقی اجتماعی برای رواداری به شمار می‏رود. خداوند در این آیه درباره کفّاری که به حضرت محمّد (ص) ایمان نمی‏آوردند و باعث اذیت و آزار جسمی و روحی آن حضرت می‏شدند، دستور گذشت و عفو (چشم‏پوشی از بدی‏ها و انتقام و گزینش راه اعتدال) را صادر می‏کند.

مدارا با مردم و حتى مدارا با مخالفان، بارها در احادیث محل تأکید واقع شده، تا آنجا که پیامبر (ص) مدارا را نصف ایمان معرفى کرده است (کلینى، 1365: 2/116). ایشان مى‏فرمایند: «من به همان اندازه که به انجام واجبات امر شده‏ام، به همان اندازه به مدارا با مردم امر شده‏ام» (همان: 17). از آن حضرت روایت شده است که فرمودند: «همچنان‌‏که به تبلیغ رسالت مأموریت دارم، به مدارا با مردم نیز امر شده‏ام» (حرّانی، 1404: 1/48). امام باقر (ع) روایت مى‏کند که جبرئیل بر رسول خدا (ص) نازل شد و گفت: «خدایت به تو سلام مى‏رساند و مى‏فرماید: با آفریدگانم مدارا کن» (کلینى، 1365: 2/116). نیز از آن حضرت نقل است که فرمودند: «هر کس بهره‏اى از مدارا با مردم داشته باشد، از ایمان نیز بهره دارد» (همان: 118).

از پیامبر گرامی اسلام (ص) روایت شده که: «آگاه باشید، اگر کسی به فردی ذمّی ظلم کرد یا حقش را زیر پا نهاد یا بیش از طاقتش بر او تکلیف کرد یا بدون رضایت او چیزی از او گرفت، در روز قیامت من مدافع او (ذمی) خواهم بود» (ابن‌الاشعث، 1387: 1/231).

3. رواداری مذهبی حاکمان و توسعه علوم

به طور طبیعی، علم‌دوستی و دانش‌پروری با آزادی‏های‏ اجتماعی، به ویژه در سطوح بالای اجتماعی، از جمله در طبقه عالمان و حاکمان، لازم‏ و ملزوم یکدیگر است. از ویژگی قرن چهارم هجری رویکرد حاکمان و امیران دولت‏های مستقل و نیمه‌مستقل‏ به علم‌دوستی و دانش‏پروری است. دولت‏های حاکم در قرن چهارم با درک این ضرورت و با اعطای‏ آزادی‏های اجتماعی موجبات بالندگی علوم در زمینه‏های مختلف را فراهم کردند. با ورود آل­بویه به عرصه سیاست بار دیگر فضای مناسبی برای رواج دانش و فرهنگ به وجود آمد.

مقصود آل­بویه بیشتر این بود که با استفاده از امکانات موجود و اِعمال سیاست مدارا در جهت توسعه و ترقی تمدن اسلامی گام بردارند. بی­گمان اگر رواداری روشن‌اندیشانه طبقه حاکم نبود، امکان نداشت عصر رنسانس اسلامی، در دوره آل‌بویه رخ دهد. در عصر آل‌بویه، شاهد ظهور داشمندان در علوم مختلف و توسعه کتاب‌خانه‌ها و تألیف کتاب­های بسیاری هستیم. این موضوع در مرتبه اول با حاکمان آل­بویه ارتباط مستقیم داشت؛ زیرا برخی از آنها، خود اهل دانش و یا دوستدار آن بودند. از جمله حکمرانان دانشمند آل­بویه عضدالدوله بود که از اساتید بزرگی چون ابوعلی فارسی، ابوسلیمان سجستانی، ابوالفضل ابن‌عمید، ابن‌علم و ابوالحسین صوفی بهره برد (قفطی، 1347: 1/315). از دیگر حاکمان روشن‌اندیش آل­بویه می­توان از شرف‌الدوله، بهاءالدوله و تاج‌الدوله، پسران عضدالدوله، و نیز مجدالدوله نام برد.

دولت آل‏بویه با مشخصه رواداری آزادی و حقوق دیگران از سایر دولت‏ها متمایز شده، به گونه‏ای که کعبه ادبا، حکما و دانشمندان از فرقه‏ها و مکاتب مختلف گردید. در تاریخ اسلام، دوران حکومت آل­بویه با درخشان­ترین عصر دگرگونی همه‌جانبه علمی، فرهنگی و اجتماعی مصادف است و با حمایت و پشتیبانی از اهل دانش و فرهنگ، زمینه­های رشد و تعالی فزاینده علم و معرفت را فراهم ساخت. بسیاری از حاکمان آل‌بویه مرکز حکومت خود را به وجود دانشمندان و حکیمان و ادیبان، اعتبار بخشیدند و وزیران دانشمند و ادب‌پرور آن خاندان در پرورش اهل فضل و دانش و ترویج علم و فرهنگ از هیچ کوشش و حمایتی دریغ نورزیدند. این ویژگی و تمایز، نسبتی نیست که‏ محققان و مورخان متأخر به آن دولت داده باشند، بلکه در منابع تاریخی متعلق به سده‏های‏ چهارم و پنجم هجری نیز شواهدی وجود دارد که بر رواداری مذهبی در آن دولت‏ تصریح دارند.

 برخی از حاکمان آل­بویه به علم و عالم اهمیت زیادی می­دادند، از جمله عضدالدوله، سلطان سنجر، شرف‌الدوله، بهاءالدوله و تاج‌الدوله و وزیرانی چون مهلبی، ابن‌‌سعدان. نمونه شاخص و بارز خاندان آل­بویه، عضدالدوله است که فردی عالم و فرهیخته بود. عضدالدوله شیفته فراگیری علم و ادب بود و حضور در مجالس دانشمندان و فرهیختگان را بر مجالس امرا و اعیان ترجیح می­داد (نیشابوری، 1282: 2/3).

عضد­الدوله، به منظور تکریم علما، برای فقها، قضات، مفسران قرآن، محدثین، علمای دین، شعرا، دستورنویسان، شجره­نامه‌نویسان، پزشکان، ستاره­شناسان، ریاضی‌دانان و مهندسان، وجوهات قابل توجهی در نظر گرفته بود و به صورت مقرری به آنها پرداخت می­کرد. سلطان در اتاقی مجاور محل سکونت خویش در قصر، جایی را برای علما و فضلا و سایر افرادی که خصوصیت ویژه­ای داشتند در نظر گرفته بود تا فارغ از گرفتاری­های روزمره در کمال آرامش با متخصصان رشته­های مختلف به بحث و تبادل نظر بپردازند. آنها برای گفت‌وگوی علمی در آنجا گرد می­آمدند. بدین‌ترتیب دانش­هایی که فراموش شده بود از نو زنده شد و پیران به آموزش جوانان پرداختند. ذوق­ها به جوش آمد و بازار دانش که رکود کرده بود رونق یافت (مسکویه، 1376: 6/481ـ482). ابن‌اسفندیار می­نویسد:

گویی جهان به جمله علوم آبستن ماند تا به عهد عضدالدوله رسید بزاد، از فقه و کلام و حکمت و بلاغت و طب و نجوم و شعر و سایر علوم (ابن‌اسفندیار، 1320: 1/140).

سلطان برای صاحبان فضل مبالغی در نظر گرفته بود، بسیاری از جوانان، که شیفته علم و دانش بودند، به فراگیری علم، و پیرانِ باتجربه در آموختن آن تشویق می­شدند و درنتیجه برای کسانی که استعداد و ذوقی داشتند زمینه فراگیری علم و ادب فراهم بود (مسکویه، 1376: 11/481).

آنچه در این دوره قابل تقدیر است مقدم دانستن علم و دانش بر تعصبات غیرمعقول است. یکی از حاکمانی که زمینه فضای باز علمی و فضای گفتمانی را در این
دوره فراهم کرد عضد‌الدوله بود که به عنوان حاکمی روشن‌اندیش در شکوفایی علوم در این دوره نقش مهمی ایفا کرد. درباره عضدالدوله‏ همین سخن سجستانی بس که گفته است:

این پادشاه سزاوار آن است که تمامی خلق و خاصه اهل دانش و فرهنگ او را تمجید و برای بقای ملک او دعا کنند، زیرا آنها را تقویت کرده، گفتارشان را منزلت بخشیده و بند از زبان ایشان برداشته تا هر یک از آنها اصول و مبانی فرقه خویش را بدون تقیه ابراز کنند. درنتیجه، آشکار شود آنچه آنها ادعا می‏کنند، و معلوم شود آنچه بدان معتقدند و حق از باطل جدا شود و چنان امنیتی پدید آید که کسی با زبان تعصب دینی به دیگری‏ هجوم نبرد (سجستانی، 1974: 1/385-386).

ابن‌­سعدان‌، وزیر صمصام‌الدوله، علما و ادبای رشته­های مختلف را در خانه خود جمع می­کرد تا به بحث درباره موضوع­های مختلف بپردازند. در این مجلس دانشمندان‌ بزرگى‌ چون‌ ابوعلى‌ عیسى‌ ابن‌ زرعه‌، فیلسوف‌ مسیحی، ابوعلى‌ مسکویه، ابوالوفای‌ بوزجانى‌، ابوحیان توحیدی شافعی و تعدادی از شاعران گرد هم می­آمدند و به مباحثه علمی مشغول می­شدند (توحیدی، 1939: 1/31-32).

مهلبی، وزیر معزالدوله، فردی اهل علم و فضل بود و برای جذب ادیبان و هنرمندان و فضلا مرکز جاذبه­ای به شمار می­رفت و بسیاری از مردان فضل و ادب پیرامون وی گرد آمده بودند. درباره سلطان سنجر نیز نقل شده است که وی نیز به علمای دین احترام بسیار می­گذاشت و خود را به آنها نزدیک می­کرد و به زهّاد و عرفا علاقه داشت و با آنها رفت و آمد می­کرد.

از دیگر امرای فرهنگ‌دوست آل‌بویه می­توان از شرف‌الدوله، بهاءالدوله و تاج‌الدوله، پسران عضدالدوله، و نیز مجدالدوله نام برد. شرف‌الدوله به علم هیئت و نجوم، علاقه زیادی داشت و به همین سبب، رصدخانه معروف بغداد را، که در هندسه و هیئت، سرآمد بود، بنا کرد. مجدالدوله نیز آن‌قدر به مطالعه کتاب اشتغال داشت که از تدبیر امور مملکت، باز ماند و این موضوع، باعث آشفتگی اوضاع و سقوط حکومت او شد (ابن‌اثیر، 1351: 8/170).

در کشوری که خلیفه و پادشاه و امیر و وزیر طالب علم باشند و به تحصیل علم بپردازند، بی­گمان علم و فرهنگ پیشرفت می­کند و دانشمندان سعادتمند می­شوند. در این عصر فرمانروایان، دانشمندان را به وزارت و کارهای مهم می‌گماشتند. اگر در کشوری فرمانروا و اطرافیان او دانشمند و دانش­دوست باشند، مردم از فرمانروای خود سرمشق می‌گیرند (زیدان، 1366: 3/591-592). در چنین فضایی جامعه پیشرفت می­کند و رنسانس اسلامی که در عصر آل­بویه محقق شد نتیجه چنین اندیشه­ای است.

از ویژگی­های حاکمان آل‌بویه توجه به علم و دانش بود. آنها دانشمندانی را از همه رشته‌ها و علوم نافع جذب می‌کردند و ضمن احترام و تکریم آنها، در محضرشان کسب علم و دانش می­کردند. آرتور پوپ نوشته است: «در آن عصر، ری یکی از پایتخت­های فرهنگی جهان گردید» (راوندی، 1364: 2/241). رواداری مذهبی حاکمان در فراگیری علوم مختلف، آزادی انتخاب شاگرد، و توسعه مراکز فرهنگی از ویژگی­های بارز حاکمان در رواداری مذهبی در امور علمی و فرهنگی است.

4. رواداری در فراگیری علوم

از جمله مباحث مهمی که هم در گذشته و هم امروزه در زمره­ ضروری‌ترین مسایل به حساب می­آید، تعامل شیعیان و اهل سنّت، به خصوص در مباحث علمی است. در عصر حاضر دست‌اندازی‌های استکبار جهانی در کشورهای اسلامی به بهانه­های مختلف و به راه انداختن قتل و کشتارهای بی‌رحمانه‌ مسلمانان و توهین به مقدسات اسلامی ضرورت تعامل و هم‌سویی میان شیعیان و اهل سنت را بیش از پیش آشکار ساخت. پیشوایان دینی و علما و دانشمندانِ هر دو فرقه شیعه و سنی در گذشته تاریخ در عرصه‌های مختلف حیات اجتماعی با هم رواداری مذهبی داشته‌اند. رواداری اهل سنّت و شیعیان به معنای ترویج فرهنگ گفت‌وگوی صحیح، منطقی و سازنده بر اساس اصول و مبانی مشترک با هدف درک یکدیگر و دست‌یابی به رشد علمی و مذهبی و استفاده از ظرفیت­های یکدیگر است.

اواخر قرن چهارم و نیمه اول قرن پنجم، که با اواخر دوران آل‌بویه و اوایل روی کار آمدن سلجوقیان هم­زمان بود، میان اهل سنّت و شیعیان در همه‌ عرصه­ها، به ویژه در عرصه علمی و آموزشی تعامل بسیار مثبتی را شاهد هستیم. تحصیل علما و دانشمندان هر دو فرقه در مدارس و حوزه‌های علمیه‌ یکدیگر، برپایی مجالس بحث و مناظره میان عالمان هر دو فرقه، از نمونه­های بارز رواداری علمی و آموزشی میان شیعیان و اهل سنّت در این دوره تاریخی است.

5. رواداری مذهبی در انتخاب استاد و شاگرد

از جمله مصادیق رواداری مذهبی در امور علمی و آموزشی انتخاب شاگرد و استاد بدون تعصب مذهبی است. بر اساس گزارش‌های تاریخی، شیخ طوسی در بغداد حدود سیصد نفر شاگرد از علما و فقها داشته است. گفته شده است که تعداد شاگردان اهل سنت وی بیشتر از شیعیان بوده است؛ زیرا در آن عصر، تقیه چندان رواج نداشته و در مجالس بزرگ، هر گونه مذاکرات علمی در اصول و فروع و حتی در مورد مسئله امامت نیز مطرح می‌شده است (موسوی، 1381: 1/277).

بنا بر نقل ابن‌خلکان، سید مرتضی از چنان مرتبه بالای علمی‌ای برخوردار بود که امام و پیشوای دانشمندان عراق، چه سنی و چه شیعه، شده بود و علمای عراق برای حلّ مشکلات علمی خود به او پناه می‌بردند و ریاست مدارس علمی عراق به او ختم شد (ابن‌خلکان، بی­تا: 3/314-331).

خطیب بغدادی، که در زمره علمای بزرگ اهل سنت قرار دارد، از جمله‌ شاگردان ابوالفتح هلال بن محمد بغدادی شیعی بوده است (فدایی عراقی، 1383: 1/256). از دیگر علمای شیعی، که جمعی از بزرگان علمای شیعه و سنی در فقه، کلام، حدیث و ادبیات عرب جزو شاگردان وی بوده‌اند، سلّار بن عبدالعزیز است که هم‌عصر شیخ طوسی و از شاگردان شیخ مفید به شمار می‌آید (دوانی، 1363: 3/312). از طرفی، برخی از علمای شیعه نیز از اساتید سنی بهره­مند بوده­اند. این خود حاکی از این است که حضور در مجالس درسی یکدیگر در آن زمان معمول بوده که این یکی از راه‌های رواداری علمی میان علمای شیعه و اهل سنت محسوب می‌شود. برای مثال، شیخ مفید در بغداد از محضر برخی از علمای اهل سنت بهره برده است. نقل شده که شیخ مفید مدتی در مجلس درس ابوعبدالله بصری، که معتزلی بود، حضور می‌یافت. همچنین شیخ مفید مدتی از محضر ابوالحسن علی بن عیسی رٌمّانی بهره برده است (کرمر، 1375: 1/111).

در میان استادان و مشایخ سید رضی نیز عده‌ای از علمای بزرگ اهل سنت به چشم می‌خورند، از جمله ابوبکر محمد بن موسی خوارزمی، ابواسحاق ابراهیم بن احمد طبری، فقیه مالکی، که سید رضی در سنین جوانی نزد وی شاگردی کرد (امینی، 1379: 4/185). سید رضی در کتاب المجازات النبویه از ابوبکر محمد ­بن موسی خوارزمی به عنوان استاد خود نام برده است. نام عده‌ای از علمای بزرگ اهل سنت نیز در شمار مشایخ شیخ طوسی آمده است که نشان می‌دهد وی در فراگیری دانش تنها به حلقه­های درسی که از سوی بزرگان شیعه چون شیخ مفید، سید مرتضی و ... تشکیل می‌شد، بسنده نکرده، بلکه در حلقه­های درسی بسیاری از علمای بزرگ اهل سنت نیز حضور می‌یافت که این خود گونه‌ای از رواداری علمی میان علمای شیعه و اهل‌سنت محسوب می‌شود. ابوالحسن بن سوار مغربی، ابوعلی بن شاذان متکلم، ابومنصور سکری،
قاضی ابوالقاسم علی تنوخی و محمد بن سنان از جمله مشایخ اهل سنت شیخ
طوسی هستند (تهرانی، بی‌تا: 1/67-71). این موارد تنها گوشه­ای از رواداری مذهبی علمای شیعه و سنی است که در بستر این رواداری و آزاداندیشی است که نخبگان ظهور
پیدا می­کنند.

6. رواداری مذهبی در مناظره­‌های علمی

مناظره­های علمی نقش مهمی در آگاهی از دیدگاه‌های یکدیگر و درنتیجه نزدیکی دیدگاه‌ها داشت. همچنین از دیگر نتایج مثبت مترتب بر مناظره­های علمی، این بود
که مانع سوء‌برداشت­ها از اعتقادات و آموزه‌های مذهبی دو طرف می‌شد. این‌گونه از تعامل در نیمه اول قرن پنجم هجری با ظهور حکومت شیعی آل‌بویه و چیره شدن آن بر بغداد و فراهم شدن زمینه‌های گفت‌وگو میان علمای شیعه و اهل سنت و ظهور علمای بزرگی چون شیخ مفید، سید مرتضی، سید رضی و شیخ طوسی نمود بیشتری پیدا کرد.

علی­بن عیسی رمانی،‌ قاضی ابوبکر باقلانی - قاضی‌القضات بغداد - فاضل
کتبی، ابوعمرو شطوی، ابوحامد اسفراینی شافعی، قاضی عبدالجبار معتزلی و ... از
علما و دانشمندان بزرگ اهل سنت بودند که اغلب اوقات شیخ مفید با آنها در
مباحث امامت،‌ اصول عقاید و ... به گفت‌وگو و مناظره پرداخته است (دوانی، 1363: 3/ 249-250).

در این دوره، گاهی مناظره‌ با بزرگان ادیان دیگر رخ می‌داد و چنین به نظر می‌رسد که جدل‌های کلامی ‌میان مسیحیان و یهودیان از یک سو و مسلمانان از سوی دیگر مؤدبانه و خویشتن‌دارانه و عاری از لحن تند بوده است. توحیدی در اخلاق‌الوزیرین نمونه‌هایی از این مناظره‌ها را آورده است (توحیدی، 1939: 1/299-301‌). ‌بنابراین، مناظره‌ها گاه خارج از محل‌های مربوط به مسلمانان ـ به طور ارادی یا اتفاقی ـ بوده است، از جمله مسعودی می‌گوید که با فیلسوف اهل جدلی ‌به ‌نام ابوزکریا ـ دنحا ـ در بغداد و در کلیسای خضرای تکریت در 313 ه.ق./ 935‌ م. مناظره کرده است (مسعودی، 1349: 1/157).

مناظره و گفت‌وگو بر سر مباحث علمی، اگر عالمانه، محققانه و به دور از غرض‌ورزی و تعصب مذهبی و مورد حمایت قانون و حاکمیت باشد، نقش مهمی در نزدیکی دیدگاه­های طرفین و فراهم آوردن زمینه‌های پیشرفت علمی و فرهنگی خواهد داشت. رفتار به دور از تعصب مذهبی آل­بویه با پیروان ادیان و مذاهب، به شکوفایی دانش و فرهنگ در این حکومت منجر شد و عصر رنسانس اسلامی و شکوفایی فرهنگی جهان اسلام را به ارمغان آورد؛ عصری که قرن‌هاست جهان اسلام از ثمرات آن بهره­مند می‌شود و شاید بتوان گفت چنین عصری برای مسلمانان در حد یک رؤیا باقی مانده و دیگر هیچ وقت محقق نشده است.

7. رواداری مذهبی در مراکز علمی و فرهنگی

از ویژگی‌های عصر رنسانس اسلامی تأسیس مراکز علمی و فرهنگی، برپایی مجالس و محافل علمی در آن دوره است. حاکمیت روح رواداری‌ مذهبی، فراوانی مجالس و محافل علمی ‌در این دوره و نیز استفاده گسترده از استدلال­های عقلی در فهم مبانی دینی و تدریس علوم غیردینی، مهم‌ترین ویژگی‌های مجالس این دوره بود. در این دوره، مساجد، خانقاه­ها و رباط­ها، کتاب‌خانه­ها، دارالعلم­ها و بیمارستان­ها از مراکز علمی محسوب می­شدند. دانشمندان علوم مختلف در این مکان­ها به تدریس و تعلیم مشغول بودند و شاگردان زیادی برای فراگیری علوم به این مراکز روی می­آوردند.

کتاب‌خانه‌ها و دارالعلم‌ها از مراکز تشکیل مجالس علمی ‌در آن دوره بود. در کتاب‌خانه‌ها و دارالعلم‌ها علاوه بر جمع‌آوری کتاب‌ها، به آموزش و تربیت شاگردان در موضوعات خاص نیز می‌پرداختند. طالبان علم از نقاط دوردست برای کسب دانش به این مراکز روی می‌آوردند و علاوه بر استفاده از مخزن کتاب، از حضور اساتید نیز سود می‌جستند. مقدسی از کتاب‌خانه بزرگ بصره نام می‌برد و اینکه دانشجویان برای بهره‌برداری از این کتاب‌خانه می‌آمدند و در آنجا از درس استادی که همیشه کلام مذهب معتزلی را می‌آموخت، بهره می‌بردند (مقدسی، 1361: 1/413).

مقدسی می­گوید:

در ساختمان بزرگ عضد­الدوله در شیراز، محلی به کتاب‌خانه اختصاص
دارد که چند نفر از عدول مردم شیراز به عنوان وکیل و نگهبان و مشرف،
در آن به خدمت اشتغال دارند. هر کتابی که تا زمان عضد­الدوله درباره
هر علمی و هر چیزی که تألیف شده است در این کتاب‌خانه وجود دارد (همان: 668-669).

ابوعلی بن سوار کاتب، یکی از اطرافیان عضدالدوله، کتاب‌خانه‌ای در بصره ساخت و به کسانی که در آنجا به مطالعه و نوشتن مشغول بودند، حقوق ماهیانه نیز می­داد. وی همچنین در رامهرمز، شهری بر کنار خلیج فارس، عین همان کتاب‌خانه را تأسیس کرد و علاوه بر آن در این کتاب‌خانه استادی حضور داشت که همیشه کلام معتزلی تدریس می‌کرد (همان: 413).

آدم متز پس از اشاره به چند کتاب‌خانه مهم عصر آل­بویه، درصدد مقایسه این کتاب‌خانه­ها با چند کتاب‌خانه غربی در همان عصر برآمده و گفته است:

کتاب‌خانه کلیسای جامع شهر کنستانز در قرن نه میلادی فقط 356 کتاب داشت و کتاب‌خانه دیر بندیکتی در سال 1032 کمی بیش از 100 جلد و کتاب‌خانه کلیسای جامع شهر هامبورگ به سال 1130 فقط 96 جلد کتاب داشت (متز، 1362: 202).

یکی از مراکز مهم علمی، بیمارستان عضدی بغداد بود. در بیمارستان عضدی هیچ‌گونه تعصب مذهبی در جذب و به کارگیری پزشکان در کار نبود و پزشکانی از مذاهب مختلف و حتی پزشکان غیرمسلمان نیز در بیمارستان عضدی خدمت می­کردند. در بین پزشکان نام فردی به نام هارون بن صاعد صابئی هم به چشم می­خورد که پیرو مذهب صابئین بوده است (قفطی، 1374: 1/205). چندین نفر از پزشکان غیرمسلمان به ریاست بیمارستان عضدی نیز رسیده­اند که از آن گروه می­توان به ابوالحسن بن سنان بن ثابت بن قرّه، امین‌الدوله تلمیذ (نجم­آبادی، 1366: 1/78) و نظیف‌القس رومی (ابن‌العبری، بی­تا: 1/241)، ابوالفرج بن طیّب (قفطی، 1347: 1/310-311)، پزشک و فیلسوف مسیحی، اشاره کرد، که همه اینها بیانگر نوعی آزاداندیشی در مسایل علمی است.

با نگاهی به اسامی پزشکان بیمارستان عضدی، و وجود پزشکانی با گرایش­های مذهبی و دینی مختلف به روشنی میزان عدم تعصب در مسایل علمی و فرهنگی در آن روزگار مشخص می­شود (غنیمه، 1364: 1/172). رواداری آل­­بویه در این بخش از آنجایی مشخص می­شود که افراد با گرایش­های مذهبی مختلف در این بیمارستان مشغول بوده‌اند و از طرفی وجود تخصص­های مختلف پزشکی نیز از این امر حکایت دارد. حاکمان آل­بویه از همه علوم حمایت می­کردند و چنین نبود که فقط به علوم مذهبی و آن هم فقط به مذهب شیعه بپردازند. بی­گمان وجود آزادی در مباحث علمی است که باعث تحول و پیشرفت در علوم می­شود. با حاکم بودن چنین سیاست روادارانه­ای است که احیای معارف و شکوفایی فرهنگی در مهد تمدن اسلامی شکل می­گیرد.

نتیجه‌گیری

رواداری مذهبی از اموری است که همواره در آیات و روایات فراوانی بر آن تأکید شده است. در سایه رواداری مذهبی و دوری از تعصب بی‌جا و تضارب افکار و اندیشه­های مختلف است که اندیشه­های نو و بدیع اجازه بروز و ظهور پیدا می­کند. فضای باز علمی و تحمل اندیشه­های نو و بدیع زمینه­ساز توسعه علوم است و در فضایی که رواداری حاکم است انسداد فکری به آن حوزه راه نمی­یابد. با در پیش گرفتن رواداری مذهبی در امور علمی و فرهنگی زمینه لازم برای توسعه و شکوفایی علوم حاصل می­شود.

لازمه توسعه علوم، حمایت از اندیشمندان و عالمان مذاهب گوناگون و دوری از تعصب باطل در بیان افکار و اندیشه­هاست. در جامعه­ای که عالمان و اندیشمندان اجازه داشته باشند دیدگاه­های خود را ابراز کنند پیشرفت علوم حاصل می­شود. در قرن چهارم، که شکوفایی علمی و فرهنگی جهان اسلام محقق شده، رواداری مذهبی در مقایسه با دیگر دوره­ها مشهود است. بر این اساس، در نتیجه رواداری آزادی و حقوق دیگران در پناه قانون و قدرت دولت است که جوش و خروش فکری شکل می­گیرد و شکوفایی فرهنگی و تمدنی محقق می­شود.

در سایه رواداری مذهبی، گردش نخبگان در جامعه محقق شده و از تمام ظرفیت‌های عالمان و اندیشمندان با گرایش‌های مذهبی مختلف استفاده می­شود. حاکم بودن روح رواداری مذهبی مانع از طرد عقاید و اندیشه­های مختلف شده و باعث به وجود آمدن فضای باز علمی و فرهنگی در سطح جامعه می­شود. در چنین فضایی است که نیروهای مستعد توانایی ظهور و بروز پیدا می­کنند.

پی‌نوشت

 



* کارشناسی ارشد مطالعات تاریخ تشیع دانشگاه ادیان و مذاهب؛ (نویسنده مسئول) mdehqan23@yahoo.com

** استادیار گروه تاریخ دانشگاه الزهرا (س)؛ mrb1385@yahoo.com

             [دریافت 17/5/91؛ پذیرش 10/9/92]



[1]. مشتقات «ق‌ و ل‌» 1722 بار در قرآن‌ کریم‌ تکرار شده‌ است‌ (روحانی‌، 1372: 1، ذیل واژه قول).

قرآن کریم، (1415). ترجمه: محمدمهدی فولادوند، تهران: دار القرآن الکریم.

آقا بزرگ تهرانی، محمدمحسن (بی­تا). الذریعه الی تصانیف الشیعه، بیروت: دار الاضواء.

ابن اثیر، عزالدین علی (1351). کامل تاریخ بزرگ اسلام و ایران، ترجمه: علی هاشمی حائری، ج8، تهران: شرکت سهامی چاپ و انتشارات کتب ایران.

ابن اسفندیار، بهاءالدین محمد بن حسن (1320). تاریخ طبرستان، تصحیح: عباس اقبال آشتیانی، تهران: کتاب‌خانه خاور.

ابن الاشعث، ابوداوود سلیمان (1387). سنن ابوداوود، ج2، قم: تبیان.

ابن العبری، ابوالفرج هارون (غریغوریوس) (بی­تا). تاریخ مختصر الدول، ترجمه: محمدعلی تاج­پور و حشمت‌الله ریاضی، تهران: اطلاعات.

ابن خلکان، احمد بن محمد (بی­تا). وفیات الاعیان وأنباء أبناء الزمان، ج3، بیروت: دار صادر.

امینی، عبدالحسین احمد (1379). الغدیر، ج4، بیروت: دار الکتاب العربی.

توحیدی، ‌ابوحیان (1939). الامتاع‌ و المؤانسه، به‌ کوشش:‌ احمد امین‌ و احمد الزین‌، ج1، قاهره‌: بی­نا.

حرّانى، ابن‏شعبه (1404). تحف ‏العقول، قم: مؤسسه‏ النشر الاسلامى.

دوانی، علی (1363). مفاخر اسلام، ج3، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی.

راوندی، مرتضی (1364). تاریخ اجتماعی ایران، ج2، تهران: امیرکبیر.

روحانی‌، محمود (1372). المعجم‌ الاحصایی‌ لالفاظ‌ القرآن‌ الکریم‌، ج1، مشهد: آستان‌ قدس‌ رضوی.

زیدان، جرجی (1366). تاریخ تمدن اسلام، ترجمه: علی جواهرکلام، ج3، تهران: امیرکبیر.

ژاندرون، ژولی سادا (1378). تساهل در تاریخ اندیشه غرب، ترجمه: عباس باقری، تهران: نشر نی.

سجستانی، عبدالله بن سلیمان (1974). صوان الحکمه و ثلاث رسائل، تحقیق و مقدمه: عبدالرحمن بدوی، تهران: بنیاد فرهنگ ایران.

غنیمه، عبدالرحیم (1364). تاریخ دانشگاه‌های بزرگ اسلامی، ترجمه: نورالله کسایی، تهران: یزدان.

فتحعلی، محمود (1378). تساهل و تسامح اخلاقی، دینی، سیاسی، قم: مؤسسه فرهنگی طه.

فدایی عراقی، غلامرضا (1383). حیات علمی در عهد آل­بویه، تهران: دانشگاه تهران.

فولادوند، عزت­الله (1376). خرد در سیاست، تهران: طرح نو.

قفطی، جمال‌الدین علی بن یوسف (1347). تاریخ الحکماء، ترجمه از قرن 11 هجری، تصحیح: بهمن دارایی، تهران: دانشگاه تهران.

کرمر، جوئل ­ل. (1375). احیای فرهنگی در عهد آل‌بویه، ترجمه: محمدسعید حنایی کاشانی، تهران: مرکز نشر دانشگاهی.

کلینى، محمّد بن یعقوب (1365). الکافی، ج2، تهران: دار الکتب الاسلامیه.

مسعودی، ابوالحسن علی بن حسین (1349). التنبیه والاشراف، ترجمه: ابوالقاسم پاینده، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب.

مسکویه، ابوعلی (1376). تجارب الامم، ترجمه: علی‌نقی منزوی، ج6، تهران: طوس.

مقدسی، ابوعبدالله محمد بن احمد (1361). أحسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم، ترجمه: علی‌نقی منزوی، ج2، تهران: شرکت مؤلفان و مترجمان ایران.

موسوی، سید حسن (1381). زندگی سیاسی و فرهنگی شیعیان بغداد، قم: دفتر تبلیغات اسلامی.

نجم­آبادی، محمود (1366). تاریخ طب در ایران از آغاز تا قاجاریه، ج2، تهران: دانشگاه تهران.

نیشابوری، ابومنصور عبدالملک بن محمد بن اسماعیل (1282). یتیمه الدهر، ج2، دمشق: مطبعه حنیفه.

Oxford Advanced Learner’s Dictionary of Current English (1998). Oxford University Press.

Robert, Le (2000). Dictionnairehistorique de la langue française, Paris.