تأثیر کهانت بر پیدایش متنبیان صدر اسلام

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری تاریخ اسلام، دانشگاه الزهراء

2 دانشیار گروه تاریخ، دانشگاه بیرجند

چکیده

در طول تاریخ، هم‌زمان پس از درگذشت رهبران مذهبی و سیاسی برجسته، افرادی ظهور کرده‌اند که خود را در جایگاه رهبر راستین قرار می‌دادند. چنین رویدادی در جزیرة‌العرب به دلیل سلطه نظام قبیله‌ای و رسوبات فرهنگ جاهلی قریب‌الوقوع بود. متنبیان صدر اسلام، از باورهای عوام به سحر و جادو بهره می‌بردند و با انجام‌دادن برخی حرکات نمایشی و سخنان سجع‌آمیز سعی در اغفال مردم داشتند. نکته مهم، پیوند عمیق کهانت و به طور عام جادوگری با ریاست دینی است. این مقام در جزیرة‌العرب بر عهده کاهنان بود که از آموخته‌ها و توانایی‌های خود در این حوزه برای تثبیت مقام نبوت استفاده کردند. در مقاله حاضر، پس از شناسایی ویژگی‌های جادو و کهانت، در صدد تطابق آن با گفتار و اعمال متنبیان برآمده‌ایم. نتایج نشان می‌دهد که سخن و عمل متنبیان بر دو محور اصلی کهانت، وابستگی و تزویر، تطابق کامل دارد.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

The Impact of Soothsaying on the Emergence of False Prophets in the Early Islamic Era

نویسندگان [English]

  • razieh sirousi 1
  • mohammad hassan elahi zadeh 2
1 دانشجوی دکتری تاریخ اسلام، دانشگاه الزهراء
2 دانشیار گروه تاریخ، دانشگاه بیرجند
چکیده [English]

Throughout history, when prominent religious and political leaders died, people emerged who claimed to be the true leaders. Such an event was likely in the Arabian Peninsula, because of the predominance of the tribal system and sediments of their Jāhilī (Ignorant) culture. False prophets in the early Islamic period exploited laypeople’s belief in magic and spell, and tried to deceive people with certain dramatic moves and rhymed words. What matters is the deep connection between soothsaying (kihāna), and magic in general, on the one hand, and religious headship, on the other. Such a position was occupied by kāhins (soothsayers) who drew upon their knowledge and powers to establish the position of prophethood. In this paper, we identify the features of magic and soothsaying, and then apply them to words and deeds of false prophets. The findings show that their words and deeds fully match two central features of soothsaying: dependence and deception.

کلیدواژه‌ها [English]

  • false prophets
  • soothsaying
  • magic
  • Prophet Muhammad
  • early Islamic era

مقدمه

ظهور مدعیان دروغین در غیاب یا مرگ رهبران برجسته، مسئله‌ای است که در زمان و مکان خاصی نمی‌گنجد. معمولاً‍ً افرادی سودجو در چنین اوضاع و احوالی با اهداف شخصی و رسیدن به مقام‌های مادی و معنوی، خود را رهبر راستین معرفی می‌کردند. آنها برای جلب توجه عموم و تثبیت مدعای خویش، با تقلید ظاهری گفتار و کردار رهبر راستین، این‌گونه افراد سطحی‌نگر را به دور خود جمع می‌کردند. در جوامع ابتدایی و قبیله‌ای همچون جامعه جزیرة‌العرب، که فرهنگ جاهلیت در آن ریشه‌های قوی دارد، بستر برای این افراد مهیا است تا با تکیه بر وضعیت زمینه‌ای به مدعای خود جامه عمل بپوشانند. لذا پیدایش متنبیان در شبه‌جزیره عربی قریب‌الوقوع بود. پیشینه قوی کهانت که پیوستگی بسیار با سحر و جادو داشت، زمینه ظهور متنبیان را فراهم کرد، خصوصاً که آنها بر مطالبی تأکید می‌کردند که با دانسته‌ها و تجارب کاهنان همخوانی داشت.

تاکنون کتب و مقالاتی درباره متنبیان نوشته شده است. یکی از منابعی که به صورت تحلیلی جریان مدعیان دروغین نبوت در صدر اسلام را بررسی کرده، تاریخ پیامبران دروغین در صدر اسلام نوشته بحریه اوچ اوک است، اما نویسنده، تحلیلی در باب ارتباط کهانت و متنبیان مطرح نکرده است. بهترین کتابی که پیشینه کهانت در شبه‌جزیره عربی را می‌کاود، کتاب المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، نوشته جواد علی است (نک.: علی، 1422: 12/336). گرچه نویسنده در برخی مواضع به تناسب موضوعی، به ارتباط کهانت با جریان متنبی‌گری اشاراتی داشته، به‌تصریح، نظری در این باب مطرح نکرده است.

مقاله حاضر در جهت پاسخ‌گویی به این پرسش طراحی شده است که: جادو و کهانت، تا چه میزان در طرح اندیشه متنبی‌گری در صدر اسلام مؤثر بوده است؟ در پاسخ می‌توان گفت شاخص‌های جادو بر سخن و عمل متنبیان انطباق کامل داشت.

در مقاله حاضر، از روش تحلیل و تبیین تاریخی بهره گرفته شده است. ابتدا به شناسایی ملاک‌های جامعه‌شناسان در زمینه جادو پرداختیم که از منظر آنها از زیرشاخه‌های کهانت است. برای رسیدن به فهرست تکمیلی، تعاریف متألهان مسلمان از کهانت بررسی شد. در ادامه، گفتار و کردار متنبیان را که در این فضا می‌گنجد، گزینش کردیم و درصدد انطباق آن با این شاخصه‌ها برآمدیم.

جادو (کهانت) و ارتباط آن با دین

«کهانت» در فرهنگ واژگان، به معنای پیش‌گویی و اطلاع از غیب آمده ‌است (ابن‌منظور، 1335: 13/313). معمولاً واژه «کهانت»، عباراتی همچون «رمالی»، «پیش‌گویی» و «سحر» را به ذهن متبادر می‌کند. ابن‌عابدین در این باره می‌گوید:

کاهن کسی است که مدعی اطلاع از امور غیب به شیوه‌های گوناگون می‌باشد، به همین خاطر به انواع گوناگونی تقسیم شده، مانند پیش‌گویی، رمالی و طالع‌بینی. طالع‌بین کسی است که با طلوع و غروب ستاره از آینده خبر می‌دهد، و رمال آن است که با شن و سنگ‌ریزه به امور می‌پردازد. پیش‌گو کسی است که مدعی است در میان جن‌ها دوستی دارد که او را از رویدادها باخبر می‌کند (ابن‌عابدین، 1386: 2/242).

ابن‌تیمیه، «پیش‌گو» را عنوانی مشترک برای «کاهن»، «طالع‌بین»، «رمال» و کسانی مانند آنها می‌داند که با این روش‌ها درباره شناسایی امور و رویدادها سخن می‌گویند (ابن‌تیمیه، 1415: 35/360). جواد علی، «کاهن» را در لغت عربی، به معنای خبر از آینده و اسرار امور ذکر کرده است. وی، کلمه «طاغوت» را مترادف «کاهن» دانسته که معانی مختلفی چون ساحر، جادوگر، شعبده‌باز و بت‌پرست بر آن مترتب است، اما نزدیک‌ترین تعریف به فرد متنبی، فردی است که شیطان در لباس انسان بر وی نازل شده و بر او سلطه یافته است (علی، 1422: 12/232).

فلاسفه و دانشمندان، «کهانت» را دو نوع دانسته‌اند؛ از جمله فخر رازی که «کهانت» را به دو نوع اکتسابی و غیراکتسابی تقسیم کرده است. نوع دوم در برخی از نفوس به صورت ذاتی وجود دارد و به بیان روشن‌تر از خواص برخی از نفوس است. اما نوع اول با اشتغال به برخی امور مانند نجوم کسب‌شدنی است (بطاش کبری‌زاده، 1998: ۷۵۳). مسعودی، «کهانت» را حالت لطیف نفسانی دانسته که از صفای طبع و قوت نفس و دقت احساس پدید می‌آید. در تعریفی دیگر، کهانت را پیش‌گویی آینده درنتیجه ارتباط کاهنان با ارواح منفرد، یعنی جن، برمی‌شمرد (مسعودی، 1409: 1/526). در تعاریف فوق، نوعی خلط مبحث بین مفهوم «وحی» و «کهانت» ایجاد شده که باید آن را از هم تفکیک کرد. ابن‌خلدون، وجه غیراکتسابی کهانت را حالتی خاص دانسته که فقط در حالت تجرد از بشر و رسیدن به نوعی روحانیت خاص امکان‌پذیر است. وی، این حالت خاص را که فقط افرادی در زمره پیامبران به آن دست می‌یابند، با مفهوم «وحی» پیوند داده و آن را از کهانتی که هم‌سنگ جادو و سحر است، تفکیک می‌کند. در کهانت اکتسابی، فرد کاهن به دلیل فقدان نیرویی که بتواند از بشر تجرد یابد با کمک‌گرفتن از کارهای بدنی و تشبث به امور خیالی و حسی، مدعی پیش‌گویی و اطلاع از غیب می‌شد. منظور از کهانتی که در این مقاله بررسی می‌شود، نوع دوم است.

جادو و ارتباط آن با دین، از مباحث مهمی است که جامعه‌شناسان به آن نگاه ویژه‌ای داشته‌اند. فریزر معتقد است گرچه دو مقوله «دین» و «جادو» در عصر حاضر در مقابل هم قرار می‌گیرد، اما در جوامع ابتدایی، جادو همکار دین بوده و نقش کشیش و جادوگر اغلب به هم آمیخته بود (فریزر، 1386: 120). وی، اصول تفکر جادو را بر دو مبنای قانون شباهت و تماس قرار می‌دهد. بر اساس قانون اول، می‌توان هر معلولی را فقط با تقلید از آن ایجاد کرد، اما بر اساس قانون تماس، انجام‌دادن هر عملی با هر شیء مادی، اثری مشخص روی شخص، که زمانی با آن شیء بوده است، خواهد گذاشت (همان: 88). وی، دین را آرام و راضی‌کردن نیروهای فوق بشری می‌داند که مهار طبیعت و انسان را بر عهده دارند. بنابراین، تعریف دین دارای دو مشخصه اعتقاد به نیروهای فوق بشری و تلاش برای راضی‌کردن آن است (همان: 118). بیتی، در نگاهی متفاوت، جادو را اساساً پدیده‌ای نمایشی دانسته که فقط بُعد سطحی و آزمایشی دارد. همیلتون، ضعف این نوع تفسیر را در فقدان شناخت کنشگران برمی‌شمرد (همیلتون، 1381: 61). از دیگر جامعه‌شناسان بزرگی که به همانندی باورداشت‌های جادو و مذهب توجه ویژه دارد، هورتون است. وی با ایجاد ترکیب عملکرد جادویی‌مذهبی بر آن است که در جوامع ابتدایی هیچ‌گونه آگاهی به پیداکردن معنا و ارزش در نظام‌های جادویی وجود نداشته و این امور صرفاً حرکاتی نمادین بوده که برای دست‌یابی به اهداف مشخص انجام می‌شده است. وی، عملکرد جادویی‌مذهبی را در مقابل مقوله علم قرار داده و معتقد است در این نوع اندیشه، نظریه‌های جانشین به هیچ وجه پذیرفته‌شده نیست، در حالی که در علم همیشه نوعی تغییر و تحول نظریات در جریان است (همان: 66).

چنان‌که روشن شد، نوعی همبستگی بین جادو و دین در جوامع ابتدایی وجود داشته است. از طرف دیگر، باید توجه داشت که امور مربوط به قدرت معمولاً‍ در دست متولیان امور دینی بوده است. یگانگی ریاست دینی با وظیفه کهانت، فقط به جزیرة‌العرب اختصاص ندارد. طبق مطالعات فریزر، در یونان، ایتالیا و روم پیوندی ناگسستنی میان کهانت و مقام فرمانروایی وجود داشته است (همان: 83)، به حدی که نمی‌توان میان «کهانت» و «سلطنت» تفاوتی قائل شد. در جوامعی که مانند شبه‌جزیره عربستان نظام قبیله‌ای حکم‌فرما است، باورداشت‌های جادویی و ارتباط آن با دین قوی‌تر است. این وضعیت در عربستان جنوبی که مسیحیت رواج بیشتری داشت، شدت بیشتری دارد. بنا به گزارش مورخان، در حکومت‌های عربستان جنوبی مانند معینیان در هزاره قبل از میلاد، کاهنان عهده‌دار امور معبد بودند و ریاست دینی شهر را بر عهده داشتند (علی، 1422: 2/114). در جوامع سبأ، قتبان و حضرموت، مکرب‌ها متکفل امور مذهبی می‌شدند. مکرب‌ها که در منابع با عنوان «کاهن» نیز از آنان یاد شده، علاوه بر قدرت مذهبی، بر امور سیاسی نیز نظارت داشتند (ابن‌کثیر، 1407: 2/159؛ مسعودی، 1409: 2/161).

متنبیان و کهانت

ظهور متنبیان در واپسین سال‌های زندگی حضرت محمد (ص)، با توجه به اوضاع و احوال شبه‌جزیره عربستان، پدیده‌ای اجتناب‌ناپذیر می‌نمود. پیشینه نظام قبیله‌ای قوی و تعریف زندگی بر مبنای سحر و جادو، دیر یا زود جامعه را به این سمت سوق می‌داد تا افرادی با تکیه بر جهالت عوام و توانایی‌های خود در جهت کسب قدرت و ثروت برآمده و خواهان مقام ریاست دینی و دنیوی که در وجود پیامبر خلاصه می‌شد، باشند. جواد علی، بررسی دقیقی درباره فعالیت کاهنان و اسامی آنها به دست داده است. وی می‌گوید در جزیرة‌العرب مردم برای امور مهمی همچون شرکت در جنگ، پیداکردن اشیای گم‌شده و تفسیر رؤیاهایشان به کاهنان رجوع می‌کردند. جواد علی، کاهنان را جزء طبقه اشراف و رؤسا برمی‌شمرد که حکمشان در بین مردم نافذ بود و جاه و منزلت والایی داشتند و معمولاً در هر قبیله‌ای، کاهنانی بودند که برای مشورت در هر امری از آنان کمک می‌خواستند (علی، 1422: 12/346).

 آنچه در بدو امر نویسنده را به ارتباط بین دو پدیده «کهانت» و «متنبی‌گری» سوق داد، کاهن‌بودن چهار متنبی مشهور (أسود بن عنسی، طلیحة بن خویلد، سجاح و مسلیمه) بود. در مرحله دوم، بررسی پایگاه قبیله‌ای آنها نشان می‌دهد که تمامی این قبایل به مسیحیت مشهور بودند. به تصریح ابن‌خلدون، سجاح، نصرانی بود و مذهب خود را از بنی‌تغلب گرفته بود. به خصوص که از طرف مادر به این قبیله منسوب بود (ابن‌خلدون، 1408: 2/498). اسود، متعلق به قبیله عنس، تیره‌ای از مذحج بود. مذحج نیز از قبایلی بود که بر کیش نصرانیت بودند (یعقوبی، بی‌تا: 1/336) و از شهر نجران برخاستند که مشهورترین شهر مسیحی در عربستان جنوبی بود. طلیحه، دیگر متنبی پس از رحلت پیامبر (ص)، متعلق به طایفه بنی‌اسد، تیره‌ای از عرب عدنانی و مشهور به مسیحیت بود (همان). مسیلمه، متعلق به قبیله بنی‌حنیفه بود که هوذة بن علی، رهبر آنان، مسیحیت را پذیرفته بود و بالطبع بسیاری از افراد قبیله او بر اساس نظام قبیله‌ای به مسیحیت گرویدند (نک.: ابن‌اثیر، 1385: 2/215). ظهور متنبیان در مناطق مسیحی‌نشین و پیوند کهانت و مسیحیت، سهم مسیحیان را در پیدایش متنبیان بیشتر روشن می‌کند و خود تحقیقی جداگانه می‌طلبد. توجه به این نکته الزامی است که یگانگی مقام مذهبی در مسیحیت اولیه با نام کاهن می‌تواند فرضیه روشنی را در این خصوص بیان کند.

پی‌گیری کهانت متنبیان با تکیه بر ویژگی‌هایی که جامعه‌شناسان برای شناخت سحر و جادو مطرح می‌کنند، روشن‌تر می‌شود. همیلتون با تمایز قائل‌شدن میان تبیین کنشگر و مشاهده‌گر از رویداد، چهار امکان را درباره عملکرد انسان گزارش می‌دهد.

  1. هم کنشگر و هم مشاهده‌گر عمل مد نظر را عادی و تجربی تلقی کنند.
  2. کنشگر عمل را معقول می‌بیند، ولی مشاهده‌گر تصور می‌کند که با معیارهای تجربی همخوانی ندارد.
  3. کنشگر عمل را سحرآمیز می‌بیند ولی مشاهده‌گر آن را طبیعی می‌شمرد.
  4. کنشگر و مشاهده‌گر هر دو بر غیرطبیعی‌بودن و اسرارآمیزبودن عمل واقف‌اند (همیلتون، 1381: 55).

نخستین امکان، بسیاری از عملکردهای انسانی را در بر می‌گیرد و در بحث حاضر کاربردی ندارد. امکان دوم احتمالاً‍ در خصوص متنبیان تطابق می‌کند. اعتقاد صریح متنبیان به سحرآمیزبودن کارهایشان، موضوع پیچیده‌ای است که پاسخ به آن چندان آسان نیست. به دست دادن نسخه واحدی درباره هر چهار متنبی در این قضیه صحیح به نظر نمی‌رسد. درباره فردی همچون طلیحه، که از سرکردگان و رهبران قبیله اسد و فردی زیرک بود، ایمان به نبوت خودش عجیب به نظر می‌رسد، خصوصاً که پس از مشاهده ضعف خود در میدان جنگ، تسلیم شد. درباره دیگر متنبیان نیز که تا مرگ از مدعای خود دست برنداشتند نمی‌توان رأی قاطعی داد، اما با توجه به آگاهی‌شان از ویژگی‌های نبی، از جمله غیراکتسابی‌بودن معجزه و متوسل‌نشدن به حس و خیال، احتمالاً عمل متنبیان ترفندی بیش نبوده که با توسل به امور غریبه، مردمانی از سطوح پایین جامعه را به خود جذب کردند. مشاهده‌گران را می‌توان به دو دسته تقسیم کرد. افرادی که در ابتدا به امید کسب مقام به متنبیان می‌پیوستند، اما چون متوجه شدند در این راه توفیقی کسب نمی‌کنند، از آنان بریدند و در جبهه مخالفشان قرار گرفتند. مثلاً قیس‌ بن عبد یغوث که ابتدا به اسود عنسی پیوسته بود و فرماندهی سپاه وی را بر عهده داشت. وقتی متوجه شد که اسود در فکر از میان برداشتن او است، نه‌تنها از وی گسست، بلکه از عاملان اصلی قتل او شد (طبری، 1387: 3/230؛ ابن‌کثیر، 1407: 6/307؛ ابن‌خلدون، 1408: 2/482). گروه دوم، مردم سطوح پایین جامعه بودند که با مشاهده امور غیرطبیعی و نمادین و با توجه به پایگاه قبیله‌ای متنبیان، به قدرت ماورایی آنها باورمند شده بودند. بنابراین، با توجه به نظریه همیلتون، نمی‌توان درباره متنبیان به سنخ واحدی، نظر قطعی داد. تطابق گفتار و اعمال متنبیان با ویژگی‌های جامعه‌شناسان می‌تواند نقش کهانت و به طور گسترده‌تر جادو را در پیدایش جریان متنبی‌گری روشن‌تر کند.

جامعه‌شناسان دین، ویژگی‌های معینی برای مبحث جادو و سحر و تقابل ذاتی آن با مذهب حق، معرفی کرده‌اند. مالینوفسکی، رسیدن به هدف مشخص و محدود را از معیارهای بارز جادو می‌دانست (همیلتون، 1381: 52)، اما ویلیام گود با دقت بیشتری، ملاک‌های جادو را ابزارمدارانه‌بودن، همراه با چشم‌بندی و فریب، دارای هدف شخصی و اعلان عمومی برشمرده است (همان: 61). تعاریف فیلسوفان و متألهان قدیم در باب کهانت، با مطرح‌کردن خصیصه‌هایی نظیر تشبث به امور خیالی و حسی، اکتسابی‌بودن، کمک‌گرفتن از کارهای بدنی و ارتباط با ارواح مجرد، فهرست تکمیلی را عرضه می‌کند. تمامی ملاک‌های پیش‌گفته را می‌توان در دو مقوله کلی غیرواقعی و وابسته جای داد.

در اینجا می‌کوشیم با تکیه بر شاخص‌های فوق به تطابق آن با سخن و عمل متنبیان بپردازیم. سخنان متنبیان مربوط به نظام کهانت در دو بخش عبارات مسجع به تقلید از قرآن و پیش‌گویی‌ها جای می‌گیرد. در بخش اول، متنبیان با ساخت عبارت‌پردازی‌هایی وانمود می‌کردند که آن را از طریق فرشته وحی دریافت می‌کنند. بخش دوم، مربوط به پیش‌گویی‌هایی بود که بیشتر در راهبردهای جنگی به کار گرفته می‌شد.

گرچه امکان اطلاق «سحر» بر این آیات از نظر مخاطبان کنونی محل اشکال است، اما جایگاه والای «شعر» نزد عرب جاهلی، دست‌کم در ذهن مشاهده‌گران، غیرطبیعی بود. متنبی نیز که با پروراندن قوه خیال و حس شروع به سرودن ابیاتی هم‌طراز با قرآن می‌کرد، به‌تدریج دچار وهم ارتباط با نیروهای ماورایی می‌شد. در ادامه، آیات مسجعی که متنبیان کوشیدند هم‌طراز با سوره‌های قرآن بسرایند، آمده است.

 

نام متنبی

عبارت‌پردازی‌های مسجع متنبیان

ترجمه

مسیلمه

یا ضفدع بنت ضفدعین نقی ما تنقین نصفک فی الماء و نصفک فی الطین لا الماء تکدرین و لا الشارب تمنعین (طبری، 1387: 3/274؛ ابن‌کثیر، 1407: 6/326؛ ابن‌اثیر، 1385: 2/361).

ای قورباغه دختر قورباغه، صدا کن آنچه صدا می‌کنی، نصف تو در آب است و نصف تو در گل، نه آب را گل‌آلود می‌کنی و نه آشامنده را منع.

اذکروا نعْمَة اللّه عَلَیکم واشکروها إِذ جعل لکم الشَّمس سِرَاجًا والغیث ثجاجا، وَ جعل لکم کباشا و نعاجا وَ فِضة و زجاجا و ذهبا و دیباجا، وَ من نعْمَته عَلَیکم أَن أخرج لکم من الأَرْض رمانا وَ عِنَبًا و ریحانا و حنطة و زوانا (طبری، 1387: 3/274).

یاد کنید نعمت‌های خدا را که خورشید را برای شما چراغی قرار داد و باران برای شما فرو آورد و قرار داد برای شما قوچ، گاو، نقره و پارچه‌های حریر. از دیگر نعمت‌هایش بر شما این است که از زمین برای شما انار، انگور، ریحان و گندم بیرون آورد.

المبذرات زرعاً والحاصدات حصداً والذاریات قمحاً والطاحنات طحنا والعاجنات عجناً والخابزات خبزاً والثاردات ثرداً واللاقمات لقماً اهالة و سمناً ... لقد فضلتم علی اهل الوبر و ما سبقکم اهل المدر ریفکم فاسفوه والمعتر فاووه (طبری، 1387: 3/284؛ ابن‌کثیر، 1407: 6/326).

سوگند به تخم‌فشانان برای کشت و دروکنندگانی دروکردنی و پاک‌کنندگان گندم و آسیاب‌کنندگان آن، آسیا‌کردنی و خمیرکنندگان آن، خمیرکردنی و تریدکنندگان آن، تریدکردنی و لقمه‌کنندگان آن، لقمه‌کردنی برای چاق‌شدن ... بر اهل وَب‍َر (پشم حیوان) برتری دارید و اهل بیابان از شما پیش نیست، کسان را از محل‌های آباد خود منع کنید و فقیر را جا دهید و ظلم را دور کنید.

والشاة و الوانها و اعجبها السود و البانها والشاة السوداء واللبن الابیض انه لعجب محض و قد حرم المذق فما لکم لا تمجون (طبری، 1387: 3/284).

قسم به گوسفندان و رنگ‌های آنها و دنبه‌های سیاه و سینه و میان پستان آنها، گوسفندان سیاه و شیرهای سفید خیلی شگفت‌آور است. آمیختن شیر با آب حرام است. چرا خرما را با شیر آمیخته نمی‌کنید؟

الفیل ما الفیل و ما ادراک ما الفیل له ذنب وثیل و خرطوم طویل (رافعی، 1360: 121).

فیل، چیست آن فیل؟ و از کجا می‌دانی که فیل چیست؟ او را دمی تابیده و خرطومی دراز است.

وَالشَّمْس وَ ضُحَاهَا فی ضوئها و منجلاها، وَاللَّیل إِذا عَداهَا یطْلبهَا لیغشاها فأدرکها حَتَّی أَتَاهَا و أطفأ نورها فمحاها (الثعالبی النیسابوری، 1344: 1/147).

قسم به خورشید و تابندگی‌اش در نور و درخشندگی‌اش، قسم به شب هنگامی که فراگیر می‌شود و آن نور را خاموش می‌کند.

سمع اللّه لمن سمع، و اطمعه بالخیر اذ طمع. و لا زال امره فی کل ما سر نفسه یجتمع، رآکم ربکم فحیاکم، و من وحشة خلاکم، و یوم دینه انجاکم فاحیاکم علینا من صلوات معشر ابرار، لا اشقیاء و لا فجار. یقومون اللیل و یصومون النهار. لربکم الکبار، رب الغیوم والامطار (طبری، 1387: 3/272؛ ابن‌کثیر، 1407: 6/320).

خدا از هر که اطاعت آورد، شنید، و چون در خیر طمع بست او را امید داد و پیوسته کارش به خوشی فراهم آمد. خدایتان دید و عطا داد و از بیم رها کرد که به روز جزا نجاتتان دهد و زنده کند، درودهای گروه نیکان، نه تیره‌روزان و بدکاران، بر ما باد. آنها که شب به پا خیزند و به روز روزه دارند برای پروردگار بزرگتان که پروردگار ابرها و باران‌ها است.

لما رأیت وجوههم حسنت، و ابشارهم صفت، و ایدیهم طفلت، قلت لهم ألا النساء تاتون، و لا الخمر تشربون، و لکنکم معشر ابرار تصومون یوما و تکلفون یوما، فسبحان اللّه اذا جاءت الحیاة کیف تحیون، و الی ملک السماء ترقون، فلو انها حبة خردلة لقام علیها شهید، یعلم ما فی الصدور و اکثر الناس فیها الثبور (طبری، 1387: 3/272؛ ابن‌کثیر، 1407: 6/321).

وقتی دیدم که صورت‌هاشان نیک بود و چهره‌هاشان صفا داشت و دست‌هاشان نرم بود، گفتمشان: نه با زنان درآمیزید و نه شراب نوشید که شما مردان نیکید که یک روز روزه دارید و روزی بگشایید، تسبیح خدای که وقتی زندگی آید چگونه زنده شوید و سوی پادشاه آسمان بالا روید، که اگر دانه خردلی باشد شاهدی بر آن به پا خیزد که مکنون سینه‌ها را بداند، و بسیار کسان در این باره حسد برند.

إِنَّا أَعْطَینَاک الْجَوَاهِرْ، فَصَلِّ لِرَبِّک وَ هَاجِرْ، إِنَّ مُبْغِضَک رَجُلٌ کافِرْ (احمدی میانجی، 1419: 2/386).

ما به تو زر و زیور دادیم، پس برای پروردگار خویش نماز بگزار و آن را آشکار کن که همانا مرد کافر در معرض تنفر و انزجار است.

اسود عنسی

والمایسات میسا والدارسات درسا یحجون عصبا و فرادا علی قلائص حمر و صهب (المقدسی، بی‌تا: 5/154).

سرشان را می‌تراشند چه سرتراشیدنی، آموزش می‌بینند چه آموزش‌دادنی، و به صورت گروهی و فرد‌فرد به حج می‌روند بر شتران سرخ‌موی و اصیل.

طلیحه

 

ان اللّه لا یصنع بتعفیر وجوهکم و قبح اوبارکم شیئاً فاذکروا اللّه قیاماً فان الرغوة فوق الصریح (البلاذری، 1417: 11/158؛ الحموی، 1995: 1/408).

 

این به خاک مالیدن شما خود را و خوارکردن چهره‌هاتان و گشودن دبرهاتان، برای خدا سودی ندارد. خدا را ایستاده و با عفاف و پاکیزگی یاد کنید، چراکه من گواهی می‌دهم که همیشه کف بر روی خالص هر چیز قرار دارد.

سجاح

یا معاشر النساء خلقن ازواجا و جعلن ازواجا (ابن‌الجوزی، 1412: 4/23).

به‌درستی شما جماعت زن‌ها مخلوق شدید و جفت قرار داده شدید.

 

در آیات فوق، متنبیان با شباهت‌سازی از آهنگ یا مضمون قرآن سعی داشتند عباراتی مسجع بسرایند. در عبارت‌پردازی‌های مسیلمه، تلاش وی برای همانندسازی سوره‌های نوح، کوثر، ذاریات و قارعه مشهود است. استفاده از عین عبارات قرآنی یا معانی آن، با ملاک شباهت‌سازی فریزر (ایجاد هر معلولی با تقلید از آن)، انطباق می‌یابد. بالطبع این کار می‌توانست انسان‌های سطحی‌نگر و جاهل به فنون ادبی و معنایی را دچار خطا و اشتباه کند. متنبیان، علاوه بر تکرار معانی قرآنی با بیانی سخیف، برخی از مواقع با بیان احکام جدید، احکام اسلام را نسخ می‌کردند. طلیحه در عبارت «ان اللّه لا یصنع بتعفیر وجوهکم و قبح اوبارکم شیئاً فاذکروا اللّه قیاماً فان الرغوة فوق الصریح» سجده و رکوع را نسخ کرد و دستور داد خداوند را ایستاده عبادت کنند. زیرا همیشه کف بر روی خالص هر چیز قرار دارد. طلیحه با قراردادن سجده و رکوع در ردیف امور ظاهری، پیروان خود را به دوری از سطحی‌نگری و شناخت عمیق خداوند فرا خواند. مصداق دیگر شباهت‌سازی، مدعای تمامی متنبیان بر نزول فرشتگان با آنها است. اسود مدعی بود دو فرشته به نام‌های سحیق و شقیق بر او وحی می‌آورند (ابن‌کثیر، 1407: 6/307). طلیحه فرشته خیالی خود را «ذوالنون» نامید (همان: 7/118). مسیلمه و سجاح نیز با مدعاهایی شبیه این، می‌خواستند تعالیم خود را آسمانی نشان دهند. علاوه بر ملاک شباهت‌سازی، غلبه جنبه نمایشی‌بودن و اعلان آشکار آیات ساختگی بر سلطه نظام مزورانه اشاره دارد.

پیش‌گویی‌های پیامبرگونه، بخش دوم سخن متنبیان را تشکیل می‌دهد که بیشتر با کهانت ارتباط می‌یابد. مشخصه ویژه کهانت، پیش‌گویی بود که متنبیان پیشینه قوی در آن داشتند. ابن‌سینا بر آن است که کاهنان از طریق ارتباط با نیروی ماورایی این قدرت را کسب می‌کنند (ابن‌سینا، 1389: 3/411). امروزه، این اقوال در علم فراروان‌شناسی بررسی می‌شود که هدف از آن مطالعه پدیده‌های به‌ظاهر ماوراءطبیعی است. اما فرضیه آگاهی از غیب از نظر نگارنده عجیب می‌نماید. بررسی مصداقی نشان می‌دهد که این سخنان بیشتر در دیدگاه مزورانه می‌گنجد. پیش‌گویی طلیحه در میدان جنگ در باب رسیدن به آب (اوچ اوک، 1364: 93) یا اطلاع از آمدن لشکر خالد به سوی آنان (بیهقی، بی‌تا: 32) نمونه‌هایی است که هر فرمانده سیاس جنگی باید از آن باخبر باشد. اطلاع اسود از خیانت قیس بن عبد یغوث که بنا به ادعای وی از طریق فرشته وحی از آن آگاهی یافته، تزویری بیش نیست (طبری، 1387: 2/321؛ ابن‌کثیر، 1407: 6/308؛ ابن‌خلدون، 1408: 2/482). شاگرد اسود برای از بین بردن مخالفان، مدعی سخن‌گفتن با فرشته‌ای در زیر زمین شد. از این طریق افراد بسیاری چون ابن‌مکشوح و پسر دیلمی را کشت. در تمامی این وقایع، متنبیان با شبیه‌سازی اقوال و عمل پیامبر (ص) به نوعی صحنه‌سازی دست زدند تا ایمان یاران خود را تقویت کنند. البته تشبث متنبیان به امور خیالی و حسی دور از ذهن نیست که اشاره به نظام وابسته جادو و ساحری دارد.

قسمتی از عملکرد متنبیان که به نظام کهانت مربوط می‌شود، در طلیحه، اسود و مسیلمه به گونه‌های متفاوتی ظهور کرد. اسود با انجام‌دادن حرکات نمایشی در جمع مردم این کار را به انجام رساند. روایت شده است که او الاغی داشت که وقتی می‌گفتند به خدایت سجده کن، انجام می‌داد. وی، پس از اعلان عمومی یکصد گاو و شتر را در ردیفی قرار داد و خطی کشید و شروع به زدن ضربت به آنها کرد ولی آنان از خطی که کشیده بود، فراتر نرفتند. حرکات طلیحه با بسیاری از ویژگی‌های جادو همخوانی دارد. انجام‌دادن چنین حرکاتی با آموزش حیوانات و چشم‌بندی ممکن است و در انجام‌دادن آن از ابزار خاصی استفاده می‌شود. از منظر انسان‌های سطحی‌نگر و عوام‌زده، چنین کارهایی فقط از طریق ارتباط با نیروهای ماورایی ممکن بود، بدون اینکه در نظر داشته باشند که انجام‌دادن اعمال ضداجتماعی و غیراخلاقی خود در تقابل با جایگاه نبی قرار می‌گیرد.

گزارش‌هایی که درباره اعمال مسیلمه به دست آمده بیشتر بر عنصر شبیه‌سازی معجزات پیامبر (ص) تأکید دارد. وی، گویی خود نیز باور داشت قدرت ماورایی دارد که می‌تواند با آن، مشکلات مردم را مرتفع کند. یمنیان که شنیده بودند پیامبر (ص) با دست بر سر کشیدن موالید به زندگی آنان برکت می‌دهد، فرزندان خود را نزد مسیلمه بردند، اما فرزندانشان بی‌مو و الکن شدند. در حرکت تقلیدی دیگر، آب دهانش را در چاهی افکند تا آبش افزون شود ولی خشک‌تر شد (طبری، 1387: 3/284). پیروانش آب وضویش را برای تبرک در باغ خشکی ریختند تا سرسبز شود، ولی نتیجه عکس داد. در روایتی دیگر، زنی مسیلمه را به نخلستان خود برد تا دعایی کند که باغش رونق پیدا کند، اما تمامی نخل‌هایش خشک شد (همان: 285). هنگامی که مردم معترض وی شدند که چرا اقداماتش درباره آنها نتیجه عکس می‌دهد، مدعی شد که این کرامات، فقط در خصوص افرادی نتیجه می‌دهد که به وی ایمان داشته باشند.

درباره طلیحه نقل شده است که در جنگ با ضرار بن عمرو، نماینده پیامبر (ص)، با وجود اصابت ضربت شمشیر بر وی، هیچ جراحتی برنداشت. انتشار این خبر، این شائبه را به وجود آورد که طلیحه نیرویی ماورایی دارد که به موجب آن هیچ سلاحی بر وی کارگر نیست. به نظر نگارنده، طلیحه که فردی سیاس بود با رواج خبر کذب به عنوان حرکتی نمادین و نمایشی در جهت هدف فردی خود که همان ریاست دینی و دنیوی بود، حرکت کرد.

در جدول ذیل، میزان انطباق سخنان و اعمال متنبیان با دو مقوله کلی تزویر و وابستگی و شاخص‌های زیرمجموعه آن، بررسی می‌شود.

 

 

مقوله

تزویر

وابستگی

شاخصه‌ها

شبیهسازی

اعلان عمومی

نمایشی و نمادین

دارای هدف شخصی

همراه با چشم‌بندی

اکتسابی بودن

ابزار مدارانه

کمک گرفتن از کارهای بدنی

تشبث به امور خیالی و حسی

سخن

عبارت پردازی

وَالشَّمْس وَ ضُحَاهَا فی ضوئها و منجلاها، ...

*

 

*

*

 

*

 

 

*

اذکروا نعْمَة اللّه عَلَیکم واشکروها إِذ جعل لکم الشَّمس سِرَاجًا والغیث

*

 

*

*

 

*

 

 

*

المبذرات زرعاً والحاصدات حصداً والذاریات قمحاً ...

*

 

*

*

 

*

 

 

*

والشاة و الوانها و اعجبها السود و البانها والشاة السوداء ...

*

 

*

*

 

*

 

 

*

الفیل ما الفیل و ما ادراک ما الفیل له ذنب وثیل و خرطوم طویل

*

 

*

*

 

*

 

 

*

یا ضفدع بنت ضفدعین نقی ما تنقین نصفک فی الماء و نصفک فی الطین لا الماء تکدرین و لا الشارب تمنعین

*

 

*

*

 

*

 

 

*

سمع اللّه لمن سمع، و اطمعه بالخیر اذ طمع. و لا زال امره فی کل ما سر نفسه یجتم ...

*

 

*

*

 

*

 

 

*

إِنَّا أَعْطَینَاک الْجَوَاهِرْ، فَصَلِّ لِرَبِّک وَ هَاجِرْ، إِنَّ مُبْغِضَک رَجُلٌ کافِرْ

*

 

*

*

 

*

 

 

*

والمایسات میسا والدارسات درسا یحجون عصبا و فرادا علی قلائص حمر و صهب

*

 

*

*

 

*

 

 

*

ان اللّه لا یصنع بتعفیر وجوهکم و قبح اوبارکم شیئاً فاذکروا اللّه قیاماً فان الرغوة فوق الصریح

*

 

*

*

 

*

 

 

*

یا معاشر النساء خلقن ازواجا و جعلن ازواجا

*

 

*

*

 

*

 

 

*

سخن

اطلاع از غیب

اگر چند فرسخ آن‌طرف‌تر بروید به آب می‌رسید

*

 

 

*

 

*

 

 

*

افرادی مصمم سوار بر اسبان تیزتک به سوی ما می‌آیند (منظور لشکر خالد)

 

 

 

*

 

*

 

 

*

اسود مدعی شد فرشته به او می‌گوید قیس را گرامی داشتی و به همه کار تو دست یافت و به عزت مانند تو شد و اینک به دشمن تو متمایل شده و می‌خواهد ملک تو را بگیرد.

 

 

 

*

 

*

 

 

*

اسود مدعی بود فرشته‌ای در زیر زمین با او سخن می‌گوید و نام افراد خائن را به او می‌گوید.

 

 

*

*

 

*

 

 

*

عمل

یمنیان، موالید خود را نزد مسیلمه آوردند تا او با دست‌کشیدن بر سرشان به زندگی‌شان برکت دهد، ولی همه آنان الکن و بی‌مو شدند.

*

 

*

*

 

 

 

 

 

مسیلمه آب دهانش را در چاهی افکند تا آبش افزون شود.

*

 

*

*

 

 

 

 

 

زنی مسیلمه را به نخلستان خود برد تا دعایی کند و باغش رونق پیدا کند، اما تمامی نخل‌هایش خشک شد.

*

 

*

*

 

 

 

 

 

آب وضوی را برای تبرک در باغ خشکی ریختند تا سرسبز شود، ولی نتیجه عکس داد.

*

 

*

*

 

 

 

 

 

اسود الاغی داشت که وقتی می‌گفتند به خدایت سجده کن، انجام می‌داد.

 

*

*

*

*

*

*

*

 

اسود یکصد گاو و شتر را در ردیفی قرار داد و خطی کشید و شروع به زدن ضربت به آنها کرد، ولی آنان از خطی که کشیده بود، فراتر نرفتند.

 

*

*

*

*

*

*

*

 

با وجود اصابت ضربت شمشیر بر وی، هیچ جراحتی برنداشت.

 

*

*

*

*

*

*

*

 

 

 

 

تحلیل داده‌ها

 

بررسی‌ها نشان داد که سخنان و اعمال متنبیان 62 درصد با مقوله تزویر و 38 درصد با مقوله وابستگی تطابق دارد.

 

 

نتایج نشان می‌دهد که سخن و عمل متنبیان به‌ترتیب 35 درصد با اهداف شخصی، 30 درصد با نمایشی و نمادین‌بودن، 25 درصد با شبیه‌سازی، 5 درصد با اعلان عمومی و 5 درصد با چشم‌بندی انطباق دارد. بیشترین انطباق در این بخش با شاخص اهداف شخصی و کمترین آن با شاخص‌های اعلان عمومی و چشم‌بندی است.

 

 

 

مطالعات نشان داد که سخن و عمل متنبیان در شاخص‌های وابستگی، 46 درصد با شاخص اکتسابی‌بودن، 46 درصد با شاخصه تشبث به امور خیالی و حسی، 8 درصد با کمک‌گرفتن از کارهای بدنی و 8 درصد با ابزارمدارانه‌بودن منطبق است. بیشترین میزان انطباق با شاخص اکتسابی‌بودن و کمترین آن شاخص‌های استمداد از کارهای بدنی و ابزارمدارانه‌بودن است.

نتیجه

یکی از عوامل مهم پیدایش متنبیان در واپسین سال‌های زندگی حضرت محمد (ع)، پیشینه قوی کهانت در جزیرة‌العرب بود. تسلط متنبیان بر کهانت که می‌توان آن را بخشی از جادو برشمرد، ابزاری در اختیار آنان قرار داد تا با کمک آن مردم سطحی‌نگر و عوام را فریب دهند. البته در میان مخاطبانِ مدعیان، افراد سرشناسی نیز حضور داشتند که ابتدا به امید کسب مقام و ثروت از آنان حمایت کردند ولی پس از چندی، در صف مخالفان قرار گرفتند.

مجموع ویژگی‌هایی که با مطالعات نظری به دست آمد در دو مقوله کلی «تزویر» و «وابستگی» جای گرفت. سخنان و اعمال متنبیان، با ویژگی‌های تزویر هماهنگی بیشتری دارد. در این بخش، متنبیان به صورت نمایشی و نمادین، اعمال و سخنان پیامبر (ص) را که جنبه خارق عادت داشت، تقلید کردند. گاهی هم با اعلان عمومی، اقداماتی می‌کردند که بیشتر با چشم‌بندی همراه بود. در مبحث وابستگی که در مرتبه دوم قرار گرفت، شاخصه اکتسابی‌بودن، درصد بالایی از انطباق را داشت. متنبیان برای اثبات مدعای خویش، مهارت‌هایشان را در زمینه ادبی و عملی به نمایش گذاشتند. علاوه بر آن، با استمداد از قوه خیال و حس که در میان اعراب جاهلی مهم‌ترین وسیله کسب معرفت بود، توانستند آنان را به سوی خود جلب کنند.

منابع

ابن الاثیر، عز الدین ابوالحسن علی (1385). الکامل فی التاریخ، بیروت: دار صادر.

ابن ‌الجوزی، أبو الفرج عبد الرحمن بن علی (1412). المنتظم فی تاریخ الأمم والملوک، تحقیق: محمد عبد القادر عطا، مصطفی عبد القادر عطا، بیروت: دار الکتب العلمیة.

ابن تیمیه، احمد ابن عبد الحلیم (1415). مجموع فتاوی شیخ ‌الاسلام، تحقیق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم، مدینة: وزارة الشؤون الاسلامیة والدعوة والارشاد السعودیة، ج15. 

ابن خلدون، عبد الرحمن بن محمد (1408). دیوان المبتدأ والخبر فی تاریخ العرب والبربر و من عاصرهم من ذوی الشأن الأکبر، تحقیق: خلیل شحادة، بیروت: دار الفکر.

ابن سینا، حسین بن عبداللّه (1389). الاشارات والتنبیهات، شارح: محمد بن محمد نصیرالدین طوسی، مقدمه: سید محمد عمادی حائری، تهران: مرکز پژوهشی میراث مکتوب.

ابن عابدین (1386). حاشیة ابن عابدین، مصر: مصطفی البابی الحلبی.

ابن کثیر، ابوالفداء اسماعیل (1407). البدایة والنهایة، بیروت: دار الفکر.

ابن منظور، محمد بن مکرم (1335). لسان العرب، بیروت: دار صادر.

احمدی میانجی، علی (1419). مکاتیب الرسول (ص)، قم: دار الحدیث.

اوچ اوک، بحریه (1364). تاریخ پیامبران دروغین در صدر اسلام، ترجمه: وهاب ولی، تهران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی.

بطاش کبری‌زاده، احمد بن مصطفی (1998). موسوعة مصطلحات مفتاح السادة و مصباح السیادة فی موضوعات العلوم، بیروت: مکتبة لبنان.

البلاذری، احمد بن یحیی (1417). انساب الاشراف، تحقیق: سهیل زکار، ریاض زرکلی، بیروت: دار الفکر.

البیهقی، ابراهیم بن محمد (بی‌تا). المحاسن والمساوی، بیروت: دار الکتب العلمیة.

الثعالبی النیشابوری، عبدالملک بن محمد (1344). ثمار القلوب فی المضاف والمنسوب، محقق: محمد ابوالفضل ابراهیم، قم: دار المعارف.

الحموی، یاقوت بن عبداللّه (1995). معجم البلدان، بیروت: دار صادر.

رافعی، مصطفی صادق (1360). اعجاز قرآن و بلاغت محمد (ص)، ترجمه: عبدالحسین ابن‌الدین، قم: بنیاد قرآن.

الطبری، محمد بن جریر (1387). تاریخ الأمم والملوک، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت: دار التراث.

علی، جواد (1422). المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، بیروت: دار الساقی.

فریزر، جیمز جرج (1386). شاخه زرین: پژوهشی در جادو و دین، ترجمه: کاظم فیروزمند، تهران: آگاه.

مسعودی، أبوالحسن علی ‌بن ‌الحسین (1409). مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقیق: اسعد داغر، قم: دار الهجرة.

المقدسی، مطهر بن طاهر (بی‌تا). البدء والتاریخ، قاهره: مکتبة الثقافة الدینیة.

همیلتون، ملکم (1381). جامعه‌شناسی دین، ترجمه: محسن ثلاثی، تهران: مؤسسه انتشاراتی بنیان.

الیعقوبی، ابن‌ واضح (بی‌تا). تاریخ الیعقوبی، بیروت: دار صادر.